
و همین طور پیروزی ملت سبز ایران رو هم در موج آفرینی با شکوه روز قدس تبریک می گم.. واقعا هر کس اومده بود درک کرد که ما بیشماریم...
زیباترین صحنه ی جمعه بارانی بود که آمد و اثر گاز اشک آور را از بین برد.. مردم هم گفتند: صل علی محمد .. اشک خدا در آمد!
جمعه من متوجه شدم تفاوت ما با مردمی که در مقابل ما ایستاده اند این است که آنها تمام دین و ایمانشان در ظاهرشان خلاصه شده.. در بلوار کشاورز ایستاده بودم و جمعیت رو نگاه می کردم از پشت سر یک نفر شدیدا به من تنه زد و رد شد طوری که افتادم زمین.. نگاهش که کردم دیدم چفیه انداخته و ریش بلندی داره.. داشتم فکر می کردم که چرا یک بسیجی باید به یه خانوم تنه بزنه.. وایسادم و داشتم خاک لباسم رو تمیز می کردم.. یه نفر از پشت سر گفت: ببخشید خانوم..می شه رد شم؟ این بار نگاه کردم.. یه پسر جوون سبز پوش بود. نه ریش داشت و نه چفیه. ولی به من تنه نزد. محترمانه خواست که از سر راه برم کنار.
این جا یه سوال برام پیش اومد که معیار دین و ایمان چیه؟ ما به چه کسی مومن می گیم؟ واقعا ملاک ایمان یک نفر فقط ظاهرشه؟
به نظر من معیار ایمان رفتار اشخاصه. راه و روش و اخلاقشون. نه یال و کوپالشون.
این جانب به تک تک جوانانی که جمعه شجاعانه (شجاعت هم یکی از معیار های مومن بودنه) در راه پیمایی روز قدس شرکت کردند تبریک می گم... صدای شما رو کسی که باید بشنوه می شنوه.. و به شما وعده ی پیروزی داده. :وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (سوره صف-آیه ۱۳) {و [رحمتى] ديگر كه آن را دوست داريد يارى و پيروزى نزديكى از جانب خداست و مؤمنان را [بدان] بشارت ده }
صحنه ی دیگه ای دوست دارم این جا شرحش بدم اینه: توی بلوار کشاورز که بودیم یه پیرزنی که از اون پوسترا که عکس قبله ی عالم رو داره دستش بود داشت رد می شد با عصبانیت به ما گفت: به ۲ دلار خودتون رو فروختید.. (اون طرف مردم داشتند شعار می دادند: ما اهل کوفه نیستیم ... پول بگیریم باستیم..)
من که متوجه نشدم منظور این خانوم از ۲ دلار چی بود ولی این جا یه گزینه هایی می نویسم شاید یکی اش درست باشه:
۱) می خواست بگه شما وابسته به خارج هستید
۲) می خواست بگه شما پول دارید
۳) احتمال می داد کسی که این شعار ها رو می سازه خارجیه و بابت هر شعار ۲ دلار می گیره
۴) اهالی کوفه درهم و دینار می گیرن و می ایستن ولی ما چون اهل کوفه نیستیم حتما دلار می گیریم.. نمی شه کسی پول نگیره و بایسته!
۵) هزینه پارچه های سبزی که صد در صد از خارج وارد شده(کربلا هم خارج محسوب می شه ها) ۲ دلار بوده
۶) ما به ایشون علاقه داریم.. به ایشون اطلاعات غلط دادن!
یه مطلبی برام ایمیل شده که ازم خواستن تا توی وبم بذارم. مطلب جالبیه.. در ادامه مطلب بخونید
توصیه نامه ی هشت ماده ای به جومونگ»
«تقدیم به آنان که بغض، این روزها راه نفسشان را بسته است. لطفا لبخند بزنید!»
جناب جومونگ، سلام علیکم؛
سالیان دراز است که شما بر مسند قدرت تکیه زده اید و با سر انگشت تدبیر به رتق و فتق امور میهنمان گوگوریو می پردازید. در این سالیان حضرت عالی بسیار کید مکّاران و تجاوز متجاوزان به میهن را دفع نموده و استیلای گوگوریو را روز افزون نموده اید. از پیامدهای ناگوار جنگی که همسایه یمان بویو با حمایت سران ساچلدو به ما تحمیل کرد، تا تفرقه افکنی داخلی که اشراف جولبون درصدد آن بودند، همه به کمک درایت شما و البته به لطف اعتباری که به واسطه ی عالیجناب حموسوی فقید در میان مردم کسب کرده اید، به سلامت سپری شد.
اما امپراطور، در این بین مایلم نکاتی چند را به حضرت عالی متذکر شوم تا بلکه با رعایت آن ها، امپراطوری شما عمری دراز یابد و همانطور که شما آرزو دارید، بتوانید امپراطوریی را پایه ریزی کنید که هزار سال عمر کند و در نهایت حکومتش را به صاحب پرنده ی سپاه که هم اکنون نیز شما نایب بر حق اویید، تحویل دهید.
امپراطور عزیز، پیش از هرچیز به یاد شما می آورم که فرماندهان گروه دامول و نجیب زادگان جولبون، به نمایندگی از مردم عادی شما را به امپراطوری برگزیدند. پس مشروعیت شما از جانب مردم می باشد که این نکته ای کلیدی است. هرگز از یاد نبرید که خداوند یا پرنده ی سپاه، هیچ حکمی به شما نداده اند و هیچ پیمان برادری با شخص شما نبسته اند که امروز شما خود را نماینده ی تام الاختیار آن ها بدانید و مشروعیت خود را از جانب ایشان اعلام کنید. اگر خداوند مستقیما این منصب را به شخص شما داده بود، شما می توانستید چنین ادعایی کنید. اما آگاه باشید که خدا فقط جایگاه شما را تایید کرده است، نه شخص شما را، و مردم واسطه ی انتخاب شمایند و اگر قاطبه ی مردم دیگر شما را نخواهند، شما باید این منصب را ترک کنید. مردم شما را به این منصب گذارده اند و همان ها می توانند شما را عزل کنند. آگاه باشید که هر آن ممکن است سران دامول و جولبون تشکیل جلسه داده و شما را از مقامتان خلع کرده و مثلا بانو سوسانو یا عالیجناب بیریو را به جای شما بنشانند. پس بدانید که شما اختیارات نامحدودی ندارید و مجبورید در چارچوب وظایف و اختیاراتتان سخن بگویید و دستور دهید. پس به آرامی گام بردارید و زیاد تندروی نکنید و همواره جانب مردم را از یاد نبرید.
امپراطور، دومین مطلب در باب ولایت شماست. امروز خوشبختانه کسانی که دور بر شما هستند، به مبانی ولایت مطلقه پایبندند. ما دیددیم که بانو سوسانو با کناره گیری از قدرت و استاد موپالمو با تبعیت بی چون و چرا از دستور شما، ثابت کردند که ذوب در ولایتند. گرچه، به نظر می رسد که این افراد هم نه به مقام شما، بلکه به شخص شما دل بسته اند و فی الواقع شما را می پرستند. امپراطور، در این جا دو خطر وجود دارد. اول آن که شما پس از چندی واقعا باور کنید که همه موظفند بی چون و چرا از شما تبعیت کنند و حتی اگر شما از راه راست علنا خارج شدید هم، همچنان مطیع بی چون و چرای شما باشند؛ و نیز تصور کنید که شما محقید در جان و مال همه ی مردم بدون اجازه ی آن ها تصرف کنید. در واقع من و ناظران صحنه ی سیاسی گوگوریو نگرانیم که این موضوع از شما یک دیکتاتور بسازد. پس مبادا فراموش کنید که مردم «ولی نعمت شمایند» و نه برده ی شما. مردم نقش «ناصب» شما را دارند نه این که تنها «ناصر» شما برای انجام امیال شما باشند. دومین خطر در این موضوع این است که اگر فردا روز خدایی ناکرده شما وفات یافتید و یارانتان جسد متبرکتان را در کوهستان بونگی سوزاندند، از آن جا که آن ها مطیع شخص شما، و نه مقام شما بوده اند؛ برای جانشین شما دردسر ایجاد کنند. اگر فردا روز مثلا قرار شد عالیجناب بیریو که کمی با شما اختلاف دارد یا عالیجناب سونگ ینگ که بر خلاف شما از سران جولبون بوده است (و نه از اعضائ گروه دامول) جانشین شما شود، یاران شما اولین کسانی خواهند بود که کارشکنی را در نظام گوگوریو آغاز خواهند کرد و این خطر وجود دارد که نظام از هم بپاشد. پس خواهش می کنم کسانی که چنین افکار خطرناکی را در گوش شما نجوا می کنند از خود برانید و به آغوش ملت گوگوریو باز گردید. مبادا غرور شما را در برگیرد و یا تصور کنید که امر شما امر خداست. امروز کسانی در قصر هستند که حتی اطاعت از زیردستان شما را با اطاعت از خدا یکی می دانند و انتقاد از زیردستانتان را نقد خدا می پندارند. اگر آن ها با زیردستان شما چنین گفته اند، در مورد شما چه می گویند؟ مبادا آن ها بتوانند شما را بفریبند و شما امر خود را و میل خود را با امر و میل خدا یکی بانگارید؛ که این انحرافی بزرگ است که به خفقانی سنگین تبدیل خواهد شد. امپراطور، این ملت سالیان دراز از داخلیان و خارجیان رنج دیده است، خواهش می کنم شما هم رنجی بر کوه مصیبت های آنان نشوید.
فرمانده، در سومین توصیه، شما را فرا می خوانم به توجه به نخبگان و سرآمدان جامعه. بدانید که همواره این اقلیت جامعه هستند که جامعه را به حرکت در می آورند و مایه ی پیشرفت ها و تحول ها می شوند، نه اکثریت جامعه. نخبگان به پیش می روند و عوام پیرو آنانند. پس بر شما باد بر توجه به نخبگان؛ چه نخبگان علمی، چه فرهنگی، چه هنری، چه سیاسی، چه اقتصادی، چه ورزشی و خلاصه هر کس که در رشته ی خود سرآمد است. این سرآمدان رشته های مختلفند که در جامعه موج می آفرینند. و البته بدانید که نخبگی، مقامی انتصابی نیست که بشود با ترتیب دادن یک مهمانی بزرگ، آن را به افراد تنفیض نمود. مردم واقعیات را اگر فورا هم نفهمند، به مرور می فهمند. پس همواره با نخبگان واقعی رشته های مختلف مشورت کنید و نظر آنان را در امور دخیل دارید. و از نزدیک داشتن آدم هایی که بویی از نخبگی نبرده اند و فقط ادعا می کنند که غلام حلقه به گوش شمایند، بپرهیزید. که آنان با زبان چرب خود و اعمال ظاهرسازانه ی خود، خدای ناکرده شما را می فریبند و به مرور از راه به در می کنند.
اگر امروز اساتید دانشگاه های گوگوریو در جلوی قصر متحصن اند، اگر دانشجویان آن ها در سیاه چال های زیر قصر در بندند، اگر فرهنگیان کشور با شما قهرند، اگر خوانندگان علیه شما آواز می خوانند، اگر نجیب زادگان جولبون و مقامات مجلس گوگوریو به شما و نزدیکانتان منتقدند، اگر ورزشگاران تیم ملی گوگوریو مچ بند می بندند، اگر نزدیکان حموسوی فقید و حتی بازماندگان کشته شدگان جنگ های پیشین و طرفدارن سابق شما با شما مخالف شده اند، و خلاصه اگر امروز اغلب نخبگان با شما به مشکل برخورده اند، بدانید که بس به کج راهه رفته اید و اگر چاره نکنید، انحطاط شما نزدیک خواهد بود.
فرمانده! چهارمین مطلب حائز اهمیت آن است که همواره به یاد داشته باشید که وظیفه ی اصلی شما حمایت از مردم گوگوریو و تامین حداقل های زندگی و البته رفاه بیشتر برای آنان است. بنده هم معتقدم باید از دیگر مظلومین جهان دفاع کرد که این وظیفه ی انسانی و دینی ماست. اما رسیدگی به امور مظلومین در دیگر نقاط عالم مثل ستم دیدگان هوگچه ی شمالی و مستظعفانی که سرزمینشان تحت اشغال امپراطوری هان قرار گرفته است، در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد. چراکه مردم خودمان امروز در گوگوریوی عزیز بسیار مستضعفند و از ابتدایی ترین حقوق خود محروم، پس دریغ کردن از آنان به نفع دیگران، خود ظلمی عظیم و موجب استضعاف بزرگ تری است. اگر امروز اولویت اول شما مثلا رسیدگی به محرومان بویو باشد و مدام کاروان های غلات و اسلحه به آن سرزمین ارسال کنید در حالی که مردم خودمان دچار گرسنگی اند، این خیانتی آشکار است. نمی گویم که آن مردمان را فراموش کنید، اما بدانید که مردم خودمان در اولویتند. شما امپراطور مایید و قرار است امور ما را اداره کنید. پس هرگز مسئولیت اصلی خود را که رسیدگی به ملت خویش است، از یاد نبرید. اگر هم شما هدف اصلی خود را صدور انقلاب گوگوریو قرار داده اید، بدانید که با ارسال سلاح و تفرقه افکنی در دیگر سرزمین ها و شوراندن مردمان آن جا علیه دولشان، تنها نظر دیگر ملل را نسبت به ما منفی می کند و باعث دشمن تراشی می شود. اگر شما به دنبال صدور انقلاب گوگوریو هستید، باید به آبادانی و توسعه و رفاه مردم گوگوریو بپردازید تا دیگر ملل، خود، ما را الگو قرار دهند و علاقه مند شوند که مثل ما زندگی کنند. پس بر شما باد بر توجه به مردم عزیز و نجیب گوگوریو.
جومونگ عزیز، پنجمبن مطلب درباره ی بانوان یومیول و مآورینگ و امثال آن هاست که متصدی امور مذهبی مایند. امپراطور، مقام این عزیزان مقامی مقدس است و همواره باید به آن ها وقعی درخور نهاد. اما برحذر باشید که همه چیز حکومت شما در این دسته افراد خلاصه شود. خاصیت این قشر (مانند هر قشر دیگری)، آن است که اگر بیش از حد دست آن ها را در حکومت و اقتصاد و سیاست باز بگذارید، کم کم در همه ی ارکان نفوذ کرده و همه چیز را مال خود می کنند. به یاد بیاورید آن زمان را که امپراظور گوموآ، بانو یومیول را به خاطر دخالت بیش از حدش در امور حکومتی از بویو اخراج کرد؛ پس شما از این واقعه درس گرفته و پیش از آن که کارد به استخوان برسد بر این موضوع چاره کنید. همچنین یاد کنید از بانو مآورینگ که آنقدر کفر گفت که به ضرب ساعقه ی خداوندی کشته شد. پس مراقب این قوم باشید که آن ها زود دچار آفت می شوند. آنان را بپایید، پیش از آن که موستوجبات عذاب الهی را فراهم آورند.
ششمین موضوع آن که، به شما توصیه می کنم سرگذشت و تاریخ چوسان قدیم که امروز شما بر بقایای آن حکومت می کنید را مد نظر قرار دهید. در احوالات امپراطوران چوسان قدیم تامل کنید و ببنید که آن ها چرا منقرض شدند. آیا این ظلم آن ها نبود که ماییه ی انحطاط آن ها شد؟ امپراطور، شنیده ام قوم مسلمانان، بزرگی دارند که گفته است «حکومت با کفر باقی می ماند، اما با ظلم نه». به نظر می رسد این جمله ای حکیمانه است. اگر این سخن درست باشد، شما و ما نیاز نیست به خاطر کافر بودنمان نگران باشیم؛ اما بر شما باد بر عدل؛ که اگر روزی ظلم را هم چاشنی کفرمان کنیم، لاجرم به سرونشت امپراطوران چوسان قدیم گرفتار خواهیم آمد. به شما توصیه می کنم حق حرف زدن را هرگز از مردم سلب نکنید و هرگز خون آنان را به ناحق نریزید و هرگز دادگاه های حکومت را که محل استیفای حقوق مردم است به انحراف نکشانید که این ها مصادیق اولیه ی ظلمند و مردم را به زودی خشمگین خواهد کرد. شما دیدید که ظلمی که امپراطور گوموآ به بانو سویا و بانو یوها کرد چه طور موجب بیماری و نهایتا کناره گیری او از قدرت شد. پس بدانید که خداوند ظالمان را زود عقوبت می دهد و از این وقایع درس بگیرید و از ظلم به بندگان خدا اجتناب ورزید. پیشنهاد می کنم به توصیه مقامات دربار گوش فرا دهید و زندانیان در بند را برهانید و نمایش دادگاه های تقلبی را متوقف کنید و به فرمانده اویی دستور دهید دیگر کسی را شکنجه نکند و هم این که دیگر خون مردم را در خیابان های گیرو نریزد.
جومونگ جان، به عنوان توصیه ی هفتم به یاد داشته باش که عالیجناب حموسو همواره به ایده ی «نه بویو، نه هان، گوگوریوی قهرمان» اعتقاد داشت. امروز شما سیاست دوری از هان را در پیش گرفته اید، اما بر حذر باشید که این موضوع شما را به دامان بویو نیاندازد. تاریخ ثابت کرده است که همسایه ی شمالی ما بویو، هرگز برای ما نفعی حتی در کوتاه مدت در بر نداشته است. پس برحذر باشید و همچنان به ایده ی حموسوی عزیز پایبند بوده و بقای خود را به استقلال گوگوریو ترجیح ندهید. اما در این بین فراموش نکنید که عاقل و میانه رو باشید و بی خود دشمن تراشی نکنید. آیا شما دیدید که تسو چه طور هم با هان متهد شد و هم با گوگوریو و به این ترتیب از هردو منافعی کسب کرد و کشورش را از بحران نجات داد؟ بدانید که راهکار ما هم همین است. ما نمی توانیم با همه ی آدمیان دشمن باشیم و البته این درست هم نیست. بدانید که ما تنها انسان های آزادی خواه جهان نیستیم و همه ی حق با ما نیست؛ بخشی از آن هم نزد دیگران است. پس برقراری روابط حسنه با دیگر ملل را البته با حفظ استقلال و بزرگی گوگوریو سر لوحه ی کار خود قرار دهید و از انزوا و ناسزا گویی به دیگران دوری کنید.
امپراطور، هشتمین نکته آن است که «مخالف»، همواره لازمه ی بقای یک حکومت است. حکومتی که مخالف و منتقد نداشته باشد، دچار عدم توازن است. چنین حکومتی اگر هم دچار انحراف و فساد نباشد، به زودی بدان مبتلا خواهد شد. منتفدین و مخالفین اولا باعث می شوند که حاکمان پروا کنند و حد خود را بشناسند و نیز نواقص خود را اصلاح کنند. دوما آن ها با سخن گفتن خود، انرژی روانی منفی مردم را که بر اثر اشتباهات حاکمان پدید می آید، آزاد می کنند. و به این ترتیب آن ها مایه ی بقای حکومت شما می شوند. جومونگ عزیز، بر حذر باشید از برخورد خشن با منتقدینتان. مبادا قدغن کنید که از طریق رسانه های گروهی از قبیل جارچیان و منادیان، از شما انتقاد کنند. مبادا منتقدینتان را فله ای به بند بکشید و آن ها را در سیاهچال بیافکنید یا آنان را شکنجه کنید. مبادا آنان را دسته دسته (آشکارا یا مخفیانه) گردن بزنید. مبادا به آنان نسبت ناروای خیانت و نفاق و مزدور بیگانه بودن بدهید. جومونگ عزیز، اگر خواهان راستی و درستی هستید و حتی اگر به بقای خود می اندیشید، منتقدان و مخالفانتان را عزیز داشته و به آن ها حق اظهار نظر بدهید و به سخن آنان گوش فراداده و اگر راست گفتند، خود را با مشورت آنان اصلاح کنید؛ که این برای شما بهتر است، اگر بدانید!
امپراطور جومونگ، در نهایت «خواهش می کنم من را بکشید»، اما مرا وادار نکنید که نیاندیشم و سخن نگویم. آن چه در بالا گفتم، نه از روی قرض ورزی من، بلکه به خاطر خواست من در اصلاح امور امت است. اگر شما حقیقتا هدف والا دارید، خواهش می کنم در این توصیه ها تامل کنید و با خشم از روی آن نگذرید. وگرنه هم خود زیان خواهید دید، و هم مردم گوگوریو را مصیبت زده می کنید. به یاد داشته باشید که شما وارث حموسو –که رحمت خدا بر او باد- هستید؛ به یاد داشته باشید که افراد زیادی چون فرمانده موگول در راه هدف والای این ملت خون خود را فدا کرده اند و امروز مسئولیت آن خون ها بر دوش شماست؛ از یاد نبرید که ملیون ها نفر در حکومت شما نفس می کشند که لغزیدن قلم شما روی کاغذ، سرنوشت گروه گروه آنان را از این رو به آن رو می کند. و همه ی این ها مسئولیتی برای شما به همراه دارد که به راحتی نمی توانید از پسش برآیید؛ چرا که اشتباه شما نه تنها خودتان، بلکه همه ی این ها را نابود خواهد کرد.
امپراطور، خواهش می کنم رفتار و گفتار و تفکرات امروز خود را یک بار از ابتدا واکاوی کنید و در جایی که نیاز به اصلاح است (که به نظر می رسد جاهای زیادی هم هست) تجدید نظر کنید. امپراطور، بدانید که راه طرد نخبگان و ظلم به مردم و خودکامگی را سرانجامی جز انحطاط و خسران در دنیا و آخرت نیست. اما در آن سو، راه بازگشت به حق و عدل و بازگشت به مردم هنوز باز است. مردم عذرخواهی شما را اگر حقیقی باشد و همراه با اصلاح باشد، می پذیرند. اما بدانید که فرصت ها به سرعت در حال از دست رفتنند و اگر امروز نجنبید، شاید فردا دیگر فرصتی برای بازگشت نباشد. امپراطور، امروز همه ی دستاوردهای سالیان دراز مردم چوسان قدیم و گوگوریو در معرض خطر است؛ کسانی از اطرافیانتان که دیگر در ذهن مردم قابل بخشش نیستند را قربانی کنید تا آن دستاوردها باقی بماند، چرا که از قدیم گفته اند: ریشه به جا باد اگر، برگ و بری می رود.
والسلام علی عبادالله الصالحین.
دانای کل، یونتابال
26/6/0008 - گیرو
این لینک رو هم ببینید.. خیلی عکسای جالبی گذاشته. مقایسه امروز با سال ۵۷: عبرت ها چه فراوانند و عبرت پذیرفتن ها چه اندک



