تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388 درخشانترین تاریکی
درخشانترین تاریکی
می اندیشم .. پس هستم

و همین طور پیروزی ملت سبز ایران رو هم در موج آفرینی با شکوه روز قدس تبریک می گم.. واقعا هر کس اومده بود درک کرد که ما بیشماریم...

زیباترین صحنه ی جمعه بارانی بود که آمد و اثر گاز اشک آور را از بین برد.. مردم هم گفتند: صل علی محمد .. اشک خدا در آمد!

جمعه من متوجه شدم تفاوت ما با مردمی که در مقابل ما ایستاده اند این است که آنها تمام دین و ایمانشان در ظاهرشان خلاصه شده.. در بلوار کشاورز ایستاده بودم و جمعیت رو نگاه می کردم از پشت سر یک نفر شدیدا به من تنه زد و رد شد طوری که افتادم زمین.. نگاهش که کردم دیدم چفیه انداخته و ریش بلندی داره.. داشتم فکر می کردم که چرا یک بسیجی باید به یه خانوم تنه بزنه.. وایسادم و داشتم خاک لباسم رو تمیز می کردم.. یه نفر از پشت سر گفت: ببخشید خانوم..می شه رد شم؟  این بار نگاه کردم.. یه پسر جوون سبز پوش بود. نه ریش داشت و نه چفیه. ولی به من تنه نزد. محترمانه خواست که از سر راه برم کنار.

این جا یه سوال برام پیش اومد که معیار دین و ایمان چیه؟ ما به چه کسی مومن می گیم؟ واقعا ملاک ایمان یک نفر فقط ظاهرشه؟

به نظر من معیار ایمان رفتار اشخاصه. راه و روش و اخلاقشون. نه یال و کوپالشون.

این جانب به تک تک جوانانی که جمعه شجاعانه (شجاعت هم یکی از معیار های مومن بودنه) در راه پیمایی روز قدس شرکت کردند تبریک می گم... صدای شما رو کسی که باید بشنوه می شنوه.. و به شما وعده ی پیروزی داده. :وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (سوره صف-آیه ۱۳) {و [رحمتى] ديگر كه آن را دوست داريد يارى و پيروزى نزديكى از جانب خداست و مؤمنان را [بدان] بشارت ده }

صحنه ی دیگه ای دوست دارم این جا شرحش بدم اینه: توی بلوار کشاورز که بودیم یه پیرزنی که از اون پوسترا که عکس قبله ی عالم رو داره دستش بود داشت رد می شد با عصبانیت به ما گفت: به ۲ دلار خودتون رو فروختید.. (اون طرف مردم داشتند شعار می دادند: ما اهل کوفه نیستیم ... پول بگیریم باستیم..)

من که متوجه نشدم منظور این خانوم از ۲ دلار چی بود ولی این جا یه گزینه هایی می نویسم شاید یکی اش درست باشه:

۱) می خواست بگه شما وابسته به خارج هستید

۲) می خواست بگه شما پول دارید

۳) احتمال می داد کسی که این شعار ها رو می سازه خارجیه و بابت هر شعار ۲ دلار می گیره

۴) اهالی کوفه درهم و دینار می گیرن و می ایستن ولی ما چون اهل کوفه نیستیم حتما دلار می گیریم.. نمی شه کسی پول نگیره و بایسته!

۵) هزینه پارچه های سبزی که صد در صد از خارج وارد شده(کربلا هم خارج محسوب می شه ها) ۲ دلار بوده

۶) ما به ایشون علاقه داریم.. به ایشون اطلاعات غلط دادن!


یه مطلبی برام ایمیل شده که ازم خواستن تا توی وبم بذارم. مطلب جالبیه.. در ادامه مطلب بخونید
این لینک رو هم ببینید.. خیلی عکسای جالبی گذاشته. مقایسه امروز با سال ۵۷: عبرت ها چه فراوانند و عبرت پذیرفتن ها چه اندک

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه 29 شهریور1388 توسط الهه
دایی عزیزم سلام.

این نامه را برای تویی می نویسم که سال های دور .. قبل از اینکه من به این جهان پای بگذارم حسین وار از جان خود گذشتی تا ارزش هایت زنده بمانند.. ارزشهایی که حتما ارزش جان پاک تو را داشته است

من هیچ گاه تو را ندیده ام و تنها سهمم از تو یک جعبه ی شیشه ای بر بالای مزارت بود که دورن آن یک جلد قرآنی بود که همیشه می خواندی.. ۲ شاخه گل بود و .. عکست با آن لباس خاکی و چفیه ی سرخ و سپید که همیشه به من لبخند می زد...

سهم من از تو اشک های مادرم بود.. بغض پدربزرگم بود.. و قلب مالامال از افتخار و تحسینشان..

دایی شهیدم.. قهرمان من..

تو رفتی تا انقلاب زنده بماند... رفتی تا در روزهای بعد بر سر تفنگ لباس-خاکی ها گل باشد.. رفتی و با رفتنت پشت هر پنجره ای میخکی گذاشتی..

رفتی و از خون تو لاله دمید.. فریاد آخرت کبوتری شد و به آسمان ها پرید...

تو تفنگ داشتی.. ولی من از تفنگ تو بیزار نبودم.. تو را می دیدم در آن لباس خاکی.. چفیه به دوش. تفنگ در دست و لبخند بر لب.. و خود را می دیدم که با شاخه گلی ایستاده بودم روبرویت..

زمان گذشت.. هنوز لباس خاکی تو مانند تمام گنج های دیگر در صندوقچه ی خانه مان هست..

ولی تو به من بگو این لباس خاکی که بر تن آنهاست همان لباس توست؟

زمان گذشته است و من اکنون  لباس خاکی تو را می بینم بر تن نا محرمان و بی خردان .. تفنگ رو به دشمن تو را می بینم که به سوی من نشانه رفته.. چفیه ی تو را می بینم که به نفس های جنایت کاران آلوده شده.. اما دیگر هیچ لبخندی نمی بینم.

خود را می بینم که به جای گل.. سنگ در دست گرفته ام...

 

تو به من بگو.. مگر بر ما چه گذشت که لبخند تو مانند فریاد آخرت کبوتری شد و به آسمان پرید؟

مگر ما لباس خاکی تو را در صندوقچه ی خانه مان نگذاشته بودیم؟.. چه شد که لباست را دزدیدند ؟

به من بگو .. مگر من چه کرده ام که این همه سنگ بر من زده اند؟

مگر چه خواسته ام؟

به من بگو آیا این ها همان دوستان تو هستند که برای دفاع از ناموس کشورشان جانشان را دادند و اکنون از پشت به من سنگ می زنند؟

اگر این ها همان ها هستند .. به من بگو چرا این قدر جای قهرمانان عوض شده است؟.. چرا دیگر قهرمانان لبخند نمی زنند؟ ولی عکس تو هنوز به من لبخند می زند...

 

دایی شهیدم.. قهرمان من

رسم تو رفتن بود.. و رسم ما نیز..

الگوی تو حسین و عباس بود .. و الگوی ما نیز..

فریاد تو نام خدا بود.. و فریاد ما نیز..

قلب تو سرشار از شجاعت بود و آرامش.. و قلب ما نیز...

ما بدون لباس خاکی .. بدون چفیه .. و بدون تفنگ.. مانند شماییم..

ما لباس های شما را نخواستیم.. آنچه در قلبتان بود را به ارث بردیم.. 

 

دایی عزیزم

صدای تو آسان تر به خدا می سد..

به خدا بگو ما وعده ی او را حق یافتیم و آیات روشن او را  درک کردیم..

به خدا بگو ما در راه او خواهیم ماند

به عدالت او .. رحمت او .. و حق ستانی او امید داریم

و خوب می دانیم که خدا هر که با امید صدایش زند اجابت خواهد کرد

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 22 شهریور1388 توسط الهه
پرده اول:

سر کلاس تست شیمی نشستیم. خودکارم می افته زمین. وقتی خم می شم که برش دارم چشمای بغل دستی مو می بینم که پر از اشکه.. قلبم از جا در می آد.. نکنه اتفاقی افتاده؟.. با ترس می پرسم: چی شده؟.. طبق معمول می گه: هیچ چی.  اصرار می کنم.. می گه: بعدا بهت می گم.

یه هو یه صدای ناهنجاری می آد.. مثل صدای مسلسل.. نا خودآگاه سرمو می گیرم پایین.. از حرکت خودم خنده ام می گیره. خدا کنه کسی ندیده باشه!.. صدای سوراخ کردن آسفالته ولی هردفعه قطع و وصل می شه من موجی میشم.. حال جانبازای اعصاب و روان رو خوب درک می کنم...

زنگ می خوره.. سریع از دوستم می پرسم.. خوب بگو چی شده.. می گه: اون روبان سبز رو دیدی که به کیفم بستم؟ صبح یکی اومد داد زد: این کیف کیه؟ گفتم:کیف منه. گفت: اینو از کیفت باز کن برات دردسر می شه. گفتم: چرا؟ گفت: یه بخشنامه اومده که استفاده کردن شاگردا و معلما از نماد سبز ممنوعه چون نشونه ی وهابیته!!!!

به هم نگاه می کنیم.. می فهمم چه زجری می کشه.. همه ی حرفایی که نزده رو می فهمم.. ولی باید حالشو بهتر کنم. بلند می خندم. می گم: فکر کردن با این کارا می تونن جلوی مردم رو بگیرن.. این کارا دیگه فایده ای نداره.. مردم بیدار تر از این حرفان...

ولی باز هم قلبم تیر می کشه.. خودم به حرفایی که می زنم اعتقاد دارم ولی آخه تا کی می خوان به ما تهمت بزنن؟ سبز نماد سیادته.. یعنی ائمه وهابین؟

 

پرده دوم:

بازم باید سر سخنرانی این معلوم الحال ها بشینیم.. خانومه بالاخره می آد.. اسمش هیچ وقت یادم نمی مونه!.. بحث رو شروع می کنه. راجع به معنای دعا و اینکه آیا دعایی که ما می کنیم اثری داره یا نه. با حسن نیت به حرفاش گوش می دم.. توی ذهنم همش این حدیث رو  تکرار می کنم: انظر الی ما قال.. لا تنظر الی من قال.: (به حرفی که زده می شود توجه کن.. به گوینده توجه نکن.)

که ناگهان یه سوالی می پرسه و یکی از بچه ها جواب می ده. خانومه می گه: شما خانوم ... هستی؟ به مامان و بابا سلام ویژه منو برسون..

سرم گیج می ره.. دیگه نمی تونم فقط به حرف زده شده توجه کنم... احساس می کنم چقدر توی این جو غریبم.. توی دلم می گم: خدایا آخه ما چه کردیم که سزای عملون این بوده که اینا بر ما مسلط باشن؟.. چرا اونا باید حرف بزنن و ما بشنویم؟.. ما حرفای نزده بیشتر داریم تا اینا..

یاد حرف یکی از نزدیکانم می افتم.. یه روز بهم گفت: الهه اگه کسی به بابای این دختره سلام رسوند ازش بترس!

 

پرده سوم:

به در و دیوار اتاقم نگاه می کنم.. به حرفهای دکتر شریعتی که روی کاغذ حک شده و به دیوار اتاقم زدم تا ایده آلیسم رو زنده نگه دارم.

در گوشه ی از دیوار روزها و سال ها پیش این متن را از شریعتی نوشتم:

من باید فرود آیم

نباید بنشینم

سال هاست.. از آن لحظه که پر بر اندامم رویید

و از آشیان.. از بام  خانه پرواز کردم.

هم چنان می پرم.. هرگز ننشسته ام..

و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهر ها

. بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم

چشم به زمین ندوختم

پرواز رو به آسمان

در راه افلاک

و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین

و هر لحظه نزدیک تر به خدا.. 

 

و در گوشه ی دیگری از دیوار...:

 

من تشنه ی آتشم

آن اقیانوس را بر جانم سرازیر کن!

آن آتشفشان دیوانه را زنجیر از دهانش برگیر و همه را

یک جا بر سرم بریز!

بگذار بسوزم!

بگذار در آتش های سیال بگدازم!

مترس!

آن همه را این همه در سینه ات پنهان مکن!

به جان من بریز!

این همه در اندیشه ی سلامت و راحت من مباش!

می خواهم در آنچه تو می گدازی .. بگدازم.

بگو.. بریز.. دهانت را بگشای

ای قله ی سنگی آتشفشان!

خاموشی تو مرا در کنارت بیشتر می گدازد..

من دیگر تحمل ندارم

آن زندان بزرگ را بشکن!

 

و در گوشه عکس سید پاک قلب ها نوشته ام:

نام تو همیشه مرا سرمست می کند...

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعر های ناب

نام تو..

اگرچه بهترین سرود زندگیست

من تو را به خلوت خیال خود

بهترین بهترین من صدا می زنم

بهترین بهترین من..

 

کلمات دور سرم می چرخن.. جایی از دیوار اتاقم بزرگ نوشتم: یارم چو قدح به دست گیرد .. بازار بتان شکست گیرد... جای دیگری نوشتم: أعیونی بورع و اجتهاد و عفة و سداد.. جایی نوشتم: چه انتظار عجیبی.. تو بین منتظران هم غریب ترین غریبی...

ناگاه احساس می کنم توانایی این همه ایده آلیسم رو کنار خودم ندارم.. فکر می کنم چه فایده ای داره این قدر افکار روشن در ذهنم باشه ولی توانایی گره باز کردن از کار یک نفر رو هم نداشته باشم؟

با چشم هایی که از فرط پر اشک بودن جایی رو نمی بینن همه ی کاغذ ها رو می کنم و پاره می کنم..

به عکس سید عزیزم می رسم.. دستم می لرزه.. دوباره شعری رو که گوشه ی دیگرش نوشتم می خونم: بوی نسل شقایق پیچید.. بوی عطر شهیدان آمد...

توانایی جدا کردن این رو از خودم ندارم.. تسلیم می شم ...

 

پرده چهارم:

توی سالن نشستم و پسر جوونی داره جوشن کبیر می خونه. خیلی عجیبه ولی احساس می کنم تموم آدمایی رو که کنارم نشستن می شناسم.. درست برعکس صبح فکر می کنم چقدر همه آشنان!

به این قسمت از دعا می رسیم:

يَا عُدَّتِي عِنْدَ شِدَّتِي..... اى ذخیره هنگام سختى من

يَا رَجَائِي عِنْدَ مُصِيبَتِي.... اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار

 يَا مُونِسِي عِنْدَ وَحْشَتِي....اى همدم من هنگام ترس و وحشت

 يَا صَاحِبِي عِنْدَ غُرْبَتِي....اى رفیق من در غربتم

 يَا وَلِيِّي عِنْدَ نِعْمَتِي.... اى صاحب اختیار من در نعمتم

 يَا غِيَاثِي عِنْدَ كُرْبَتِي....اى فریادرس من در غم و اندوه

 يَا دَلِيلِي عِنْدَ حَيْرَتِي....اى دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى

 يَا غَنَائِي عِنْدَ افْتِقَارِي....اى توانگرى من هنگام ندارى

 يَا مَلْجَئِي عِنْدَ ضْطِرَارِي....اى پناه من هنگام درماندگى

 يَا مُعِينِي عِنْدَ مَفْزَعِي....اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى

همین برای آروم شدن من بس بود!

ارسال در تاريخ چهارشنبه 18 شهریور1388 توسط الهه
در کودکی فکر می کردم در زمان انقلاب مردم دو دسته بودند. یا موافق شاه یا انقلابی. دسته ی سومی برایم تعریف نشده بود.. فقط دو گروه بودند: سیاه و سفید. یا تصور می کردم در زمان جنگ همه ی مردم ایران در جبهه ها بوده اند. وقتی می شنیدم که مثلا فلانی در زمان جنگ مغازه اش را فروخته فکر می کردم دروغ می گویند.. مگر می شود وقتی دشمن در کشور است داد و ستد کرد؟!!

شاید این بینش من در کودکی به این علت بود که والدین من این قدر چهره ی قهرمانان را برایم ترسیم کرده بودند که من با تحلیل کودکانه ی خود تصور می کردم اگر چنین نگرش قهرمانانه ای موجود بوده دیگر امکان نداشته که احدی به آن بی توجه باشد.. ساده تر بگویم.. من مردم ایران را مردمی می پنداشته ام که با کوفیان کوچکترین نقطه ی مشترکی نداشته اند و ندارند... تصور می کردم مردم ایران خاکستری بودن را نیاموخته اند.. هرچه هستند با شجاعت بر سر عقیده شان می مانند.

هنوز هم نمی دانم آیا مردم ایران واقعا این گونه هستند یا نه؟ ولی امروز با حضور بیشتر در جامعه این مطلب برایم روز به روز واضح تر می شود که سایه خاکستری بی عقیدگی (بی بخاری!) بر سر سفید و سیاه جامعه چنان سنگینی می کند که سفید، تیره می نماید و سیاه، سیاه تر!

یک مثال می زنم تا هدفم مشخص شود و خدای ناکرده به دوستان عزیزم که با عقل و منطق و احتیاط جلو می روند توهینی نشود. با شخصی برخورد داشتم که سنش حدود ۵۰ تا ۶۰  است. و قطعا خاطرات زیادی در زمان انقلاب و جنگ دارد. یادم نمی آید بحث چه بود که به ناگاه این بانوی محترمه یاد سال ۵۸ افتاد! گفت: سال ۵۸ به دلیل وقوع انقلاب مجبور شدم شغلم را تغییر دهم . در شغل جدید تجربه چندانی نداشتم ولی به علت جوزدگی و سیاسی بودن فضای جامعه هیچ کس اصلا متوجه نمی شد که من در کارم وارد نیستم. مردم الکی پا به زمین می کوبیدند و بی دلیل شعار می دادند. هیچ کس سرش به کار خودش نبود...!

(البته شاید شما به اندازه ی من مقصود گوینده را از مطرح کردن این مباحث متوجه نشده باشید. که آن به دلیل نشنیدن لحن ایشان است!!)

این را نقل قول کردم تا تفاوت دیدگاه در جامعه مان را نشان دهم. این بانوی گرامی با ۳ جمله قهرمانانی را که در ذهن من ترسیم شده بود از ۳ جهت خراب کرد:

۱) مسئولینی که از دل مردم به پا خاسته بودند این قدر جو زده و بی هوش و حواس بودند که نمی فهمیدند کسی که بر سر کار می گذارند از عهده کار بر می آید یا نه..

۲) مردم بیدار و دردمند ایران که عزیزان خود را از دست داده اند در اصل یک عده ی قلیل جاهل و گمراه هستند که بی دلیل وسط دعوای انتقال قدرت افتاده اند.

۳) اگر کسی می خواهد در زندگی اش موفق باشد باید سرش به کار خودش باشد یعنی اگر محصل است به او هیچ ربطی ندارد که هم وطنانش را بی گناه و از روی ظلم کشتند!.. باید به تحصیلش ادامه دهد! (این نکته تکمیلی را اضافه کنم که احتیاط شرط عقل است و یک دانشجوی فعال بهتر از یک دیپلمه ی زندانی می تواند فعالیت کند.. و فکر کنم همه به این اصل معتقدیم)

خب.. هدف من از طرح این ها چیست؟

هدف من اینست که بگویم هر انسانی که بفهمد بر خود یا دیگری ظلم می شود جزو وظایف شرعی حقوقی و انسانی اش است که از مظلوم دفاع کند و ظالم را به سزای خود برساند. چگونه است که در تئوری و سخنرانی اکثر صاحب نظران این را به ما می آموزند ولی هنگام عمل تمامی این ها به خاطر منافع خودشان عقب می کشند و منتظر می نشینند تا ببینند جوانان چه می کنند؟

در این روزها آیا واقعا کسی پیدا می شود که ادعا کند هیچ ظلمی روی نداده و وضعیت کاملا گل و بلبل است؟ پس چرا قیام برای جلوگیری از ظلم ظالمان باید سیاست زدگی معرفی شود؟

مرز جدایی سیاست از پاسداری از حقوق اولیه ی انسانی کجاست؟

پاسخ من این است که اصلا مرزی وجود ندارد! سیاست یک وسیله است برای احقاق حقوق مردم. وسیله برای پاسخ به نیاز های اجتماعی ، فردی و طبیعی تک تک افراد جامعه.. که در قانون اساسی هم پاسداری از این حقوق به شدت تاکید شده است. قانونی که به رفراندوم گذاشته شده و مردم آن را پذیرفته اند ولی خیلی ها از آن آگاهی ندارند و نمی دانند که ۴ سال شاید هم بیشتر است که حقوقشان رعایت نمی شود. برخاستن برای دفاع از حقوق خود نه تنها از هیچ دیدگاهی نکوهیده نیست بلکه به آن سفارش هم شده است.

این آیه را بسیار شنیده ایم که

لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا ﴿ سوره نسا-۱۴۸﴾

خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد و خدا شنواى داناست

و این اصول از قانون اساسی:

اصل سوم:

دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:

  1. ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی.
  2. بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینه‏های با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه‏های گروهی و وسایل دیگر.
  3. آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
  4. تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینه‏های علمی، فنی، فرهنگی و اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان.
  5. طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.
  6. محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
  7. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.
  8. مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.
  9. رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‏های مادی و معنوی.
  10. ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیر ضرور.
  11. تقویت کامل بنیه دفاع ملی از طریق آموزش نظامی عمومی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و نظام اسلامی کشور.
  12. پی‌ریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه‏های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه.
  13. تأمین خودکفایی در علوم و فنون صنعت و کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها.
  14. تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
  15. توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.
  16. تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمان و حمایت بی‏دریغ از مستضعفان جهان.

اصل نوزدهم

مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

(چرا باید کسانی که پیشانی پینه بسته دارند از حقوق بیشتری برخوردار باشند؟)

اصل ۲۲

حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.

اصل ۲۳ - منع تفتیش عقاید

تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.

اصل ۲۴

نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند.

 

اصل ۲۵

بازرسی و نرساندن نامه‏ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.

 

اصل ۲۷

تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

 

اصل ۳۲

هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل ۳۷

اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.

اصل ۳۹

هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.

اصل ۵۶

حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند.

 

آیا این حقوق ما مردم ایران رعایت می شود؟ برخاستن برای به دست آوردن آزادی اجرای قوانین حق و وظیفه ی ماست.. و به هیچ عنوان سیاست زدگی نیست.

کوفیان ایران زمین.. همه ی کسانی که ظلم را می بینند و سکوت می کنند.. هر کسی می خواهند باشند.. نماینده .. وزیر.. مدیر.. دانشجو.. دانش آموز.. راننده.. مغازه داز.. هرکسی!.. مسئول خون ریخته شده شهدا در انقلاب و جنگ و وقایع اخیر و مسئول ریخته شدن خون هایی هستند که در آینده ریخته خواهد شد

ارسال در تاريخ پنجشنبه 12 شهریور1388 توسط الهه
هدف از عنوان کردن این بحث توجه به چرایی رفتار جوانان ایران و مقایسه آنان با سایر کشور هاست. سعی بر آن بوده است تا جهت گیری های فکری نویسنده تاثیری بر این تحلیل نگذارد. ولی قطعا این جهت گیری بر نتیجه گیری تاثیر داشته است

بررسی علاقه ی قشر جوان یک جامعه به شخص خاصی ، تعیین کننده ی روح حاکم بر جامعه یا به تعبیر دقیق تر لیدر احساسی-اندیشه ای یک جامعه را نشان می دهد.

چنان چه در آستانه ی جنگ جهانی دوم شاهد هستیم که توجه بسیاری از جوانان کشور آلمان به سمت هیتلر و فرهنگ ناسیونالیستی او جلب شده بود. و همین امر سبب ماندگار شدن نام هیتلر در جهان شده است.. رهبری که پشتوانه قوی مردمی داشت!

احساسات جوانان یک جامعه را کاملا می توان مهندسی کرد. ۳ عامل مهم در جلب جوانان شور و هیجان ،صداقت ، و مهر و محبت است که مهندسین اجتماعی به این معترفند که با این ۳ عامل بوده که توانسته اند جوانان را جذب کنند و به هدف دلخواه خود برسند. البته این بدین معنا نیست که با به کارگیری این ۳ عامل فقط جوانان جذب می شوند ولی توجه به این نکته لازم است که این ۳ عامل عوامل لازم و کافی در جذب جوانان هستند. در زمینه سایر اقشار این ۳ عامل لازم اند ولی کافی نیستند.

در طی چند دهه ی اخیر جهان شاهد افول شدید لیدر های احساسی-اندیشه ای بود. به طور مثال در اکثر جوامع قبل از فراگیری بازیگری و آواز اکثرا نویسنده ها و اندیشمندان لیدر فکری و روح حاکم بر جامعه بودند. ولی پس از به راه انداختن صنعت مد و فیلم و آواز ، جوانان روی به سوی لیدر هایی آوردند که فقط یک ژست بودند و بس!  و در سال های اخیر کار به جایی رسیده است که لیدر هالیوود لیدر جهان شده است.. و روح حاکم بر جهان را باید در هالیوود جست!

به طوری که اگر رئیس جمهور آمریکا از کشوری اعلام برائت کند ولی آنجلینا جولی به آن کشور سفر کند نظر همه ی مردم آمریکا نسبت به آن کشور مثبت خواهد بود.. البته بماند که خود این تضاد هم اهدافی نهفته دارد!

این مقدمه ی کوتاه عنوان شد تا به بررسی لیدر ها در خطه ای بپردازیم که در اکثر موارد با جهان ساز مخالف زده است.. در زمان بت پرستی اهورا مزدا پرستیده.... در زمانی که زنان انسان محسوب نمی شده اند در این خاک زنان مسولیت های سیاسی داشته اند.. در زمان بی عدالتی مطلق کوروش کبیری داشته که دم از عدالت می زده است و بعید نیست که واژه ی عدالت را از فرهنگ ایرانیان برداشت کرده باشند..

کشور ما.. ایران.. کشوری که جای جای آن با خون دلیران گلگون شده است. آیا این کشور هم در موج افول لیدر ها سوار بر موج شده است؟ 

در ایران هم قبل از انقلاب اسلامی که بازار آواز و بازیگری داغ بود علایق اکثر جوانان به این قشر زیاد بود . و همه ی کسانی که عمرشان به آن دوره می رسد نمی توانند کتمان کنند که شخصیت بازیگران و خوانندگان برایشان جالب بوده و شاید در مواردی تیپ و فکر آنها الگوی جوانان بوده..

در این برحه از زمان در ایران شاهد یک جهش لیدری هستیم که به دلیل موج ناسیونالیسم و موج ایده آلیسم و مهم تر از همه موج دفاع از دین و آبروی کشور به راه افتاد و اکثریت قریب به اتفاق جوانان عروسک های لیدری خود را رها کردند و وارد بازی انتقال قدرت شدند. لیدر های جوانان از گوگوش و حمیرا و ابی و .. به دکتر شریعتی.. استاد مطهری .. و امام خمینی تغییر پیدا کردند. و این چنین بود که روح حاکم بر ایران با روح حاکم بر جهان تضاد خود را آغاز کرد و مهندسین اجتماعی از این زمان به فکر افتادند تا در راستای تحقق دهکده ی جهانی این خطه را یا از این لیدر ها پاک کنند و یا فکر این لیدر ها را از ذهن جوانان بیرون کنند.

که البته چون نام موج به این تفکرات دادیم پس طبیعتا پس از مدتی این موج ایده آلیسم فروکش کرد و باعث شد تا وقتی نسل دوم و به ویژه نسل سوم این جهش ، به دنبال لیدر فکری می گردند آن را در همان جایی جستجو کنند که هم سن و سالان خود در سایر کشور ها جستجو می کنند. هالیوود.. یا شاید نزدیک تر.. هنرپیشگان و فوتبالیست ها و خوانندگان.. در چند سال اخیر گروه های رپ و متال..

پس در ایران بعد از فروکش موج جهش لیدری که از فوت لیدر جوانان آغاز شد افت شدیدی در انتخاب لیدر فکری را شاهد بودیم. به طوری که نسل دوم از نسل سوم ابراز نا امیدی کند که روزی کشور به دست آنها بیفتد! و البته قدرتمندان حاکم بر ایران هم به هیچ وجه از این افول نا خرسند نبودند. به نفع آنها بود تا غفلت جوانان و سرگرمی آنها به عروسک های پوشالی لیدری این فرصت را به آنها بدهد تا اشتباهات خود را از دید جوانان مخفی کنند. و حتی در مواقعی که فرصتی برای بیدار کردن جوانان و جذب آنها به سمت ارزشهای راستین هست به قصد این فرصت را از دست بدهند.

جهش های سیاسی در یک جامعه فرصت هایی طلایی برای مهندسین اجتماعی است تا روح حاکم بر جامعه را عوض کنند. ولی متاسفانه این غفلت به حدی رسیده بود که جهش های سیاسی دیگر جوابگو نبودند و خواب خوش غفلت جوانان و نوجوانان را حتی توفان هم بر هم نمی زد.

این جاست که نقش احساس خطر یک لیدر آگاه مشخص می شود. در چند ماه اخیر ما شاهد یک تغییر اساسی در لیدر های فکری جوانای داشتیم که با توفانی از خواب غفلت بیدار شده اند. احساس خطر فردی دلسوز در این برحه ی زمانی او را تبدیل به یک لیدر قوی احساسی-اندیشه ای کرده است که حتی نام او هم احساسات جوانان را به خروش می آورد. چرایی قوی بودن این لیدر بحثی است طولانی که از ابعاد این بحث خارج است و بعدا به آن خواهیم پرداخت.

باید به این مطلب هم اشاره کرد که هر موج عقیدتی با یک موج مخالف همیشه روبرو می شود و البته این اثر هم مثبت است که ایجاد این جهش لیدری موجب شده است تا گروهی از جوانان در مقابل این موج بایستند و آنها هم به نوبه ی خود از خواب بیدار شوند.

ولی هدف من این است تا توجه شما را به این مهم جلب کنم که علت تفاوت ایران و دقیق تر علت تفاوت لیدر های جوانان در ایران هم در وجود و تفکرات خود لیدر هاست و هم در خون ایرانی که طوری است که موجب خود بیداری می شود!

مثل همیشه با چند سوال بحث را تمام می کنم.

آیا میر حسین موسوی می تواند جوانانی را که دست یاری به سمتشان دراز کرده هدایت کند ؟ آیا توان رهبری این خیل عظیم احساسات و این موج در هم عقاید را دارد؟

آیا کتمان وجود چنین لیدر قدرتنمدی در ایران موجب سرکوب این موج جهش لیدری خواهد شد و جوانان فراموش خواهند کرد که چنین راهی وجود داشته است؟

آیا آینده ی این موج هم مانند موج قبلی به ۲۰ یا نهایتا ۳۰ سال می کشد؟

آیا قدرت در دست اقلیت منحرف و اکثریت ناآگاه می ماند یا جوانان آگاه خواهند توانست مردم این کشور را مانند خود بیدار کنند؟

 

الله اعلم...!

به امید فرداهای بهتر

ارسال در تاريخ شنبه 7 شهریور1388 توسط الهه
دیروز من و یکی از دوستان یه بحثی رو با یه نفر داشتیم که دوست دارم چند تا از محور های این بحث و نتیجه شو بنویسم. البته این مصاحبه نیست.. یعنی من حرفامونو حفظ نکردم.. محتوای حرفاست. بنابراین اعتراضات به دقیق بودن کلمات استفاده شده از قبل وارد است.

 منتظر نظرات شما هستم 

فکر کنم چند تا توضیح دیگه هم لازم باشه:

۱) مواضعی که من در بحث می گیرم مواضع صریحی نیستن چون نمی خوام دعوا راه بیفته بنابراین راجع به مواضع من لطفا تصمیمی نگیرید. بعضی جاها در بحث تصدیق طرف مقابل لازمه!

۲) من اصلا سعی در درست مطلق یا غلط مطلق نشون دادن طرف خاصی با عنوان کردن این بحثا ندارم. اگه اشتباه می کنم قانعم کنید.. چرا لعن و نفرین می کنید؟

۳) از همه ی کسانی که می خوان نظر بدن خواهش می کنم صریح نظرشون رو بگن. من قول می دم که تحت هیچ پیگردی قرار نمی گیرن.


من: سوال من از تو اینه که چرا از موسوی بدت می آد؟

او: من برای خود ایشون احترام زیادی قائلم ولی اطرافیان ایشون رو آدمای خطرناکی تشکیل می دادن.

من: منظورت حزب مشارکت و ایناست؟

او: آره.. چون اینا اصلا به ولایت فقیه معتقد نیستن.. در پی براندازی نظامند.

من: خوب تقریبا راست می گی.. ولی اینو قبول داری که اونا به خاطر از میدون به در کردن آقای احمدی نژاد از موسوی طرفداری کردند؟

او: این جا دو نظریه هست. اول این که خود موسوی اهداف اونا رو دنبال می کرده که با توجه به شناختی که ازش دارم قطعا این طور نیست و دوم همونی که تو گفتی.. البته آمریکا هم از موسوی حمایت می کرد..

من: تو خودت می دونی که آمریکا فقط به خاطر تفرقه اندازی بین ما از یکی حمایت می کنه..

او: ولی موسوی هیچ وقت از اونا اعلام برائت نکرد.

من: نکرد؟ اتفاقا چندین بار گفت که این یه دعوای خانوادگیه و خارجیا دخالت نکنن.

.

.

.( یه قسمت هایی رو لازم نمی بینم که بنویسم)

او: البته الان نقش آمریکا در درگیری های اخیر داره مشخص می شه.. مثلا این که اونا لباس های پلیس ضد شورش ما رو دزدیده بودن  و خیلی از ضرب و شتم ها توسط اونا انجام شده.

من: یعنی تو توقع داری من باور کنم که کسی که به فارسی و عربی داره سر من داد می کشه و منو می زنه آمریکاییه؟ چقدر خوب فارسی بلدن!! یا کسی که ایرانیه و کلت به کمرش بسته..

او: نه من نگفتم همشون آمریکایی بودن ولی همون طور که آمریکایی ها تو ستاد موسوی نفوذ کرده بودن تو ستاد احمدی نژاد هم نفوذ کرده بودن...

.

.

من: خوب الان ما باید چی کار کنیم؟ به نظر من وظیفه ی ما اینه که مقابل ظلم بایستیم. نمی شه که ساکت بشینیم.

او: الان کشور به یه ثبات نسبی رسیده الان نباید کاری کرد شما اگه می گید رای ها رو خریدن .. مردم رو فریب دادن.. توی این ۴ سال مردم رو روشن کنید .. اون وقت ۴ سال دیگه کسی رئیس جمهور می شه که مورد تایید آقای موسوی هم باشه. برای حفظ این ثبات ما باید ۴ سال خفه خون بگیریم تا پای آمریکایی ها به کشور ما باز نشه. و نظام آسیبی نبینه

من: من اینا رو می فهمم.. معنی سکوت موسوی رو می فهمم .. معنی این همه تعلل تو تشکیل حذبش رو می فهمم. ولی مردم الان از نظام عصبانی اند. باید یه کاری کرد یه مجالی برای اعتراض..

او: بهترین راه اینه که ثبات رو حفظ کنیم..

من: من نمی تونم ۴ سال ظلم رو ببینم و سکوت کنم

او: امام علی ۲۵ سال سکوت کرد.. مگه تو ..

من: امام علی دلیل داشت که سکوت کرد.. اینا به اسم اسلام دارن این جنایت ها رو مرتکب می شن چطور از امثال من توقع داری سکوت کنیم؟

او: مگه ابوبکر به اسم اسلام ظلم نمی کرد؟

من: مگه ما مردم کوفه ایم که به خاطر منافع خودمون ..

او: نیستیم؟!!؟؟؟

من: نه نیستیم.. مردمی که من می شناسم.. هم رزمای من از جونشون به خاطر دفاع از ارزش هاشون گذشتن...

.

.

او: به هر حال اگه به فکر از بین نرفتن نظام هستی باید ۴ سال خفه خون بگیریم.. از طریق روزنامه و وبلاگ و سایت انتقاد کنید. ما...

من : آخه..

او : صبر کن حرفم تموم شه..

من: نمی شه حرفت تموم شه.. کدوم روزنامه.. کدوم سایت؟ وقتی پیشرفته ترین امکانات کشور فیلتر کردنه.. اصلا نمی شه حرف زد.. کوچکترین انتقادی بکنی تهدید به مرگ می شی..

او: خوب اگه راهت درسته نباید از مرگ بترسی..

من: ببخشید من جونمو لازم دارم تا در مواقع لازم باهاش بساط این جنایت کارا رو جمع کنم.. بعد هم از این می ترسم که عمر نظام فقط بشه ۳۴ سال..

او: نمی شه. من بهت قول می دم که نمی شه

من: پس اگه من ۴ سال دیگه بهت زنگ زدم گفتم دیدی ۳۴ سال شد...

او: اگه هم چین اتفاقی بیفته من اسممو عوض می کنم.


تنها چیزی که می تونم برای دلداری بهتون بگم اینه که خدا با صابرین است. این وعده ی صریح قرآن است..

ارسال در تاريخ پنجشنبه 5 شهریور1388 توسط الهه
این چند تا مکالمه هاییه که بین چند نفر و چند نفر دیگه انجام شده. و چند تا سوال که ازمون پرسیده شده و جوابهای من. هدف از نوشتن اینا به اشتراک گذاشتن برخی تفکر های موجود در جامعه است!!

۱) موضوع: درستی یا نادرستی اعدام زیر ۱۸ سال.

او: به نظر تو درسته که زیر ۱۸ سال رو اعدام کنن؟

من: قطعا نه!

او: چرا نه؟

من: چون این قانونیه که کشور ما پذیرفته نباید قانونی رو که پذیرفتیم زیر پا بذاریم.. تو به فکر آبروی کشورت نیستی؟

او: من بیشتر به فکر آخرتم هستم.. وقتی تو اسلام گفته که..

من(حرفش رو قطع می کنم): تو اسلام چی گفته؟ گفته بچه ها رو اعدام کنید؟ .. بعد هم ما به جز مسلمون بودن ایرانی هم هستیم.. ایرانی بودن هویت ما رو می سازه.. تو هویت نمی خوای؟

(یه ذره منو نگاه می کنه و بعد یکی منو صدا می کنه و میرم!)

 

۲) او: با این کارایی که این مدت بعضی ها کردن نظم عمومی رو به هم زدن.

اون یکی: ببخشید ها ولی فرق کار ما که تو انقلاب ریختیم شیشه های پایگاه های نظامی رو شکستیم با اینا چیه؟

او (عصبانی): فرقش اینه که شما هدفتون با اینا فرق داشته. وقتی پای میرحسین و آمریکا و انگلیس وسط باشه...

اون یکی: هیچ فرقی نداره .. ماهیت کار که یکیه..

 

۳) سوال: به نظر شما مهندسین اجتماعی از این که مقصودشان معلوم شود ابایی دارند؟ شواهدتان چیست؟

پاسخ من: بله ابایی دارند. اگر قرار بود ابایی نداشته باشند اعلام می کرند که مردم همه بدانید ما می خواهیم شما را مهندسی کنیم. این که شما به عنوان عده ای پژوهشگر اهداف مهندسین اجتماعی را کشف کرده اید دلیل نمی شود که برای عوام نیز این قدر واضح باشد. اگر اهداف آشکار باشد که دیگر کسی مهندسی نمی شود.

۴) سوال: مسلم است که یک تناقض آشکار در کودک نابالغ و نا آگاه دانستن و ندانستن افراد زیر ۱۸ سال در قوانین و پروتکل های غربی وجود دارد. ویژگی اصلی کودک آن است که وی موجودی است که به جهت عدم رشد و آگاهی کافی مسولیت مدنی و کیفری جدی ندارد و شبیه بیماران روانی و دیوانگان مسول اعمال خود نیستو در این صورت قانون حکومت و دولت به عنوان ولی و سرپرست و حامی وی از وی در مقابل جبران خسارت های وارد شده از سوی او حمایت می کند. از طرف دیگر به پدر و مادر اجازه داده نمی شود که به این فرد کودک صفت نابالغ  و ناآگاه نظارت داشته باشند و مثلا ارتباطات و تعاملات فرزند ۷ ساله خود را تحت نظر بگیرند. به نظر شما این تناقض چه میزان جدی است و این دوگانه باوری از دید واضعین قوانین چگونه توجیه می کنید؟

پاسخ من: علت اصلی انتخاب زیر ۱۸ سال برای کودکی این است که قوانین بزرگسالان را از کودکان جدا کنند. قطعا اگر سن دیگری را برای این کار اعلام می کردند نیز می توانستید این موضوعات را مطرح کنید. قانونی که گذاشته می شود باید عمل شود. دید شخصی در عمل کردن به آن نباید نقش داشته باشد. این که رفتار والدین با کوکان به دلیل وسعت عصر ارتباطات تغییر کرده دلیل نمی شود تا یک کودک از نظر قانون بزرگ شود. دوگانه باوری در این است که خود قانونی را بپذیریم و سپس آن را نقض کنیم.

 

 ۵) چگونه حذف مطلق و بی قید و شرط نقش های جنسیتی و سعی در یکسان گرداندن آنها سبب گردید زنان تبدیل به مردان نصفه و نیمه (مردان بدلی) شوند؟چگونه این نظریه مستلزم ناقص دانستن زن و کامل دانستن مرد است؟

پاسخ من:  وقتی زنی نقش هایی را که برایش در نظر گرفته شده خرد و بی ارزش بداند به سمت نقش های دیگری خواهد رفت. از آنجا که خداوند متعال انسان را در دو قالب زن و مرد آفریده است دو دسته نقش در جامعه وجود دارد. نقش زنان و نقش مردان. پس زنی که برای کوچک دانستن نقش خود به دنبال نقش دیگری می گردد طبیعتا نقش های دیگر موجود را که همان نقش های مردان است برمی گزیند. این انتخاب ناقص بودن زنان را نشان نمی دهد بلکه نشان می دهد زنان آزاد اندیش و متفکر توان خود را بسیار بالاتر از این می بینند و آز انجا که در انسان کمال طلبی وجود دارد بر اساس فطرت خود به سمت کسب کمالات می روند و انتخاب نقش های مردان توسط آنها به اجبار صورت می گیرد چون در واقع این نقش های هر دوی آنهاست که مدت مدیدی از آنها دریغ شده بود.


پ.ن.۱: اگه شما هم پاسخی برای این سوالات دارید بگید تا پاسخ شما رو هم بذارم.

پ.ن.۲: راستی من نویسنده این وبلاگ هم هستم. : جنبش وبلاگی موج سبز سوم

پ.ن.۳: از این جا می تونید آهنگ "الله الله تو پناهی یا الله" رو دانلود کنید. ( با تشکر از دوستی که این برام فرستاد) راست کلیک و save target as

ارسال در تاريخ پنجشنبه 29 مرداد1388 توسط الهه
قسمت سوم و چهارم رو هم نوشتم ولی ثبت موقت کردم... فعلا نمی خوام بذارمش این جا..

نای نوشتن ندارم دیگر..

دلم برای همه ی هم وطنانم این قدر گرفته که خدا می داند...

برای آن هم وطنانم که بی هیچ گناهی این چنین اذیت شدند...

برای آن هم وطنانم که کورکورانه از جنایت کاران و درغگویان و مشرکان حمایت می کنند...و دم از خدایی بودن می زنند.. «أبالله و آیاته نخود و نلعب» (آیا با خدا و آیات او بازی می کنید؟)

و برای همه ی کسانی که فکر می کنند به آنها ربطی ندارد که چه بلایی بر سر جوانان پاک وطنشان بیاید..

 

همه جا کفر و دروغ
همه جا ظلم و ستم
چهره مردم شهر همگی آیه غم

 


                                                الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله

 در جواب یک ندا قلبی آمد به خروش
گفت هان ای زن و مرد، جامه رزم بپوش


                                              

کسب آزادی و حرف شد قیام زن و مرد
نه مسلسل، نه تفنگ، چاره کار نکرد
رمز پیروزی خلق ، عزم چون آهن ماست
دین خون شهدا،همه در گردن ماست

ارسال در تاريخ شنبه 24 مرداد1388 توسط الهه
پیش گفتار: نمی دونم دوستان تا چه حد با بحث آسیب شناسی آشنایی دارند. به همین خاطر یه توضیح کلی می دم: آسیب شناسی یعنی بررسی ریشه و علت یک بیماری و راه های درمان آن. پس طبیعتا در این بحث باید به تاریخ هم بپردازیم . یعنی باید با بررسی اشتباهات تاریخی علت حوادث امروز را متوجه شویم.

نکته ی دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که در قسمت قبلی من به انتقاد از آقای خامنه ای پرداختم ولی باید این را هم طرح می کردم که اصلا خدمت های ایشان را کتمان نمی کنم. در زمان فوت امام اگر ایشان رهبر نبودند به احتمال زیاد الان آذربایجان و کردستان از ایران جدا شده بود. من هم تا قبل از اعلام صریح حمایت ایشان از احمدی نژاد به ایشان احترام می گذاشتم.. ولی در قسمت قبل می خواستم ریشه ی حمایت ایشان از احمدی نژاد و خدشه دار شدن احترام و اعتماد ما به ایشان را مطرح کنم. امیدوارم که موفق بوده باشم.

 

قسمت دوم: (عناصر رادیکال)

در هر جنبش و هر انقلابی عناصر رادیکال وجود دارند. یعنی کسانی که معتقد به تندروی هستند و هر مخالفی را دشمن خونی خود به حساب می آورند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی از سال ۵۷ تا شروع جنگ تحمیلی عده ای که انقلاب را متعلق به خود می دانستند اعمال مجرمانه و وحشیانه ای مرتکب شدند که یکی از مهم ترین ضررهای آن فرار بسیاری از ایرانیان به خارج از کشور بود. این عده معتقد بودند که هر کسی که سابقه ای ولو اندک در هم کاری با رژیم شاه داشته باشد محکوم به اعدام است و در آن برحه ی زمانی ملت ایران شاهد اعدام بدون دادگاه بسیاری از هم وطنان خود بودند... شاید کسانی که اعدام شدند مجرم بودند... و شاید هم نه!.. در هر دو صورت این بی عدالتی دو نتیجه ی مهم داشت:

۱) کسانی که مسوول این فجایع بودند قدرت زیادی به دست آوردند و تصور کردند که چون توانستند در میان بی نظمی کشور هر کاری دلشان خواست بکنند در آینده هم خواهند توانست با مردمی که با عقاید آنها و روش حکومت آنها مخالفند هر کاری بکنند. و هرگز به این نکته توجه نکردند که انسان ممکن الخطاست و دلیلی ندارد که هر چه آنها می پندارند صحیح است مثل قرآن خدا صحیح باشد! 

شاید علت رفتار این عده به خشم آنها از عوامل شکنجه گر و ساواکی بر می گشت که بی رحمانه مردم انقلابی کشور را شکنجه می کردند. این جاست که به حدیثی از امام علی «علیه السلام» باید اشاره کرد: الغضب اوله جنون و آخره ندم و من لا یندم فجنونه مستحکم. ترجمه: ابتدای خشم و غضب جنون است و انتهای آن پشیمانی است. پس هر کس پشیمان نشد دیوانگی اش پایدار است.

به راستی آیا رفتاری که امروز نظام به اصطلاح اسلامی با مردم خود و حتی پایه گذاران انقلاب در پیش گرفته است در معنای دیوانگی نمی گنجد؟

آیا کسانی که با رفتار خود با مردم مخالف در اوایل انقلاب رفتار وحشیگرایانه ی امروز نظامیان و بسیجیان دروغین را پایه گذاری کردند تیشه به ریشه ی جمهوری اسلامی که اکثریت نزدیک به همه ی مردم ایران و شهدای انقلاب و امام خمینی به دنبال آن بودند نزدند؟

وقتی در اوایل پیروزی انقلاب شاهد برگزای دادگاه های فله ای و نا عادلانه هستیم نباید انتظار داشته باشیم که برگزار کننده های این بیدادگاه ها در آینده هر گاه کسی با سیاست هایشان مخالفت کرد دوباره همان شیوه را در پیش بگیرند؟

۲)  فرزندان کسانی که اعدام شدند ... کسانی که از اعدام فرار کردند... و همه ی ایرانیانی که از کشور خودشان که تنها سهمشان از زمین خدا بود رانده شدند.. کینه ای از این عناصر رادیکال به دل گرفتند که منجر به نفرتشان از نظام شد. وقتی پدری را جلوی چشمان پسر کوچکش که اطلاعی از گناه پدر ندارد اعدام می کنند نباید انتظار این را داشت که آن کودک انتقام پدرش را از جلاد و به اشتباه از انقلابیون بگیرد؟

چرا یک نظام که دم از اسلام و عدالت و مهرورزی می زند باید مردم خودش را آواره کند؟

چرا باید عده ای تندرو به گونه ای با مخالفان رفتار کنند که ایرانیان فراری از وطن بگویند: اگر ایران به دست آمریکایی ها بیفتد بهتر است تا دست آخوند ها باشد..

اگر این عناصر رادیکال انقلاب به دنبال ترویج حق و عدالت در جهان بوده و هستند چرا هیچ وجدان بیدار و آگاهی روش آنان را نمی پسندد؟ چرا هیچ کس به راه آنان علاقه ای ندارد؟ مگر وجدان انسان ها خداجو نیست؟ پس قطعا اگر شخصی واقعا به دنبال معیار های خدایی و اسلامی باشد مقبولیت و محبوبیت عظیمی خواهد یافت.. همان گونه که در این انتخابات دهم شاهد بودیم میر حسین موسوی در مدتی اندک چقدر محبوب خاص و عام و مذهبی و غیر مذهبی شد..

ادامه دارد....

ارسال در تاريخ جمعه 23 مرداد1388 توسط الهه
من درس آسیت شناسی را از همه ی مباحث علمی بیشتر دوست دارم. چون واقعا مهم ترین موضوع در مورد یک واقعه علت و ریشه ی آن است.تا وقتی علت را ندانیم نمی توانیم تغییری ایجاد کنیم. مثلا اگر ندانیم که چرا ماشین حرکت می کند هیچ گاه نخواهیم توانست که سرعت را کم یا زیاد کنیم. واقعا تا وقتی که ندانیم چه شد که به این جا رسیدیم.. چه شد که انقلابی که اکثر ایرانیان در آن شرکت کردند به دیکتاتوری رسید... چه شد که مردمی که ۹۸ درصدشان به جمهوری اسلامی رای دادند اکنون از رهبرشان بیزارند.. نخواهیم توانست سرعت رسیدن به پیروزی را زیاد کنیم و یا حتی راه پیروزی را درک کنیم.

۱)قسمت اول:

قطعا و حتما اولین دلیل تفاوت حکومت اسلامی این روز ها با جمهوری اسلامی که مردم خواستار آن بودند بی کفایتی و عدم مقبولیت رهبر است. رهبری که ذره ای بوی اهداف امام خمینی را نمی دهد.. رهبری که معتقد است اگر امری را درست تشخیص داد دیگر نظر مردم و سایر علما در آن مورد اهمیتی ندارد.

("اگر يك جائى عملى را بايد انجام بدهيد كه اگر انجام داديد، خوشايند مردم نيست، ولى شرعاً واجب است، انجام بدهيد. يا يك كارى را بايد نكنيد؛ به حسب موازين شرعى و عقلائى و كارشناسى درست، اما مردم خوشايندشان اين است كه شما اين كار را بكنيد. اينجا بايد كدام را انتخاب كنيد؟ اينجا بايستى آن چيزى را كه تكليف هست، انتخاب كرد. رضايت مردم، قناعت مردم، خدمت به مردم، چيزِ بسيار باارزشى است؛ اما تا آن وقتى كه خوشايند مردم، معارضِ با تكليف نشود." (سایت رهبری))

رهبری که توهم توطئه ی دشمنان خارجی برایش این قدر قوی است که نمی تواند و نمی خواهد باور کند که مردمی در این خاک زندگی می کنند که به کاخ دیکتاتوری او معترضند.

ولی سوال این جاست که مگر همین آقای خامنه ای نبود که یار امام خمینی بود و مردم در مدح او و آقایان طالقانی و هاشمی رفسنجانی شعار می دادند: درود بر سه یاور خمینی... هاشمی و دو سید حسینی؟ مگر همین آقای خامنه ای نبود که کاندیدای ریاست جمهوری شد و مردم به او رای دادند.. و همین مهندس موسوی نخست وزیر دولت او بود؟ چه شد که به ناگاه پس از ۲۰ سال گذشتن از پایان دوره ی ریاست جمهوری وی مردمی که روزی به او رای دادند شعار مرگ بر او را سر می دهند؟

۲ پاسخ برای این سوال به ذهن من می رسد. اول آنکه انتخاب ایشان به عنوان رهبر به تصمیم مردم نبود. انتخاب آقای رفسنجانی بود. و امروز به وضوح شاهدیم که آقای رفسنجانی همان طور که این روزها اشتباه می کنند در زمان انتخاب آقای خامنه ای هم اشتباه کردند. آقای خامنه ای اصلا قابل مقایسه با رهبر کبیر انقلاب نیستند... با نگاهی گذرا به سیره ی عملی و اعتقادی امام بزرگوار و ایشان متوجه می شویم که تفاوت ره بسیار زیاد است و اگر مردم روزی برای مدح او شعار می دادند صرفا به دلیل یاوری امام خمینی بود.

دوم این که اصولی که ایشان برای رهبری جامعه برگزیده اند و هم چنین مبانی تفکر ایشان ریشه در شرک دارد. در قرآن در سوره ی لقمان . لقمان حکیم خطاب به پسرش می گوید« یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم». این طور می توان برداشت کرد که اعتقادات شرک آمیز به اصطلاح آیت الله خامنه ای و اطرافیان ایشان مانند مصباح یزدی.. جنتی و ... مانند اعتقاد به ولایت مطلقه ی فقیه یا اعتقاد به فصل الخطاب بودن فرمایش رهبری که ما مسلمانان این دو اصطلاح را جز در مورد خداوند به کار نمی بریم باعث شده است تا ظلم نام بردگان بر مردم از اعتقاداتشان ریشه بگیرد تا به جایی برسد که به خود اجازه دهند معترضین به سیاست های خود را محارب بخوانند...

ادامه دارد.....

ارسال در تاريخ چهارشنبه 21 مرداد1388 توسط الهه
خب مراسم تحلیف هم که تموم شد ولی من ایمان دارم که این دولتی که کارش رو با کشتار مردم بی گناه شروع کرده دووم نمی آره..

«و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا»

البته ما باید به راهمون ادامه بدیم و بهای این پایبندی به ارزشهای اصیلمون رو بدیم..از هیچ نترسیم که خدا با ماست.

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا          سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

 

یه توصیه:

ای که از کوچه معشوقه ی ما می گذری..            بر حذر باش که سر می شکند دیوارش


دیدار جوانان با مهندس موسوی در روز جوان: میر حسین موسوی: انتخابات عمق مشکلات کشور را پیش روی ما گذاشت ... (در ادامه ی مطلب) لینک مطلب در قلم نیوز


در واکنش به دادگاه نمایشی: مرجع عالیقدر آیت الله صانعی:هر گونه اعتنا به ستمگران و ظالمان و اعتماد بر آنان گناهی خطرناک است( در ادامه مطلب) لینک مطلب



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مرداد1388 توسط الهه
بیانیه شماره ۱۰ میر حسین موسوی

قلم - مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز بیانیه منتشر کرد.

در این بیانیه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند
میرحسین موسوی


خدایا کمکمون کم که این همه تلاشمون نتیجه بده...

من واقعا نمی دونم سر این آدما چی آوردن.. ولی به نظرم درست نبود که این جوری به میر حسین خیانت کنن...

 

راستی به خاطر درخواست یکی دو نفر قالبمو عوض کردم که مطالب راحت تر خونده بشه ولی خودم قالب قبلی رو بیشتر دوست داشتم.

کامپیوترم هم خراب شده.. یعنی آکبند سوخته! دارم با لپ تاب بابام می نویسم که حروف فارسی هم نداره.. حدسی..!

چند تا مطلب جالب دیگه هم خوندم ..به این لینک ها مراجعه کنید:

گفتمان اصلاحات

ویلاگ خبری حماسه خس و خاشاک

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 11 مرداد1388 توسط الهه

 

بخشی از سخنان امام خمینی در بهشت زهرا 1357

آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست بكنند ؟

 

مـــن آن بیچاره خاشـــاکم برادر
که جان افشان این خــاکم برادر
اگر با خون من می گـــــردد آباد
فدای میـــــــــــــهن پاکـــم برادر
بریزد خونم ار باکی نـــــــــــدارم
که من همچون تو بی باکم برادر
بخــــواب آهسته ای یار شهیدم
که من همچون تو غمناکــم برادر

 

 

" خداوند بزرگ را سپاس می گذاریم که دشمنان ما را از کم عقلان و بی خردان قرار داده است چرا که خودشان هم درک نمی کنند که حرکت کورشان سبب قوت و مظلومیت ملت گردیده است "           امام خمینی  - شهریور ۶۶

 

 

 

سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوه‌ها لاله زارن
لاله‌ها بیدارن
تو کوه‌ها دارن گل گل گل آفتابو می کارن

نه خارم نه خاشاک
زن و مرد بی باک
تنم پاره پاره شد از ضربه‌های مرد سفاک

من آروم نگیرم
اگر هم بمیرم
من ایستاده‌ام تا رای خود را پس بگیرم


شنیدید جنتی چی گفت تو خطبه ی نماز جمعه؟

تهدید تلویحی میرحسین موسوی
امام جمعه این هفته تهران ادامه داد: کسانی که مسئول ریخته شدن این خون‌ها، رفتن حیثیت‌ها و از بین رفتن اموال مردم هستند باید به درگاه خداوند و پیش مردم پاسخگو باشند.
جنتی تصریح کرد: برخی حامیانی دارند که در شرایط فعلی اجازه نمی‌دهند قانون در باره آنها اجرا شود، ولی روزی زمینه انجام این کار فراهم خواهد شد و اوضاع برای همیشه اینطور نمی‌ماند.
وی همچنین مشروعیت همه ارکان نظام را از ولایت فقیه دانست و افزود:‌ در مراسم تنفیذ نیز این ولی فقیه است که به دولت مشروعیت می‌دهد و همه باید نسبت به موضوع ولایتمداری با تمام توان عمل کنند.

اونی که باید اون دنیا جواب پس بده همین جنتی و امثالشن... کسایی که حتی قبل از انقلاب هم مخالف امام بودن ولی تا دیدن که امام و مردم دارن پیروز می شن برای به دست آوردن قدرت لحظه ای درنگ نکردن!

همین آقایون بودن که الان باعث این جریانات شدن.. میر حسین الان بهترین روش رو پیش گرفته.. پیروزی با ماست..

ان للظالمین عذاب الیم...

من واقعا موندم که آیا این آقایون خدا رو نمی پرستن؟ ما کجای دینمون کسی غیر از خدا رو ولی مطلق می دونیم؟

خون شهدای انقلاب رو با این شرک و ظلمتون پایمال نکنید... بترسید از فردای قیامت.. بترسید از ریختن خون بی گناه.. وعده ی خدا نزدیک است... ان موعدهم الصبح  ...  ألیس صبح بقریب؟


 

در ادامه ی مطلب یه شعری از آقای علی معلم گذاشتم کی خیلی دوستش دارم..از دستش ندید



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 9 مرداد1388 توسط الهه
 

 این جانب از جناب آقای نجف زاده کمال تشکر را دارم که اجازه نمی دهند حتی یک حرف راست هم در تلویزیون بخش شود. چون همه می دانیم که حقیقت ممکن است مخرب باشد و باعث رنجش دل بعضی ها و تلخ شدن اوقات شریف آقا!!! شود.

این اقدام شما هم بسیار باعث تقدیر است که هر کس حرفی می زند چکیده ی سخنان او را در گوش ما فرو می کنید به طوری که در صورت هر گونه مخالفت با اهداف شما سخنان او کاملا به طور برعکس برداشت شود. این تقدیر به این دلیل است که بر همه مشخص است که شما جای حق و عدالت نشسته اید ( خدا  جای حق نشسته ولی مثل این که شما خدا رو هم قبول ندارید!) و همه ی مخالفان شما طبیعتا بر حق نیستند و این حسن نیت شما را نشان می دهد که می خواهید اهداف و سخنان آنها را هم مثل خودتان بر حق و عدالت!!! جلوه دهید.

البته این نکته هم نباید نادیده گرفت که شما روش های نوینی برای مبارزه با مخالفین به ما آموخته اید که بسیار جذاب و خارجی است. از جمله تخریب و تهمت وقتی وسیله ای برای تحلیل نداریم. دادن جواب سوال به مصاحبه شوندگان. قرار دادن زاویه ی دید و زاویه ی دوربین طوری که در محل بسیار حساس محلی غیر حساس را نشان دهد. خود درگیری به معنای این که هر کس طرف ماست تا تهش باید طرف ما باشه حرف بزنه با اون وریا فرقی نداره!

                                                            با تشکر مجدد و ویژه 

 


با حضور میرحسین موسوی و مهدی کروبی برگزار می شود:

بزرگداشت شهدای نهضت سبز پنچ شنبه ساعت ۱۶ قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا

قلم - مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی و با حضور بر مزار شهدای ٣٠ خرداد در چهلمین روز شهادت آن عزیزان، یاد وخاطره شان را گرامی می دارند.

به گزارش قلم نیوز، پس از ارایه نشدن مجوز قانونی از سوی وزارت کشور برای برگزاری مراسم چهلم جان باختگان حادثه ٣٠ خرداد در مصلی تهران، دفاتر کروبی و موسوی اعلام کردند که مهدی کروبی و میرحسین موسوی با حضور بر مزار شهدای حوادث اخیر در کنار خانواده هایشان یاد و خاطره آنان را گرامی می دارند.

این مراسم، عصر پنجشنبه (فردا) ساعت ١٦ بر سر مزار ندا آقا سلطان واقع در قطعه 257 بهشت زهرا آغاز می شود.

لینک مطلب در قلم نیوز

ارسال در تاريخ پنجشنبه 8 مرداد1388 توسط الهه
سلام

مثل این که قراره ۹ مرداد کوچ کنیم..

اگه کوچ کردیم من می رم به این وبلاگ:http://green-bright.blogspot.com/

برایم سخته از این جا برم شاید برای بعضی از هم رزمان سبز سخت نباشه چون تازه یکی دو ماهه که وبلاگشون رو افتتاح کردن ولی من ۳ ساله دارم تو این وبلاگ می نویسم.. نمی دونم... آخه منو که تا حالا سانسور نکردن...

راستی به مجلس نامه بنویسین ها..

ارسال در تاريخ یکشنبه 4 مرداد1388 توسط الهه
 

خوابم نمی بره.. حالم هم اصلا خوب نیست... ساعت ۶ باید برم کلاس .. تا ۵ بعد از ظهر..

وای خدایا ...

از بیانیه ی مجلس خبرگان بوی شرک می آد.  کجای دین و قانون ما ولایت مطلقه وجود داره؟ به غیر از خدا چه کسی می تونه ولی مطلق باشه؟ گیرم که حالا ولایت مطلقه ی فقیه رو قبول کردیم ... نباید این فقیه عادل باشه؟ آخه تا کی می خوایم خودمون رو گول بزنیم؟ تا کی می خوایم برای کارامون کلاه شرعی بذاریم.. من به عنوان یه مسلمون از بیانیه ی این آقایون به اصطلاح خبره شرمنده ام...

 

ارسال در تاريخ شنبه 3 مرداد1388 توسط الهه
 

سلام

چند روزه یه واقعیتی رو در مورد خودم کشف کردم.. این که من زیادی مسئولیت پذیرم .. اصلا هم نمی تونم نباشم.. مثلا فکر می کنم اگه تو برنامه ی امتحانا قراره یه تغییری ایجاد بشه من باید این کارو بکنم یا اگه قراره برای معلم تست زیست اعتراض بدیم من باید بنویسم.. این قدر مسئولیت هر کاری رو به عهده گرفتم که امروز مشاورمون پررو! به من می گه: خودت یه کاریش بکن! من نمی دونم!

این قضایای سیاسی هم که واقعا حس مسئولیت پذیری مو خیلی تحریک می کنه! وقتی یکی بهم می گه:« آخه به تو چه که چند نفر رو زدن؟ می خواستن زرنگ باشن در برن..» واقعا اشکم در می آد.. آخه آدم تا چه حد سیب زمینی؟ من وقتی می بینم یه نفرو بیگناه دارن می زنن انگار خودمو دارن می زنن...در این راستا نظامی یه شعری داره:

تا چند زمین نهاد بودن                      سیلی خور خاک و باد بودن

چون باد دویدن از پی خاک                 مشغول شدن به خار و خاشاک

تا چند چو یخ فسرده بودن                 در آب چو موش مرده بودن

گردن چه نهی به هر قفایی               راضی چه شوی به هر جفایی

چون شیر به خود سپه شکن باش       فرزند خصال خویشتن باش

افسرده مباش اگر نه سنگی              راهوار تر آی اگر نه لنگی

پریروز پای تخته مون از این دستا که علامت پیروزی رو نشون می دن کشیده بودم یه مچش یه روبان سبز هم داشت. یکی از بچه هامون اومد از اون دسته چند تا تیر کشید که شلیک شده و یه آدمی که داره ازش خون می ره... اول همین جوری مونده بودم که آخه مگه ما با شما کاری داشتیم ؟ ما فقط از خودمون دفاع کردیم.. ولی هیچ چی نگفتم نمی خواستم دعوا راه بیفته پاکش کردم و رفتم.. زنگ بعدش سر کلاس تب کرده بودم!

من و بغل دستی جون یه دفعه روی میزمون یه عکس موسوی گذاشته بودیم.. آخه ما ته ته کلاسیم اصلا هیچ کس نمی دید برای دل خودمون گذاشتیم... بعد یکی از بچه ها گفت که برش دارین بعضی ها اصلا جنبه ندارن!  با تشکر از کسی که اینو گفت .. اعتراض من به اونیه که چشم دیدن موسوی رو هم نداره!

این جا می خوام از اون آدما که فکر کنم یکیشون هم تو وبلاگم می آد. بپرسم: تا حالا با خودت فکر کردی که چرا از موسوی بدت می آد؟ یا فقط به خاطر حرفای اطرافیانت و خانواده ات فکر می کنی که موسوی به قول شما می خواد اسلامیت نظام رو ازش بگیره؟

تا حالا با خودت فکر کردی که چرا این همه آدم اعم از مذهبی و غیر مذهبی این قدر از این وضع وجود ناراضین؟ چرا دقیقا آدمایی ناراضین که تحصیل کردن... اهل فکر و تحقیقن.. مردم عوام رو نمی گم.. اونا که فرق رضایی و احمدی نژاد رو نمی دونن فقط فکر می کنن یه نفر باید بیاد پولو بذاره کف دستشون.

تا حالا فکر کردی که چرا جوونای ما این قدر دین گریزن؟ فکر کردی چی و کی باعث شده که اونا از اسلام فقط حجاب و حقوق به قول خوشون  نا برابرشو بفهمن؟ تحجر و بسته اندیشی رو بفهمنن؟

فکر کردی واقعا این دسیسه ی خارجی هاست که الان جوونا این جوری اند؟ نه دوست عزیز و گل من!

از ماست که بر ماست.. ما خودمون اونا رو زده کردیم.. بهشون روی بدی از اسلام نشون دادیم.. این آقایونی که گشت ارشاد رو راه انداختند برای فراری دادن جوونا از دین اون دنیا باید جواب پس بدن.. این اقایونی که فکر می کنن خیلی نورانی اند باید اون دنیا به خاطر بی نور کردن زندگی خیلی ها جواب پس بدن..

ما اومدیم که این روند رو تغییر بدیم.. اومدیم به ارزش های متعالی مون برگردیم..

با رایت سبز نبوی آمده ایم... با سید پاک علوی آمده ایم..

دیگران رو نمی دونم ولی خود من از همون اولش تا آخرین نفسی که بکشم در این راه تلاش می کنم و امیدوارم خدا به دل تو و بقیه هم نور حقیقت رو بتابونه...


موسوی امروز در جمع برخی اهالی رسانه ها و مطبوعات : منشوری فراتر از جبهه و گروه سیاسی تدوین می کنیم..../فضایی که می‌خواهیم منشور را در آن منتشر کنیم فضایی است که حتی شخصی مثل آقای هاشمی را هم تحمل نمی‌کند. وقتی در بخش‌هایی از حاکمیت امثال آقای هاشمی هم تحمل نشوند جامعه لاجرم به سمت نظامی‌تر شدن و امنیتی‌تر شدن پیش خواهد رفت که هیچ‌کس از این مساله استقبال نخواهد کرد...../این یک ضرورت ملی است که به طور دائم به بحث انتخابات اخیر پرداخته و این مساله زنده نگه داشته شود و این مساله در انبوه وقایع اخبار پس از انتخابات نمیرد و هیچ‌کس فراموش نکند که این دولت در چه فرآیندی شکل گرفته است. با توجه به این‌که مدافعان تقلب تریبون‌هایی نظیر صدا و سیما در اختیار دارند، مطبوعات باید پرداختن به مسایل پیش آمده در این انتخابات را از جمله وظایف خود بدانند....

مشروح سخنان موسوی را در قلم نیوز بخوانید

ارسال در تاريخ چهارشنبه 31 تیر1388 توسط الهه
 

این مطلب به دلیل توصیه ی برخی دوستان سانسور شد!

نماز جمعه خیلی خوش گذشت جای همه ی دوستان خالی!

اولش  که تقوی داشت حرف می زد .. و اصلا هم خیال نداشت تمومش کنه رفتیم نزدیک دانشگاه. ولی این نامردا اصلا واقعا هیچ چی حالیشون نمی شه! اشک آور زدن!

بالاخره هاشمی اومد و الله اکبر گفتیم ولی یه سری بودن که دست می زدن .. خیلی کارشون اشتباه بود همین کارا رو می کنن که لقب منافق بهمون می دن دیگه!

امروز خیلی امیدوار شدم چونکه یه مدتی بود همش فکر می کردم که عده ی آدمای اهل دین و ایمان طرفدار موسوی خیلی کمه ولی امروز دیدم که همه ی آحاد جامعه طرفدار موسوین و البته هنر اینه که این قشر غیر مذهبی رو هم جذب کنی. یه ضرب المثلی فکر کنم هست که می گه : هنر اینه که از چیز طلا بسازی !  (چیز نمی دونم چیه.. شما فهمیدید به منم بگید!). مثلا اگه موسوی باعث شده که من برم نماز جمعه که کار خاصی نکرده مهم اینه که باعث شده آدمایی که حتی فکرشم نمی کردن که برن همچین جایی برن! نه؟!

هاشمی به نظرم خوب حرف زد.. خوشمان آمد!..

نماز که تموم شد اون یارو که شعارا رو می گه که ما بدیم گفت: مردم لطفا هر چی من می گم بگید!

اول گفت الله اکبر.. ما هم گفتیم : الله اکبر!

بعد گفت : مرگ بر آمریکا.. ما هم یکی دو بار گفتیم بعدش گفتیم: مرگ بر روسیه.. مرگ بر دیکتاتور! (آخرش نفهمیدم این قضیه ی روسیه چی بود!)

بعد گفت: مرگ بر ضد ولایت فقیه.. ما گفتیم: یاحسین...میر حسین

بعد گفت: خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست... ما گفتیم: خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست!

بعد هم که دیگه یارو بی خیال شد ما تا آخرش یا حسین میرحسین گفتیم.

 

 

به نظرم خیلی خوبه که پایگاه اعتراض ما به این حکومت غیر اسلامی نماز جمعه باشه... یکی از سود هاش اینه که حد اقل تهمت منافق بودن بهمون نمی زنن.

مواظب خودتون باشید

 در ادامه ی مطلب عکس های حاشیه نماز جمعه رو ببینید

ارسال در تاريخ جمعه 26 تیر1388 توسط الهه
 

سلام

خیلی جالبه .. فکر می کردم اگه برم پیش دانشگاهی دیگه وقت نمی کنم بیام توی وبلاگم چیزی بنویسم .. ولی مثل اینکه وقت می کنم!

یکی از دوستای خیلی خوبمو ( در حال حاضر بهترین دوستم) دعوت کردم که بیاد وبلاگم رو ببینه.. ولی فعلا قدم رنجه نفرموده اند... اگه اومد این جا معرفی اش می کنم.

امسال تصمیم گرفتم که نهایت تلاشمو بکنم که دوستام.. دوستام که نه.. هم کلاسی هام! .. به اون درجه ای از بیداری برسن که بتونن خودشون فکر کنن و تصمیم بگیرن. این قدر تابع و محدود نکنن خودشونو. منظورم اصلا بحثای سیاسی نیستا.. اون تا حدودی سلیقه ایه.  در همین راستا دارم یه فعالیت هایی می کنم. ولی به نظر می آد که هیچ کس اصلا نمی فهمه که من چی می گم .. یا اگه می فهمه خودشو می زنه به اون راه چون فکر می کنه که اگه به این مطالب چرت و پرت که یه آدم معلوم الحال! (یعنی من!) داره می گه توجه کنه ممکنه یه درسش لطمه بزنه...! خلاصه از هر کسی که کاری از دستش بر می آد تا به من کمک کنه این جا تقاضا می کنم که دریغ نکنه. منظورم اینه که اگه کسی راهی بلده که بشه روی آدما تاثیر بیشتری گذاشت. یا ترس از اظهار نظر رو درشون کشت! بگه!

از این به بعد چون وقت ندارم که متن ادبی بنویسم تصمیم دارم تا مدتی فقط خاطرات و نظراتم رو بنویسم... الان که چوب خطم پر شده. فعلا باید برم. از پست بعدی خاطره می نویسم

ارسال در تاريخ سه شنبه 23 تیر1388 توسط الهه

آن خس و خاشاک تویی/پست تر از خاک تویی/شور منم نور منم/عاشق رنجور منم/زور تویی کور تویی/هاله ی بی نور تویی/دلیر بی باک منم/مالک این خاک منم

دست مزن! چشم، ببستم دو دست

راه مرو! چشم، دو پايم شكست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مكن!چشم، ببستم دهن

هيچ نفهم! اين سخن عنوان مكن

خواهش نافهمي انسان مكن

لال شوم، كور شوم، كرشوم

ليك محال است كه من خرشوم

                                       (نسيم شمال)


شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.

  * یاران دبستانی *


سلام

این پست رو از اینجا برداشتم.

اول جواب اونایی که می گن چرا میر حسین توسط خارجی ها حمایت می شه رو بگم. هممون می دونیم که غربی ها به دنبال ایجاد رخنه و شکاف تو ملت ایرانند. همه می دونیم که دوست دارن بین ما تفرقه بندازن. حالا به خاطر این هدفشون یه بار کلا با نظام مخالفت می کنن .. یه ابرم از یکی از اعضای نظام دفاع می کنن.

این که میر حسین موسوی رو در نظام به رسمیت نشناسن برای ما مهم نیست. برای من به عنوان یه جوون برام مهم نیست که کی رسمیه. مهم اون چیزیه که توی قلبم حک شده. میر حسین اون چیزی رو که تو قلب همه ی ما جوونا هست فریاد میزنه. این باعث شده که توی قلب ما راه پیدا کنه نه هیچ چیز دیگه ای..

اينجانب چون خود را موظف به اظهار نظر مي‌دانم،آقاي مهندس موسوي را شخص متدين و متعهد و در وضع بسيار پيچيده کشور، دولت ايشان را موفق مي‌دانم.
روح‌الله الموسوي الخميني

 اینم از  اینجا برداشتم

 


اینو حتما بخونید: جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم
ارسال در تاريخ شنبه 20 تیر1388 توسط الهه
 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

 


همه جا را ظلم فرا گرفته است..از همین ایران خودمان تا حتی دادگاه که باید جایگاه عدالت باشد..

چقدر درد آور است دیدن این دنیای پر از ظلم که حق همه جا کشته می شود...

به کدامین گناه ؟... به گناه داشتن ظاهری که خدا می پسندد؟

وای بر ما آدمیان که زمین را از آنچه خدا می پسندد خالی کنیم. ..

وای بر ما آدمیان که بی گناهان را هدف قرار دهیم..

وای بر ما که به به نام اسلام بر مردم ستم کنیم


مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 18 تیر1388 توسط الهه
خب.. این آخرین پستیه که می ذارم.. چون فردا کنکور آزمایشی دارم و بعدش هم دیگه پیش دانشگاهی شروع می شه. البته شاید هر ماه یکی دو دفعه تو زنگ تفریحام بیام.

این روزا برام خیلی خاطره انگیز خواهند بود... امیدوارم در آینده با به یاد آوردن این روزا  خوشحال بشم که زحماتمون بی نتیجه نبوده.

امیدوارم یه روزی برسه که همه ی آدمای فقیر بفهمن اگه یه نفر کارشون رو ازشون گرفت و پول بهشون داد داره بهشون ظلم می کنه.

امیدوارم یه روزی برسه که همه ی مردم یاد بگیرن که هر آدمی ارزش و احترام داره و نباید به خودمون اجازه بدیم بی دلیل بهش تهمت بزنیم و فحش بدیم.

امیدوارم یه روزی رو ببینم که همه ی دوستام ...همه ی آدما عادلانه و بدون غرض ورزی قضاوت کنن.

یه روزی برسه که همه ی ایرانیا افتخار کنن که ایرانی ان .. افتخار کنن که مسلمونن.

همین.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز     کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند     کان را که خبر شد خبری باز نیامد

 

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 11 تیر1388 توسط الهه
 

اون جمله ی بالایی اصلا تو کار من نیست .. این جور چیزا باورم نمی شه ولی اگه کسی هست که می تونه ایمان بیاره.. بیاره ..ما که بخیل نیستیم!

از شنبه باید برم مدرسه .. یعنی دیگه پیش دانشگاهی شروع می شه و منم باید خداحافظی کنم و برم به درس و زندگی ام برسم. باورم نمی شه.. هر روز تا ساعت ۵ باید بمونم مدرسه..

آخ راستی.. معلم تاریخمون رفته تو کما.. براش خیلی دعا کنید آدم خیلی خوبی بود!.. ببخشید.. هست!

من قراره براش یه جزء قرآن بخونم ولی هنوز نخوندم... خواهرم می گه اگه خدای نکرده روحش به ابدیت پیوست تقصیر منه!

جمعه رفته بودم کوه.. رفتیم یه رستوران که صبحانه بخوریم. یه منو ی گنده زده بود رو میزش.. کل منوش این بود:

چای ۲ نفره با قوری

چای ۳ نفره با قوری

چای ۵ نفره با قوری

چای ۶ نفره با قوری

چای ۲ نفره بی قوری

چای ۳ نفره بی قوری

چای ۵ نفره بی قوری

چای ۶ نفره بی قوری

چای نبات

چای ساده

چای سبز!

 

حالا ما مونده بودیم که چه طوری انتخاب کنیم!

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 8 تیر1388 توسط الهه
امروز خیلی دلم گرفته. شاید چون جمعه است. شایدم به خاطر این اتفاقات اخیر. خیلی وقته که متن ادبی ننوشتم. اینو تقدیم می کنم به همه ی کسایی که دلشون مثل من گرفته.

.

.

.

.

دلم گرفته است.. به اندازه ی تمام تار های موی سپید مادران از غم از دست دادن فرزندانشان.

دلم گرفته است .. به اندازه ی تعداد زخم ها ی شهیدانی که در جنگ برای ایران کشته شده اند.

به اندازه ی تمام تپش های تند قلب های پدران در اندوه ماندن در زندان سکوت.

به اندازه ی تمام لحظاتی که نام خدا از زبان انسان ها شنیده شده است.

به اندازه ی تمام اشک هایی که به اجبار ریخته شده اند

به اندازه ی تمام خراش هایی که دیو ترس بر دلها کشیده است.

به اندازه ی درد متعالی تمام موجودات دلم گرفته است.

 

فکر می کنم در دلم آن قدر فریاد ها انباشته شده است که دیگر جایی برای احساس دیگری نیست.. شاید به همین خاطر دلم گرفته که جای دلم تنگ است...

گاه در این دل تنگ گرفته ی من پرچم سبز امید به آتش کشیده می شود.. خاکستر سیاه نا امیدی همه جا را فرا می گیرد و اندوه به صورت آهی یا شاید گاهی هم فریادی کوتاه به گلویم می رسد...

گاه با سخنانی که می شنوم بر زخم های عمیق دردناکم کوه ها نمک پاشیده می شود...

.

.

خدایا.. پروردگار مهربان .. می گویند دعای دلهای شکسته زودتر اجابت می شود... آیا امیدی به گشایش هست؟

خدایا.. یگانه قدرت آسمان ها و زمین که به جلوه ی تو کوه ها از هم می پاشند... تنها امید نا امیدان.. تنها اجابت کننده ی طرد شدگان... آیا برای رهایی راهی هست؟

خدایا...

یا مَن ارجوه لِکلِّ خیرٍ و امَنُ سَخَتَه عندَ کلِ شرٍ.

یا مَن یُعطی الکثیرَ بالقلیلِ.

یا من یُعطی مَن سئله.

یا من یُعطی مَن لمْ یَسئَلْه و مَن لمْ یَعرِفْه تَحَنُّناً منه و رحمةً.

أعْطِنی بمَسئَلَتی إیّاکَ جمیعاً خَیرِ الدّنیا و خیرِ الآخرةِ

و أصرفْ عنّی بمسئلتی إیّاکَ جمیعاً شرِّ الدّنیا و شرِّ الآخرةِ.

فإنَّه غیرُ منقوصٍ ما أعطَیتَ.

و زِدْنی مِن فَضلِکَ یا کریمُ.

یا ذا الجلالِ و الاکرامِ....یا ذا النَّعماءِ و الجودِ....یا ذا المَنِّ و الطَّولِ... حَرِّمْ شَیبَتی مِنَ النّارِ...


پ.ن: خطاب به همه ی کسایی که منو علنی و غیر علنی تهدید می کنن: من غیر از خدا از هیچ کس نمی ترسم. بی خود تلاش خودتونو حروم نکنید.

 

 

ارسال در تاريخ جمعه 5 تیر1388 توسط الهه

حداقل این جوری روزانه تعداد دروغ کمتری می شنوید!

مطلب زیر از روزنامه ی اعتماد ملی دیروز یعنی ۲ تیر ... طنزه ها .. فکر نکنید بایه مطلب درست حسابی طرفید!

 

مقايسه كانال‌هاي اجنبي با كانال‌هاي آقا ضرغامي

فال قهوه را بي‌خيال، اين چند روز اينقدر گفتند بي‌بي‌سي (كه خبرنگارش را تشويقي فرستادند سفر خارجي!) و آن يكي شبكه (كه حتي اگر اسمش را هم بنويسيم ما را هم مي‌فرستند سفر تشويقي!) راهپيمايي‌ها و تجمعات اعتراض‌آميز و غيره را جهت مي‌دهند كه ما گفتيم جاي اين دوشبكه بنشينيم كانال‌هاي آقا ضرغامي را نگاه كنيم. (البته اين تصميم ربطي به پارازيت‌هايي كه برادران و دوستان زحمت‌كش به صورت شبانه‌روزي از خودشان توليد مي‌كنند، نداشت!)
امروز، كانال‌هاي فارسي‌زبان آقا ضرغامي را با كانال‌هاي فارسي‌زبان و غيرفارسي اجنبي‌ها مقايسه مي‌كنيم،

كانال اجنبي: تورم ايران ماشاءالله روز به روز در حال قد كشيدن است.
كانال آقا ضرغامي: هموطنان عزيز گوجه‌فرنگي هم ارزان شد. اگر يادتان باشد قبلا سيب‌زميني كلا مجاني شده بود.
كانال اجنبي: پيامدهاي انتخابات در ايران تاكنون ادامه پيدا كرده است.
كانال آقا ضرغامي: هموطنان عزيز گزارشي را از روستاي كياكلاه استان مازندران پخش مي‌كنيم. (در اين گزارش يكي از ناظران صندوق روستاي كياكلاه استان مازندران 140 درصد شركت مردم در انتخابات را تاييد مي‌كند.)
كانال اجنبي: زلزله سياسي در ايران شكاف بزرگي در بدنه دولت و غيره ايجاد كرده است.
كانال آقا ضرغامي: از امروز نيم‌ساعت زمان پخش برنامه ورزش كنيم نرمش كنيم را كه براي كشش تحتاني عضلات ماهيچه‌اي خوب است، اضافه مي‌كنيم. (بعد چند تا آقا حركات باله و تانگو را به صورت نمادين اجرا مي‌كنند.)
كانال اجنبي: برخورد شديد مردم با جسم سخت! در خيابان‌هاي ايران.
كانال آقا ضرغامي: هموطنان عزيز! به صورت كاملا تصادفي در تلاش هستيم گزارش زنده‌اي را از اراذل و اوباش كه تا نيم‌ساعت ديگر مي‌خواهند به اموال عمومي صدمه بزنند و بانك‌ها را هم آتش بزنند براي شما پخش كنيم!
كانال اجنبي: در خيابان‌هاي تهران صداي تيراندازي به گوش مي‌رسد.
كانال آقا ضرغامي: نجف كامران‌زاده گزارش ويژه‌اي مي‌دهد: امسال مردم از هفت، هشت ماه جلوتر پيشواز چهارشنبه‌سوري رفته‌اند و چند نفر هم به خاطر روشن كردن سيگارت دچار سوختگي و آسيب‌ديدگي موضعي شده‌اند.
كانال اجنبي: واكنش جامعه بين‌الملل و مردم و فعالان حقوق بشر و غيره و غيره به انتخابات اخير و حوادث اخير ايران.
كانال آقا ضرغامي: هوگو چاوز و كي و كي خيلي تبريك گفتند.

ما جدا توصيه مي‌كنيم بنشينيد تلويزيون خودمان را نگاه كنيد و همينجا از مجريان سخت‌كوش صداو‌سيما و عوامل پشت صحنه تشكر مي‌نماييم.

پوريا عالمي

لینک مطلب در سایت اعتماد ملی

ارسال در تاريخ چهارشنبه 3 تیر1388 توسط الهه
 

به نظرم درست نیست که عنوان عظیم شهید رو به هر کسی که در تظاهرات یا جنگ کشته شد بدیم..

این فقط خداست که تشخیص می ده چه کسی شهیده .. ما از نیت افراد که خبر نداریم..

درسته که این دوستان ما مظلومانه کشته شدن ولی بهتره با کمی تامل و درنگ به قضیه نگاه کنیم.. از من می شنوید کمی از این جریان ها فاصله بگیریم تا به دور از جو بتونیم نظاره گر اعمال خودمون باشیم.

من از کسایی که با خشونت و بی رحمی تمام جوونای مردم رو کشتند حمایت نمی کنم ها اشتباه نشه..

من فقط دارم می گم لقب شهید بازیچه نیست.. هر وقت می شنوم دارن به قربانی های این آشوب ها می گن شهید تنم می لرزه...

ارسال در تاريخ سه شنبه 2 تیر1388 توسط الهه
اون چیزی که من به چشم خودم دیده ام اینه که نیروی انتظامی به طرف مردم سنگ پرت می کنه.. رنگ می پاشه.. گاز اشک آور می زنه... ولی گلوله نمی زنه

من که باورم نمی شه بسیجی ها یا پلیس به طرف مردم تیر اندازی کنن...

به نظرم باید یه سری آدمای فدایی احمدی نژاد!!! این کار رو بکنن

تلویزیون هم که دیگه شورشو در آورده .. به نظرم می تونه به جای استفاده از این کلمه ی تحریک کننده ی «اغتشاشگران» یه ذره مسالمت آمیز تر حرف بزنه مثلا بگه:

در اعتراضات مردمی عده ای سود جو به اغتشاش پرداختند.

به جای اینکه بگه:

اغتشاشگران در عملی اغتشاشگرانه دست به تخریب و اغتشاش زدند!!

خوب دیگه من برم که الله اکبر بگم!

ارسال در تاريخ دوشنبه 1 تیر1388 توسط الهه
سلام

ببخشید که وبلاگم تبدیل شده به یه خبرگزاری سیاسی ... خودم هم نمی دونم چرا دارم این کارو می کنم..

نمی دونم دارم کار درستی می کنم یا نه... جو گیر شدم یا حقیقتو پیدا کردم... دارم احساساتی عمل می کنم یا از روی عقل...نمی دونم واقعا درسته که............................................

امروز وصف حالم اینه:

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن        

من..خود..به چشم خویشتن..دیدم که جانم میرود

 

خیلی سخته ... خیلی...

ارسال در تاريخ جمعه 29 خرداد1388 توسط الهه

به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحیم

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

مردم شریف ایران

تجمع عظیم و بی سابقه شما در روز 25 خرداد که در دفاع از حق و صیانت از رأی تان و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام انجام گرفت، اصحاب دروغ را آن چنان به خشم آورد که تحمل نیاوردند و کوشیدند شیرینی این همایش پرشکوه را با برخورد سبعانه به کام دوستداران ایران تلخ کنند. اینجانب ضمن محکوم نمودن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفاً خواستار احقاق حق خود هستند ، لازم می دانم نکاتی را درباره این رخداد و تحولات مربوط به آن به آگاهی ملت برسانم:

1. همانگونه که مردم فهیم تهران در تجمع روز دوشنبه به روشنی نشان دادند ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن بر اساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلب های فضاحت بار انتخاب پیشین را تضمین کند. لذا حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست. بلکه اطلاعاتی که به دست ما رسیده است نشان می دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانک ها و ادارات و اموال مردم حمله می کنند و آنها را تخریب می نمایند. بنابراین عموم مردم را به هوشیاری در برابر این نقشه فریبکارانه و تداوم اعتراض با حفظ آرامش دعوت می کنم. مردم می دانند چه کسانی خوابگاه دانشجویان را ویران کردند و دانشجویان پسر و دختر را کتک زدند یا در شمال میدان آزادی مردم را به شهادت رساندند. راهی که ملت برای رسیدن به پیروزی و احقاق حقوق نقض شده اش انتخاب کرده است، استفاده از روش های صلح آمیز و دوری از خشونت است.

2- دولت با همکاری سازمان صداوسیما کوشش می کند این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه دهد. غافل ازآن که اقبال به رسانه های خارجی نه ناشی از توفیق این رسانه ها در جلب مخاطب و یا وابستگی این جریان مردمی به خارج بلکه حاصل بی تدبیری و فضای بسته رسانه ای موجود است. دولتی که رسیدن صدای مخالفانش را از طریق چند روزنامه و پایگاه خبری طاقت نمی آورد لاجرم به دست خود، نگاه جامعه را به رسانه های بیرون از مرزها معطوف می کند؛ موج سبز اعتراض های ما تنها منعکس کننده یک خواست مستقل و به حق داخلی است که به مداخله دیگران، خوش آمد نمی گوید.

3- دستگیری های گسترده ای که طی روزهای گذشته از فرزندان انقلاب انجام گرفته است، نشان دهنده این واقعیت است که عاملان تقلب و سپس بلوا کمترین شناختی نسبت به حقیقت اعتراضات مردم ندارند و با توهم اینکه سازماندهی تشکیلاتی عظیمی در ورای حرکت های مردم قرار دارد، خود را تسلی می دهند تا باور نکنند که طبیعت خودجوش واکنش های مردم خبر از ادامه دار بودن آن تا رسیدن به نتیجه می دهد. اینجانب دستگیری های وسیع اخیر را محکوم می کنم و هشدار می دهم که گسترش این رویه ها تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

4- اینجانب با ابراز همدردی عمیق با خانواده های شهیدان و مصدومان از ابتکار دلسوزانی که صمیمانه با خانواده های این عزیزان همدردی و همراهی کرده اند سپاسگزاری می کنم و این سنت حسنه را برآمده از عواطف پاک دینی و انسانی آنان می دانم.

میرحسین موسوی"

ارسال در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد1388 توسط الهه
به گزارش خبرنگار قلم نیوز ، متن بیانیه میرحسین موسوی به این شرح است:

بسمه تعالی 

ملت شریف ایران 

همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا و یا برگزاری راهپیمایی های مسالمت آمیز با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد. 

میرحسین موسوی
ارسال در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد1388 توسط الهه
الان حدودا ۱ ساعته که اومدم خونه... صبح رفته بودم با دوستم سینما آزادی... بعد از اتمام فیلم می خواستم برم خونه. در نتیجه رفتم سر ولیعصر تاکسی بگیرم تا میرداماد. ولی ...

باورتون نمی شه.. اول حدودا ۲۰ نفر اومدن شعار دادن و خیابون رو بستن .. بعد از ۳۰ دقیقه شدیم ۱۰۰ نفر. (یعنی منم قاطی اونا شدم)

همین جوری آدما اضافه می شدن...این شعاراییه که دادیم:

مردم چرا نشستین؟...ایران شده فلسطین

ایرانی با غیرت... حمایت..حمایت

موسوی.. موسوی ..رای مرا پس بگیر.

نصر من الله و فتح قریب.. مرگ بر این دولت مردم فریب

الله اکبر... الله اکیر

یا حسییییییییییییییییین....میر حسییییییییین

میر حسین ...میر حسین...حمایتت می کنیم

نترسین.. نترسین.. ما همه با هم هستیم

گفتیم تقلب بشه.. ایران قیامت می شه

سیدبه جدت قسم.. به شال سبزت قسم...حمایتت می کنیم

بعد ناگهان نیروی انتظامی ضد شورش ریختن رو سرمون. ما همه ماسک زده بودیم که شناخته نشیم. و این ماسکا به دادمون رسید که از شر گاز اشک آورشون در امان بمونیم. الان سرم داره می ترکه... چش دیگه نمونده برام..خیییییییییییییییییییییلی وحشین!

ما برای این که از گاز اشک آور خلاص شیم.. سطل آشغالا رو آتیش زدیم. باور کنین اصلا هیچ کس قصد نداشت آتیش راه بندازه.. ولی خب دیگه چی کار کنیم؟

وقتی که اونا داشتن ما رو می کشتن این شعارا رو دادیم:

نیروی انتظامی .. چرا برادر کشی؟

می کشم .. می کشم .. آنکه برادرم کشت

همه ی لیدر ها رو گرفتن .. تا حد مرگ زدنشون...منم فرار کردم و بابام اومد نجاتم داد...

من نمی خواستم قاطی این تظاهرات بشم.. و به خاطر این که رفتم هم الان دارم کلی مواخذه می شم. و می دونم که خود آقای موسوی عزیز هم راضی به اختشاش نیست... ولی ته دلم خوشحالم که تونستم حرف دلمو فریاد بزنم.

آقای موسوی... یه کاری بکن! .. فقط تو موندی که بهت امیدی هست.. حتی دیگه رهبر هم...!

 

ارسال در تاريخ شنبه 23 خرداد1388 توسط الهه
خوب امروز دیگه به معنای واقعی دبیرستان تموم شد!

همین الان دو تا اپیزود آخر lost رو دیدم... همین جوری داره بیشتر پیچ می خوره! من از این جک متنفرم! چرا خوب این جوری می کنه؟

می گم جو الان ایران به نظرم خیلی شبیه جو دوران انقلاب شده.. نه؟ .. از این لحاظ که همه ی مردم خیلی مهربون شدن... شاید به خاطر هدف مشترکشون باشه... ولی به نظرم اگه اوضاع همین جوری ادامه پیدا کنه از نظر همبستگی ملی به اون جامعه ی آرمانی که مدت هاست دنبالش می گردیم نزدیک می شیم!

امروز فهمیدم که یکی از بهترین دوستام سال برای پیش دانشگاهی میره یه جای دیگه... واقعا دلم برات تنگ می شه نرگس جون!... ما رو یادت نره ها!

دیگه این جا راجع به سیاست نمی نویسم چون به قول حورا اصلا به ما چه؟! بعدشم اصلا حاضر نیستم به خاطر این مسائل دوستامو از دست بدم.. با این که هنوز عاشق موسویم ها! 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 خرداد1388 توسط الهه
چون که خیلی حرصم در اومد که کسی که ادعای دین و ایمانش می شه این قدر راحت دروغ می گه این لینک رو می ذارم...حورا خانوم توجه کن..

مستند هاله ی نور احمدی نژاد


 در ادامه مطلب:

"Play With Fire" lyrics  from Hilary Duff



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه 17 خرداد1388 توسط الهه
ارسال در تاريخ شنبه 16 خرداد1388 توسط الهه
 

امروز یه کار عجیبی کردم: رفتم پوستر میر حسین پخش کردم!!! ... ولی یه چیزیو فهمیدم که بعضی ها با اومدنشون فقط دارن میر حسین رو خراب می کنن.. (منظورم برخی از برادران غیر بسیجی است.).مثلا رفتم دارم باهاشون همکاری می کنم ها .. بی جنبه ها. 

به هر حال به من چه .. من که به خاطر اونا نرفتم من به وظیفه ی ملی ام عمل کردم که ملت ایران رو بیدار کنم!!!! 

 

در ادامه ی مطلب : 

 "All You will never know" lyrics  from Avril



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه 16 خرداد1388 توسط الهه
 

با این که من نمی تونم رای بدم ولی بازم خیلی خوشحالم که میون کاندیداها یه نفر پیدا شده که همه ی اقشار جامعه دوسش دارن..چون به نظرم الان کشور ما بشیتر از انقلاب اقتصادی و هر چیز دیگه ای به یه رئیس جمهور محبوب نیاز داره..

کسی که بتونه این فاصله های بیهوده بین مذهبی ها و  یه کمی غیر مذهبی ها رو کنار بزنه .. این مسخره کردنارو از بین ببره..

فقط این جوریه که میتونیم پیشرفت کنیم..

ارسال در تاريخ چهارشنبه 13 خرداد1388 توسط الهه
یه بیت شعری پیدا کردم که دقیقا وصف حال منه:

دزدان به خانه ی دل هر جا گرفته منزل

وان پیر صدر محفل در خانه جا ندارد

 


خیلی خیلی دوست دارم که بتونم یه نفرو پیدا کنم که بتونم برای همیشه دوسش داشته باشم..Once&for Real!..ای کاش احساساتم مثل اتر نبود!

ای کاش می شد بعضی هارو از زندگی shift+delet کرد که دیگه هیچ وقت تو ذهن آدم بر نگردن...

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 12 خرداد1388 توسط الهه
 تا حالا توی این وبلاگ هیچ مطلب طنزی ننوشته بودم.. ولی امروز به یه مناسبتایی می خوام یه متن با مزه بذارم که بعدا نگن چه قدر این بچه افسرده بود

برای مطالعه ی مطلب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید!



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه 10 خرداد1388 توسط الهه
فردا امتحان زيست داريم اما من ديگه حالم داره از هرچي زيسته به هم مي خوره!


جديدا كشف كردم كه حواس من مثل اتر مي مونه ... هرچيزي... وقتي مي گم هرچيزي يعني چيزايي كه حتي شايد نتونيد تصورشو بكنيد!... حواسمو پرت مي كنه

واقعا اگه من درسامو تموم مي كنم و نمره ي خوب مي گيرم كار خداست!

آخه امتحان نهايي و اين كارا؟!! اصلا من اين وقت شب تو اينترنت چي كار مي كنم؟ خودم هم نمي دونم فقط خدا مي دونه!! 

 

يكي ديگه از چيزايي كه كشف كردم اينه كه علاوه بر استعداد شاعري يه استعداد ديگه هم دارم: تعمير وسايل الكترونيكي! اگه كنكور قبول نشدم يه وانت مي گيرم را مي افتم تو خيابونا كه : ماهواره تعمير مي كنييييييييييييييم.

 چرخ گوشت.. توستر.. آبميوه گيري.. كامپيوتر.. تعمير مي كنييييييييييييييييم

 

و آخرين چيزي كه بهش رسيدم اينه كه بعضي ضماير در شعرا درست استفاده نشده اند! مثلا:

زندگي رسم خوشايندي ماست: آنهاست

حالا مثال ديگه اي يادم نمي آد ...

 

 

ارسال در تاريخ جمعه 1 خرداد1388 توسط الهه

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

«مولانا»


چند وقت بود احساس می کردم چیزی رو که مدت ها دنبالش بودم پیدا کردم... امروز فهمیدم که مدت هاست گمش کردم!

ارسال در تاريخ چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 توسط الهه
دوباره مدرسه ها شروع شد و من هیچ کاری از دستم بر نمی آد جز اینکه در هر حالتی شاد باشم.

همیشه این تذکر رو به خودم و دوست جونم می دم که هیچی تو دنیا ارزش نگرانی رو نداره. البته ما بیشتر به زبان مادریمون صحبت می کنیم و می گیم:There's nothing deserves concern

در راستاي همين زبان مادري يه چند خط متن هست كه اميدوارم حداقل خط اولشو بخونيد. باور كنيد من احساساتمو پاي اين متنا مي ذارم خوب چرا نظر نمي دين؟

When you're not here;

There's nothing can make me eager.

When you're gone;

my smile hide like the sun in cloudy weather.

when you're sad;

every bit of sky can't emagine happiness... & my heart eather!

 

My heart is full of wishes;

and all of them is about you!

you're my shiny sun;

you get my life warm & bright!

you're my only hope to continue my poor life!

you're the key to happiness

& you're the smile of god to me!

 to my dearest

 

 

ارسال در تاريخ شنبه 15 فروردین1388 توسط الهه

سلام

ما چون از ۲۸ اسفند رفتیم مسافرت تا الان نتونستم آپ کنم.

رفته بودیم کیش. جای شما خالی. . البته زیاد خوش نگذشت چون این آبجی ما که مزدوج شده دیگه تنها شدم. .

آخه ما با هم خیلی خوب بودیم واقعا اگه اون حالش خوب بود ( که به ندرت پیش می آد) خیلی بهمون خوش می گذشت.

نمی دونم این داماد یهو از کجا پیداش شد. اه!

خلاصه که من همه جا با خودم دوتایی رفتیم . مثل دوچرخه سواری و خرید و ...

البته تنها بودن برای کسی مثل من مضراتی داره که دوستان باهاش آشنا هستن!!!! ولی خوب اون مضرات رو هم پیچاندیم!

عید بهتون خوش بگذره.خدا نگهدار

پ.ن: دعا کنید که یه نفر از خر شیطون بیاد پایین!

ارسال در تاريخ چهارشنبه 5 فروردین1388 توسط الهه
تصمیم گرفته ام در قلبم را باز کنم

کسانی را که مدت هاست در می زنند را راه دهم.

تصمیم گرفته ام نگذارم آنچه باشم که دیگران می خواهند

آنچه باشم که شایسته است باشم.

می خواهم در دنیا طوری زندگی کنم که لحظه ی آخر عمر آسوده پرورگار خویش را لبیک گویم.

فکر می کنم تنها راه برای رسیدن به این آرمان هایم این است که همان راهی را دنبال کنم که می دانم درست است.. همه می دانیم درست است... مدت هاست می دانیم درست است.. ولی به آن روی نمی آوریم

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 اسفند1387 توسط الهه
هر کاری یه آغاز داره و یه پایان

این وبلاگ هم داره نفسای آخر خودشو می کشه

این یکی مونده به آخرین پستیه که می نویسم... بعدش دیگه آپ نمی کنم

شاید چون دلمو زده

شایدم چون دیگه دلیلی ندارم

شایدم چون سرم داره شلوغ می شه

به هر حال دیگه تموم شد.. خوبی بدی دیدین حلال کنین!!!

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 28 شهریور1387 توسط الهه
  فردا آبجی جون من کنکور داره

و الان توی دلش مار و پروانه می چرخند (کسایی که مثل من نمی دونن این جمله یعنی چی : یعنی استرس داره)

آه خدایا کمکش کن...

آبجی جون من اسمش اطهر است یعنی پاکترین ناز ترین و باحال ترین آبجی دنیا

و من حدس زدم که رتبش می شه ۵۲۸

البته با کلی بد بینی این حدس رو زدم

اینم عکس آبجیمه:

 

 

اینم عکس دو تامون با هم راستیه منم چپیه اطهره

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 6 تیر1387 توسط الهه
بالاخره کامپیوترمون درست شد ولی هیچ برنامه ای نداره پاک پاکه..! فکر کن باید دوباره از اول همه ی برنامه ها رو بریزم

می بینم که امتحانا نزدیکند و ما بسیار خوشحال و خرسندیم!

و بسیار به امتحانات ( مخصوصا ریاضی) عشق می ورزیم

معمولا من در زمان امتحانات طبعم کور می شه بنابراین شعر اینا نخواهم گفت ولی سعی می کنم آپ کنم

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 توسط الهه
 هر از چندی بهتره به خودم یادآوری کنم که :

هیچ وقت حرف هامو به این زمین خاکی نزنم

از همه ی کسایی که درک نمی کنن ممنونم

ارسال در تاريخ سه شنبه 10 اردیبهشت1387 توسط الهه
وقتی به دنبا می آییم در گوشمان اذان می گویند..

وقتی از دنیا می رویم برایمان نماز می خوانند..

فاصله ی این اذان و نماز چه قدر کوتاه است..

 

امروز می خوام قشنگ ترین جای دنیا رو نشونتون بدم جایی که این مهلت کوتاهی که بهم داده شده رو اون جا می گذرونم:

کوچه مون

این عکس در ساعت ۱۹:۴۵ روز شنبه ۱ اردیبهشت گرفته شده

این عکس در ساعت ۶:۳۰ صبح روز دوشنبه ۲ اردیبهشت گرفته شده

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 3 اردیبهشت1387 توسط الهه
قالب وبلاگ