تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388 درخشانترین تاریکی
درخشانترین تاریکی
می اندیشم .. پس هستم
 

اون جمله ی بالایی اصلا تو کار من نیست .. این جور چیزا باورم نمی شه ولی اگه کسی هست که می تونه ایمان بیاره.. بیاره ..ما که بخیل نیستیم!

از شنبه باید برم مدرسه .. یعنی دیگه پیش دانشگاهی شروع می شه و منم باید خداحافظی کنم و برم به درس و زندگی ام برسم. باورم نمی شه.. هر روز تا ساعت ۵ باید بمونم مدرسه..

آخ راستی.. معلم تاریخمون رفته تو کما.. براش خیلی دعا کنید آدم خیلی خوبی بود!.. ببخشید.. هست!

من قراره براش یه جزء قرآن بخونم ولی هنوز نخوندم... خواهرم می گه اگه خدای نکرده روحش به ابدیت پیوست تقصیر منه!

جمعه رفته بودم کوه.. رفتیم یه رستوران که صبحانه بخوریم. یه منو ی گنده زده بود رو میزش.. کل منوش این بود:

چای ۲ نفره با قوری

چای ۳ نفره با قوری

چای ۵ نفره با قوری

چای ۶ نفره با قوری

چای ۲ نفره بی قوری

چای ۳ نفره بی قوری

چای ۵ نفره بی قوری

چای ۶ نفره بی قوری

چای نبات

چای ساده

چای سبز!

 

حالا ما مونده بودیم که چه طوری انتخاب کنیم!

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 8 تیر1388 توسط الهه
قالب وبلاگ