چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
- خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي خيزند
مگر نه اینکه غمی سهمگین به دل داریم
مگر نه اینکه به رنجی گران گرفتاریم
نشاطمان را باید ، همیشه چون خورشید
بلند و گرم در اعماق جان نگه داریم
چند آیه خطاب به کودتاچیان:
بسم الله الرحمن الرحیم (سوره ملک)
أَأَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يَخْسِفَ بِكُمُ الأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ (16) :آيا خود را از عذاب كسى كه حاكم بر آسمان است در امان مىدانيد كه دستور دهد زمين بشكافد و شما را فرو برد و به لرزش خود ادامه دهد؟!
أَمْ أَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ
أَمَّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ جُندٌ لَّكُمْ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ
أَمَّنْ هَذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَل لَّجُّوا فِي عُتُوٍّ وَنُفُورٍ
أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ
این کلیپ تاریخچه ی قبل از انتخابات تا اکنون به روایت تصویر است
پیشنهاد می کنم این کلیپ رو ببینید.right click & save target as
از وبلاگ ایران همیشه سبز
آیات زیادی در قرآن کریم درباره ی عاقبت ظالمان وجود دارد . در این ایام که روز به روز حوادث تلخ تر و ظالمانه تری به گوشم می رسد وقتی قرآن می خوام این آیات آرامشی به من می دهد که هیچ وعده ی دیگری برای برقرای عدالت نتواند داد....
سوره آل عمران:
كَيْفَ يَهْدِي اللّهُ قَوْمًا كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿۸۶﴾
أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿۸۷﴾
خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ ﴿۸۸﴾
إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُواْ فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۸۹﴾
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ ﴿۹۰﴾
ترجمه:
چگونه خداوند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند هدايت مىكند با آنكه شهادت دادند كه اين رسول بر حق است و برايشان دلايل روشن آمد و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمىكند (۸۶)
آنان سزايشان اين است كه لعنتخدا و فرشتگان و مردم همگى برايشان است (۸۷)
در آن [لعنت] جاودانه بمانند نه عذاب از ايشان كاسته گردد و نه مهلتيابند (۸۸)
مگر كسانى كه پس از آن توبه كردند و درستگارى [پيشه] نمودند كه خداوند آمرزنده مهربان است (۸۹)
كسانى كه پس از ايمان خود كافر شدند سپس بر كفر [خود] افزودند هرگز توبه آنان پذيرفته نخواهد شد و آنان خود گمراهانند (۹۰)
سوره توبه:
وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ﴿۱۰۷﴾
(گروهي ديگر از آنها) كساني هستند كه مسجدي ساختند براي زيان (به مسلمانان) و (تقويت) كفر و تفرقه ميان مؤ منان و كمينگاه براي كسي كه با خدا و پيامبرش از پيش مبارزه كرده بود، آنها سوگند ياد ميكنند كه نظري جز نيكي (و خدمت) نداشتهايم اما خداوند گواهي ميدهد كه آنها دروغگو هستند! (۱۰۷)
سوره هود:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أُوْلَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأَشْهَادُ هَؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ﴿۱۸﴾
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ ﴿۱۹﴾
أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ ﴿۲۰﴾
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ﴿۲۱﴾
لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأَخْسَرُونَ ﴿۲۲﴾
ترجمه:
چه كسي ستمكارتر است از آنها كه بر خدا افترا ميبندند، آنان (روز رستاخيز) بر پروردگارشان عرضه ميشوند و شاهدان (پيامبران و فرشتگان) ميگويند اينها همانها هستند كه به پروردگار دروغ بستند. لعنت خدا بر ظالمان باد!
همانها كه (مردم را) از راه خدا باز ميدارند و راه حق را كج و معوج نشان ميدهند و به سراي آخرت كافرند
آنها هيچگاه توانائي فرار در زمين ندارند و جز خدا دوستان و پشتيباناني نمييابند عذاب خدا براي آنها مضاعف خواهد بود (چرا كه هم گمراه بودند و هم ديگران را به گمراهي كشاندند)، آنها هرگز توانائي شنيدن (حق را) نداشتند و حقايق را) نميديدند.
آنان كساني هستند كه سرمايه وجود خود را از دست دادند و تمام معبودهاي دروغين از نظرشان گم شدند
(بهمين دليل) آنها مسلما در سراي آخرت از همه زيانكارترند.
سوره کهف:
وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا ﴿۲۹﴾
بگو اين حق است از سوي پروردگارتان، هر كس ميخواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود) و هر كس ميخواهد كافر گردد، ما براي ستمگران آتشي آماده كردهايم كه سرا پردهاش آنها را از هر سو احاطه كرده است، و اگر تقاضاي آب كنند آبي براي آنها مي آورند همچون فلز گداخته كه صورتها را بريان ميكند، چه بد نوشيدني است و چه بد محل اجتماعي! (۲۹)
خب به همین آیات اکتفا می کنم.. البته من خدای نکرده جسارت نکردم که مخاطب خدا رو در این آیات تعیین کنم. من فقط چند آیه راج به ظالمین آوردم. قضاوت با شما
ماهی که کم پیش می آید کسی در آن اشک نریزد.. خود خواسته یا ناخودآگاه...
ماهی که کتاب آسمانی که تنها پیوند ما با آسمان است نازل شد..
ماهی که فرصتی است برای جبران.. فرصتی است برای راه خود را یافتن..
در هر رمضان از خود می پرسم از رمضان گذشته تا کنون چه کرده ام؟.. چقدر عهد هایی را که با خدای خویش بستم زیر پا گذاشتم؟... چقدر به قول هایی که دادم عمل کردم؟
خدایا تو را سپاس که در این یک سال درست است که پایم کم نلغزید ولی اکنون جایی ایستاده ام که به راه و رسم آن افتخار می کنم...
درست است که کارهای بزرگی نکردم ولی تصمیم های بزرگی گرفته ام... تصمیم هایی که شاید اگر دیگران هم بگیرند فردا آفتاب روشن تر بدرخشد.

به علمای ما مسئولیت
و به دین داران ما دین
و به مومنان ما روشنایی
و به روشن فکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به بیداران ما اراده
و به نشستگان ما قیام
و به خفتگان ما بیداری
و به خاموشان ما فریاد
و به نویسنگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به مبلغان ما حقیقت
و به حسودان ما شکاف
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به فرقه های ما وحدت
و به مردم ما خود آگاهی
و به همه ی ملت ما همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات بخش!
ولادت خلیفه الله بر تمام منتظران واقعی مبارک!




زيباست لمس حقيقت بودن تو!
دریاست زمین ز اشک من از دوری تو!
غرور برانگيز است قبول ولايت تو!
شعف برانگيز است شروع امامت تو!
چقدر سخت است كه با چشماني پر از اشك از غم از دست دادن بزرگترين پشتوانه، بهترين يار و ياورت، پدرت... براي سردمداري شيعياني خوشحال باشي كه در دوره اي که نگاه داشتن دين مانند نگاه داشتن آتش بر كف دست است، تو را شناخته اند..
تو را پذيرفته اند...
و براي آمدنت لحظه شماري مي كنند.
چقدر غم انگيز است پذيرفتن وظيفه اي كه مي داني سالها ( تا دنيا دنياست) طول خواهد كشيد.. و فقط خدا مي داند رنج هايي را كه در اين مدت كشيده اي...
چقدر تاسف برانگيز است زندگي با آدمياني كه نمي خواهند بدانند... براي كسي که لايق زندگي در بالاترين مرتبه ي بهشت است.
چقدر متاثر كننده است كه اطرافت آكنده از كساني باشند كه به نام تو زشت ترين كار ها را مي كنند
چقدر نبود تو سخت است... كاش اينجا بودي ...

سالها از روز هایی می گذرد که تو حقیقتی را درک کردی که هیچ انسانی هیچ وقت به آن نخواهد رسید
سالهاست که رفته ای .. ولی من هر گاه کی می خواهم از تو سخن بگویم بغضی گلویم را می فشارد
من تو را ندیده ام.. تو را نشناخته ام.. ولی هنگامی که به این دنیا پا گذاشته ام اولین نامی که شنیدم نام تو بود
شاید این نام تو بود که باعث شد زمین مرا بر خود تحمل کند.. خورشید برایم بدرخشد... و نسیم برای نوازیدن مو هایم تردید نکند
چگونه این نعمت را پاس بدارم که زندگی ام بدون این که بدانم.. بدون اینکه بخواهم سرشار از توست؟
چگونه این لطف خدا را که مرا جایی در دنیای وسیعش قرار داد که هر روز نام تو بار ها و بار ها در آن تکرار می شود شکر بگزارم؟
چگونه ممکن است... آدمی با این همه نیکی در میان آدمیان سختی بکشد؟
می خواستم از تو بنویسم ولی از خود نوشتم.. از خودی که ارزشی برای به کار بردن کلمات ندارد...
ولی چه کنم که تو در کلمات من ناگنجیدنی هستی
تو وصف نا پذیر تر و والا تر از آن هستی که روی زمین از تو بنویسند
( برای قبلی هم نظر بدین ها)

السلام علیک یا صفوة الله
السلام علیک یا امین الله
السلام علیک یاحجة الله
السلام علیک یا نور الله
السلام علیک یا صراط الله
السلام علیک یا بیان حکم الله
اسلام علیک یا ناصر دین الله
السلام علیک ایّها السیّد الزکی
السلام علیک ایّها البرّ الوفی
السلام علیک ایّها القائم الامین
السلام علیک ایّها العالم بالتاویل
السلام علیک ایّها الهای المهدی
السلام علیک ایّها الطاهر الزکی
السلام علیک ایّها التقی النقی
السلام علیک ایّها الحق الحقیق
السلام علیک ایها الشهید الصدیق
السلام علیک یا ابا محمدٍ الحسن ابن علی

نمي دانم آن شب دل آسمان چگونه تاب آورد تا نوبت خود را به صبح دهد
نمي دانم چطور آفتاب راضي شد بر آن شهر خالي از تو بتابد
نمي دانم چطور بعد از تو زندگي ادامه پيدا كرد
نمي دانم چگونه زمين چرخيد، باران باريد، گل ها روييدند
.
.
اگر من آسمان بودم تا ابد بر سر جاي خويش مي ايستادم تا هرگز آن لحظه نرسد ، آن سپيده دم نرسد كه تو نباشي.. من آسمان بي انتها دوست مي داشتم كوچكترين موجود اين عالم مي بودم تا در گوشه اي پنهان شوم كه كمتر نبودنت به چشمم آيد... چگونه تاب بياورم صداي ناله هايت را... چگونه تاب بياورم ديدن لحظه ي پر كشيدنت را...
اگر من آفتاب بودم از دلتنگي نبودنت سرد و تاريك مي شدم.. بي تو نور مرا به چه كار آيد ؟ ... بي تو براي كه بدرخشم؟... زمين را براي حضور كه گرما بخشم؟ ... به شوق باز شدن كدامين چشمان اولين پرتو هاي صبح را به پنجره ي خانه ات بفرستم؟...
اگر من زندگي بودم در همان لحظه متوقف مي شدم، در همان لحظه كه سنگي خرد به نام شمشير به خود جسارت داد بزرگترين ، والا ترين وجود آفريده شده را آزرده كند.. فرقش را بشكافد... چطور به خود اجازه دهم بي تو ادامه پيدا كنم؟... چطور ...
اگر من زمين بودم چرخيدن را فراموش مي كردم... ديگر به شوق آسايش چه كسي شب را برسانم، صبح را پس از آن؟... ديگر از وجود كدام قدم ها بر روي خاك هايم به خود ببالم؟ ... ديگر شبانگاهان به صداي دلنشين عبادت كدام وجود عزيزي دل خوش كنم؟...
اگر من باران بودم... اگر من گلي بودم ... اگر من ماه بودم... اگر من آن محراب بودم... اگر من آن شمشير بودم... اگر من آنجا بودم...
...بي شك بعد از تو باقي نمي ماندم...

پ.ن.۱: دوستای گلم خدا حافظ. ازتون ممنونم که همیشه با نظراتون به من روحیه و امید دادین که ادامه بدم. همیشه شرمنده کردین با نظراتون. یه تشکر ویژه هم از حورا جون . فاطمه ی گل . متین خانوم. و فائزه ی عزیزم که همیشه لطف داشتن
پ.ن.۲: شاید یه روزی دوباره برگردم ولی نمی دونم کی.. فکر نکنم به این زودی ها باشه
پ.ن.۳: این روزا منو یادتون نره ها!
از ابتدا که پروردگار بی همتا انسان را آفرید،
دیگر بقیه به خودمان بستگی داشت که چه کنیم و چه نکنیم و از جایگاهمان چه استفاده ای کنیم.
و جایگاه تو، ای همه ی سلام ها از ابتدا و انتهای این دنیای فانی تقدیم تو باد، پیش از ما مطیعان یک پارچه گوش به فرمان تو و دلبستگان همیشه امیدوار به تو ، مشخص شده بود.
مشخص شده بود که تو، فرزند نیکوترین مخلوق کردگار، در تاریکی وحشت آور شبی طولانی طلوع خواهی کرد...و از همان ابتدا وعده ها داده شد...(و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین)...و گفته نشد کی این وعده ی راستین عملی خواهد شد...؟
من وقت فرا رسیدن آن سحرگاه را نمی دانم و آن شب، آخرین شب، را نمی شناسم.
فقط تاریکی هراس آور این شب برایم آشناست. روح من و همه ی ارواح عهد بسته ی با تو با این سیاهی هولناک بی تو بودن از بدو پا گذاشتن به این دنیا آشنا بوده است.
باور سیاهی شب برای آنان سهل است که طلوع آفتاب را به چشم خود ندیده باشند یا صدای گنجشکان را هنگام اذان صبح نشنیده باشند یا زمزمه ی سکوت شب را که فرا رسیدن صبح را مژده می دهد ...
نه برای من که بسیار شب ها را به سپیده دم دوخته ام تا با دیدن طلوع آفتاب یقین کنم که شب رفتنی است و روزی هر چند دور آفتاب همیشه تابانی طلوع خواهد کرد که به نورش نه فقط این جهان بلکه تمام عالم هستی روشن خواهد شد...
چه بسیار که آمدند و رفتند و سهمشان از تو امیدی بود گاهی در دل... و گاهی نامه ای بود هرچند سوخته...و شاید دعایی در صبح...و لحظه ای اندوه از دوری و سپس فراموشی و فراموشی..
برای من تو تمام سهمم هستی از صد و بیست و چهار هزار پیکی که فرستاده شد ... و تمام سهم من هستی از نیاکان پاک خودت که راه برترین پیک را ادامه دادند...
برای من همین قطره های اندک امید و همین بارقه های شادی و همین لحظه های حسرت و همین مژده که در دلم فریاد می زند از نفس کشیدن با ارزش تر است.
سهم من از تو ، امید است. امید که روزی جزئ سهم تو از آدمیان باشم...همان ۳۱۳ نفر...
وقتی تمام دنیایت درد باشد و باز هم هر لحظه ورد زبانت نام های آفریدگار...آن زمان است که بنده ی حقیقی هستی... و او بود.
وقتی همه رفته باشند و تو از بی کسی ننالی و فقط امیدت به همانی باشد که امید از او سرچشمه می گیرد...آن زمان است که امید و سرچشمه ی امید را به خوبی شناخته ای ...و او شناخته بود.
وقتی در گیر و دار مشکلات زندگی و در شلوغی هایی که مادر بچه اش را رها می کند تو به تمام دوستانت خانواده ات و هر کس که به تو پناه آورده توجه کنی و حواست باشد که اتفاقی نیفتد که خدای ناکرده یکی از آنها از تو برنجد... و در انتها همین تو از تمام آنها طلب حلالیت کنی...آنگاه می توان گفت معنای انسانیت و فروتنی در دست توست....و در دست او بود.
وقتی در آزمایش سختی قرار گیری ...آنقدر سخت که هیچ کس جز همان تعداد اندکی که با تو هستند نمی توانند از این آزمایش سربلند بیرون بیایند ... و تو آنچنان استواری ...آنچنان یقین داری ... که فجیع ترین وقایع هم نمی توانند تو را از هدفت باز دارند....آنگاه تو کشتی نجات و چراغ هدایتی...و او بود.
وقتی تمام قلم ها در مقابل نامت سجده می کنند و هیچ بنی بشری پیدا نشود که با فن نوشتن خود حق تو را تمام و کمال ادا کرده باشد....

"حسین(ع) بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. دکتر علی شریعتی
پس باید هم یادی از او کنم و هم از زینبش (سلام الله علیها) .... زینت پدر...


بزرگواریت را...
شجاعتت را...
و مهربانیت را...
راستش اول نمی دانستم دنیا بی تو هم می شود
فکر می کردم نرفته ای
همین جا هستی و از دور به ما نگاه می کنی
آخر چگونه دنیا رفتن تو را تاب آورد
چگونه دنیا نابود نشد؟
چرا دنیا به پایان نرسید؟
سهم من از تو جز چند عکس و پاره ای نوشته نبود...
ولی من تو را بیش از این به خود آشنا می بینم
همیشه بودنت را حس می کنم
من رفتنت را باور نمی کنم...
باور نمی کنم..
باور نمی کنم..
آیا باور می کنی که با شنیدن نامت بغض می کنم؟
باور می کنی که هیچ گاه
هیچ گاه
هیچ گاه
فراموشت نکرده ام
منی که هیچ گاه تو را ندیده ام
هر وقت دلم در کلاسمان می گیرد به عکستَ نگاه می کنم
عکسی که شاید هیچ کدام از هم کلاسی هایم تا به حال بدان نگاه نکرده اند
من طاقت نمی آورم عکسی از تو غبار بگیرد
نمی گذارم هیچ گاه نامت بدون احترام خوانده شود
و نمی گذرام تا وقتی من زنده ام نامت فراموش شود
چون تو پدر دیگر من
قهرمان من
و فرشته ی نجات دهنده ی من هستی

پس همگی چنین بگویید:
«ما شنیدیم و اطاعت می کنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم
درباره ی آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندی درباره ی امامتِ امامان علی امیر المؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا می آیند
بر این مطلب با قلب و با جان و با زبان و دستمان با تو بیعت می کنیم.
بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و با آن محشور می شویم
تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمی کنیم و شک و انکار نمی نماییم و تردید به دل راه نمی دهیم و ار این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی شکنیم.
تو ما را به موعظه الهی نصیحت نمودی درباره ی علی امیر المؤمنین و امامانی که گفتی بعد از او از نسل تو و فرزندان اویند
یعنی حسن و حسین و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است
پس برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد از قلب هایمان و جان و ضمایر و دست هایمان.
هرکس توانست با دست بیعت می نماید وگرنه با زبانش اقرار می کند.
هرگز در پی دگرگونی این عهد نیستیم و خداوند در این باره از نفس هایمان دگرگونی نبیند
ما این مطالب را از ول تو به نزدیک و دور از فرزندانمان و فامیلمان می رسانیم و خدا را بر آن شاهد می گیریم
خداوند در شاهد بودن کفایت می کند و تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی»![]()

از ندای آسمانی غدیر به همین اکتفا می کنم
اگه کسی علاقه مند بود بگه تا کتابش رو براش بفرستم






