تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388 درخشانترین تاریکی
درخشانترین تاریکی
می اندیشم .. پس هستم
خب.. من دوباره روی آوردم به شعر گفتن و بیان کردن نظراتم به این گونه.

در شعر زیر تمام لغات نماد هستند. به یک دید دیگری این شعر را بخوانید!


 

شب شده است

در دلها

در خانه ی ما.

بادی نیست

ابری نیست.

پنجره بسته شده است از صدای کندن خانه ی همسایه

زمین دگر خسته شده است از سنگینی تاریک این سایه

 

من...

لب پنچره ی تنهایی

سخت مبهوت تماشای رهایی

زیر دستانِ منِ دور ز دنیا

تپش قلب پرنده

پشت چشمان من و پشت چشمان پرنده

رویاییست تپنده

بر دل روح من و بر دل جسم پرنده

گرد بیماری تلخی نشسته

 

پنجره بسته و این مرغ در دستان من؟

ای دریغ دستان من!

اشکها را بنگر اندر آیینه ی چشمان من!

ای دریغ چشمان من!

 

اشکها را بنگر...

گفتم: در پسِ این همه اشکهای تو کیست؟

گفت : خدا...

گفتم : کیست؟

تلخ خندید و سپس آرام گریست...

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 10 تیر1388 توسط الهه
قالب وبلاگ