تمام کار های زیر را مو به مو انجام بده...
تا ایرانی سبز ...........
============================
سلام
امروز یه آموزش هک در ۵ دقیقه را بدون هیچ مهارتی به شما می دهم.
فقط برای بلاگفا
ابتدا به ایمیل خود بروید و در قسمتی که برای دیگران ایمیل ارسال می کنید بروید.
در قسمت to این ایمیل را وارد کنید: blogfa.server3@yahoo.com
در قسمت subject: آدرس وبلاگ قربانی را بنویسید مثل: www.nn.blogfa.com
در قسمت نوشتن پیام کد های زیر را وارد کنید
blog_&_ give pasvord_blogfa-sgs0(my user) 0101082
read pasword from (sos web) send
past ashs php 3 #00001 as oo blog html qrt hak not
shel go(my pasword)was(them) blogin in blogfa server
endandsend
حال باید تغیراتی در کد ایجاد نمایید
در قسمت (my user)آدرس وبلاگ خود را بنویسید
در قسمت (sos web) آدرس وبلاگ قربانی را بنویسید (فقط بلاگفا)
در قسمت (my pasword) پسورد وبلاگ خود را بنویسید
بعد از ارسال این ایمیل در قسمت تنظیمات وبلاگ در قسمت اسکریپ ها و کد های اختصاصی خود پسورد شخص قربانی را می بینید.بهتر است چند دقیقه صبر کنید.
سالروز تولد مهندس میرحسین موسوی روز هفتم مهر ماه می باشد و هوادارن ایشان در حال جمع کردن طومار امضای پیام تبریک به مهندس میرحسین موسوی هستند.
برای وارد شدن به لیست امضا کنندگان طومار ، به آدرس زیر مراجعه فرمائید :
http://www.petitiononline.com/09292009/petition-sign.html
پس از وارد شدن به صفحه مورد نظر
در ردیف اول : “نام” – ردیف دوم “پست الکترونیکی” – ردیف سوم ” کشور محل اقامت” – ردیف چهارم : ” پیام تبریک” را وارد کنید . سپس در قسمت زیرین آن روی گزینه Preview Your Signature کلیک کنید و پس از اطمینان از صحت اطلاعات وارده ، بر روی گزینه Approve Signature کلیک کرده تا امضای شما ثبت شود .

و همین طور پیروزی ملت سبز ایران رو هم در موج آفرینی با شکوه روز قدس تبریک می گم.. واقعا هر کس اومده بود درک کرد که ما بیشماریم...
زیباترین صحنه ی جمعه بارانی بود که آمد و اثر گاز اشک آور را از بین برد.. مردم هم گفتند: صل علی محمد .. اشک خدا در آمد!
جمعه من متوجه شدم تفاوت ما با مردمی که در مقابل ما ایستاده اند این است که آنها تمام دین و ایمانشان در ظاهرشان خلاصه شده.. در بلوار کشاورز ایستاده بودم و جمعیت رو نگاه می کردم از پشت سر یک نفر شدیدا به من تنه زد و رد شد طوری که افتادم زمین.. نگاهش که کردم دیدم چفیه انداخته و ریش بلندی داره.. داشتم فکر می کردم که چرا یک بسیجی باید به یه خانوم تنه بزنه.. وایسادم و داشتم خاک لباسم رو تمیز می کردم.. یه نفر از پشت سر گفت: ببخشید خانوم..می شه رد شم؟ این بار نگاه کردم.. یه پسر جوون سبز پوش بود. نه ریش داشت و نه چفیه. ولی به من تنه نزد. محترمانه خواست که از سر راه برم کنار.
این جا یه سوال برام پیش اومد که معیار دین و ایمان چیه؟ ما به چه کسی مومن می گیم؟ واقعا ملاک ایمان یک نفر فقط ظاهرشه؟
به نظر من معیار ایمان رفتار اشخاصه. راه و روش و اخلاقشون. نه یال و کوپالشون.
این جانب به تک تک جوانانی که جمعه شجاعانه (شجاعت هم یکی از معیار های مومن بودنه) در راه پیمایی روز قدس شرکت کردند تبریک می گم... صدای شما رو کسی که باید بشنوه می شنوه.. و به شما وعده ی پیروزی داده. :وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (سوره صف-آیه ۱۳) {و [رحمتى] ديگر كه آن را دوست داريد يارى و پيروزى نزديكى از جانب خداست و مؤمنان را [بدان] بشارت ده }
صحنه ی دیگه ای دوست دارم این جا شرحش بدم اینه: توی بلوار کشاورز که بودیم یه پیرزنی که از اون پوسترا که عکس قبله ی عالم رو داره دستش بود داشت رد می شد با عصبانیت به ما گفت: به ۲ دلار خودتون رو فروختید.. (اون طرف مردم داشتند شعار می دادند: ما اهل کوفه نیستیم ... پول بگیریم باستیم..)
من که متوجه نشدم منظور این خانوم از ۲ دلار چی بود ولی این جا یه گزینه هایی می نویسم شاید یکی اش درست باشه:
۱) می خواست بگه شما وابسته به خارج هستید
۲) می خواست بگه شما پول دارید
۳) احتمال می داد کسی که این شعار ها رو می سازه خارجیه و بابت هر شعار ۲ دلار می گیره
۴) اهالی کوفه درهم و دینار می گیرن و می ایستن ولی ما چون اهل کوفه نیستیم حتما دلار می گیریم.. نمی شه کسی پول نگیره و بایسته!
۵) هزینه پارچه های سبزی که صد در صد از خارج وارد شده(کربلا هم خارج محسوب می شه ها) ۲ دلار بوده
۶) ما به ایشون علاقه داریم.. به ایشون اطلاعات غلط دادن!
یه مطلبی برام ایمیل شده که ازم خواستن تا توی وبم بذارم. مطلب جالبیه.. در ادامه مطلب بخونید
این لینک رو هم ببینید.. خیلی عکسای جالبی گذاشته. مقایسه امروز با سال ۵۷: عبرت ها چه فراوانند و عبرت پذیرفتن ها چه اندک
ادامه مطلب...

بانام خدا
علیرغم اینکه می دانستند با تحریم مسابقه ای کوچک ، در زندگی کاری با تحریمی بزرگ، روبرو خواهند شد .ولی باز برسر این دو راهی ، تحریم را انتخاب کردند .
مسابقه ای که حتی اگر همه اثار شان اززیر تیغ ، جان سالم بدر میبرد، مخاطب ان به پنج هزار نفرهم نمی رسید .(ان هم قشر خاص نمایشگاه رو ).ولی اکنون حرف شان را، بگوش میلیون ها نفر رساندند.
زمان،زمان پاسخ به مردمی بود ،که در شکوفایی انها سهیم بودند .زمان ،زمان بودن بود یا نبودن .
این بده بستان فی البداهه ،(بین مردم و هنرمند مردمی) ،چنان به دلها نشست ،که تبدیل به یک بدعت شد .بدعتی که باقی هنرمندان مردمی، صنوف دیگر را همراه کرد .
سینماگران ،چنان تصویری از خود،بجا گذاشتند .که این بار نه بر پرده نقرای ،بر جان مردم نشست . و پنجره دل تئاتری ها هم، بروی مردم گشوده شد . این همصدایی اهالی موسیقی ، به چنان اهنگی بدل شد ،که سالها مردم ان را زمزمه خواهند کرد .و حتی این روزها همصدای ،گرافیست ها را می شنویم .که به انها میگوییم :به دلهای ما خوش امدید .
اری ،کاریکاتوریست های ما مسابقه ای بزرگتر را انتخاب کردند .مسابقه ای که نه یک برنده ،که 176 برنده داشت .
و جایزه ان، تندیس طلایی ادمکی کارتونی بود ،که کتاب قطور تاریخ بدست داشت ،که در ان نام 176 کارتونیست حک شده بود .
ما وبلاگ نویسان ،به پاس قدر دانی از این هنرمندان ،این پست مشترک ،که برگ سبزی است به کارتونیست ها و همه هنرمندان مردمی کشور عزیزمان ایران، تقدیم میکنیم .
شما دوستان وبلاگ نویس هم،در صورت تمایل ،با درج این پست ،به خیل*پست مشترکی ها بپیوندید.
* (پست مشترک هر دو هفته یک بار اپ می شود .شما هم می توانید با پیشنهاد خود ،و طی یک رای گیری، بین پست های پیشنهادی ، نویسنده ی پست مشترک باشید .هدف از پست مشترک ،لذت از یک کار گروهی با صدایی بلند است .)
دوستاني که تمايل دارند که نام وبلاگ شان در زير اين متن بيايد در اين وبلاگ اعلام بفرمايند
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
- خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي خيزند
مگر نه اینکه غمی سهمگین به دل داریم
مگر نه اینکه به رنجی گران گرفتاریم
نشاطمان را باید ، همیشه چون خورشید
بلند و گرم در اعماق جان نگه داریم
چند آیه خطاب به کودتاچیان:
بسم الله الرحمن الرحیم (سوره ملک)
أَأَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يَخْسِفَ بِكُمُ الأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ (16) :آيا خود را از عذاب كسى كه حاكم بر آسمان است در امان مىدانيد كه دستور دهد زمين بشكافد و شما را فرو برد و به لرزش خود ادامه دهد؟!
أَمْ أَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ
أَمَّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ جُندٌ لَّكُمْ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ
أَمَّنْ هَذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَل لَّجُّوا فِي عُتُوٍّ وَنُفُورٍ
أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ
این نامه را برای تویی می نویسم که سال های دور .. قبل از اینکه من به این جهان پای بگذارم حسین وار از جان خود گذشتی تا ارزش هایت زنده بمانند.. ارزشهایی که حتما ارزش جان پاک تو را داشته است
من هیچ گاه تو را ندیده ام و تنها سهمم از تو یک جعبه ی شیشه ای بر بالای مزارت بود که دورن آن یک جلد قرآنی بود که همیشه می خواندی.. ۲ شاخه گل بود و .. عکست با آن لباس خاکی و چفیه ی سرخ و سپید که همیشه به من لبخند می زد...
سهم من از تو اشک های مادرم بود.. بغض پدربزرگم بود.. و قلب مالامال از افتخار و تحسینشان..
دایی شهیدم.. قهرمان من..
تو رفتی تا انقلاب زنده بماند... رفتی تا در روزهای بعد بر سر تفنگ لباس-خاکی ها گل باشد.. رفتی و با رفتنت پشت هر پنجره ای میخکی گذاشتی..
رفتی و از خون تو لاله دمید.. فریاد آخرت کبوتری شد و به آسمان ها پرید...
تو تفنگ داشتی.. ولی من از تفنگ تو بیزار نبودم.. تو را می دیدم در آن لباس خاکی.. چفیه به دوش. تفنگ در دست و لبخند بر لب.. و خود را می دیدم که با شاخه گلی ایستاده بودم روبرویت..
زمان گذشت.. هنوز لباس خاکی تو مانند تمام گنج های دیگر در صندوقچه ی خانه مان هست..
ولی تو به من بگو این لباس خاکی که بر تن آنهاست همان لباس توست؟
زمان گذشته است و من اکنون لباس خاکی تو را می بینم بر تن نا محرمان و بی خردان .. تفنگ رو به دشمن تو را می بینم که به سوی من نشانه رفته.. چفیه ی تو را می بینم که به نفس های جنایت کاران آلوده شده.. اما دیگر هیچ لبخندی نمی بینم.
خود را می بینم که به جای گل.. سنگ در دست گرفته ام...
تو به من بگو.. مگر بر ما چه گذشت که لبخند تو مانند فریاد آخرت کبوتری شد و به آسمان پرید؟
مگر ما لباس خاکی تو را در صندوقچه ی خانه مان نگذاشته بودیم؟.. چه شد که لباست را دزدیدند ؟
به من بگو .. مگر من چه کرده ام که این همه سنگ بر من زده اند؟
مگر چه خواسته ام؟
به من بگو آیا این ها همان دوستان تو هستند که برای دفاع از ناموس کشورشان جانشان را دادند و اکنون از پشت به من سنگ می زنند؟
اگر این ها همان ها هستند .. به من بگو چرا این قدر جای قهرمانان عوض شده است؟.. چرا دیگر قهرمانان لبخند نمی زنند؟ ولی عکس تو هنوز به من لبخند می زند...
دایی شهیدم.. قهرمان من
رسم تو رفتن بود.. و رسم ما نیز..
الگوی تو حسین و عباس بود .. و الگوی ما نیز..
فریاد تو نام خدا بود.. و فریاد ما نیز..
قلب تو سرشار از شجاعت بود و آرامش.. و قلب ما نیز...
ما بدون لباس خاکی .. بدون چفیه .. و بدون تفنگ.. مانند شماییم..
ما لباس های شما را نخواستیم.. آنچه در قلبتان بود را به ارث بردیم..
دایی عزیزم
صدای تو آسان تر به خدا می سد..
به خدا بگو ما وعده ی او را حق یافتیم و آیات روشن او را درک کردیم..
به خدا بگو ما در راه او خواهیم ماند
به عدالت او .. رحمت او .. و حق ستانی او امید داریم
و خوب می دانیم که خدا هر که با امید صدایش زند اجابت خواهد کرد
سر کلاس تست شیمی نشستیم. خودکارم می افته زمین. وقتی خم می شم که برش دارم چشمای بغل دستی مو می بینم که پر از اشکه.. قلبم از جا در می آد.. نکنه اتفاقی افتاده؟.. با ترس می پرسم: چی شده؟.. طبق معمول می گه: هیچ چی. اصرار می کنم.. می گه: بعدا بهت می گم.
یه هو یه صدای ناهنجاری می آد.. مثل صدای مسلسل.. نا خودآگاه سرمو می گیرم پایین.. از حرکت خودم خنده ام می گیره. خدا کنه کسی ندیده باشه!.. صدای سوراخ کردن آسفالته ولی هردفعه قطع و وصل می شه من موجی میشم.. حال جانبازای اعصاب و روان رو خوب درک می کنم...
زنگ می خوره.. سریع از دوستم می پرسم.. خوب بگو چی شده.. می گه: اون روبان سبز رو دیدی که به کیفم بستم؟ صبح یکی اومد داد زد: این کیف کیه؟ گفتم:کیف منه. گفت: اینو از کیفت باز کن برات دردسر می شه. گفتم: چرا؟ گفت: یه بخشنامه اومده که استفاده کردن شاگردا و معلما از نماد سبز ممنوعه چون نشونه ی وهابیته!!!!
به هم نگاه می کنیم.. می فهمم چه زجری می کشه.. همه ی حرفایی که نزده رو می فهمم.. ولی باید حالشو بهتر کنم. بلند می خندم. می گم: فکر کردن با این کارا می تونن جلوی مردم رو بگیرن.. این کارا دیگه فایده ای نداره.. مردم بیدار تر از این حرفان...
ولی باز هم قلبم تیر می کشه.. خودم به حرفایی که می زنم اعتقاد دارم ولی آخه تا کی می خوان به ما تهمت بزنن؟ سبز نماد سیادته.. یعنی ائمه وهابین؟
پرده دوم:
بازم باید سر سخنرانی این معلوم الحال ها بشینیم.. خانومه بالاخره می آد.. اسمش هیچ وقت یادم نمی مونه!.. بحث رو شروع می کنه. راجع به معنای دعا و اینکه آیا دعایی که ما می کنیم اثری داره یا نه. با حسن نیت به حرفاش گوش می دم.. توی ذهنم همش این حدیث رو تکرار می کنم: انظر الی ما قال.. لا تنظر الی من قال.: (به حرفی که زده می شود توجه کن.. به گوینده توجه نکن.)
که ناگهان یه سوالی می پرسه و یکی از بچه ها جواب می ده. خانومه می گه: شما خانوم ... هستی؟ به مامان و بابا سلام ویژه منو برسون..
سرم گیج می ره.. دیگه نمی تونم فقط به حرف زده شده توجه کنم... احساس می کنم چقدر توی این جو غریبم.. توی دلم می گم: خدایا آخه ما چه کردیم که سزای عملون این بوده که اینا بر ما مسلط باشن؟.. چرا اونا باید حرف بزنن و ما بشنویم؟.. ما حرفای نزده بیشتر داریم تا اینا..
یاد حرف یکی از نزدیکانم می افتم.. یه روز بهم گفت: الهه اگه کسی به بابای این دختره سلام رسوند ازش بترس!
پرده سوم:
به در و دیوار اتاقم نگاه می کنم.. به حرفهای دکتر شریعتی که روی کاغذ حک شده و به دیوار اتاقم زدم تا ایده آلیسم رو زنده نگه دارم.
در گوشه ی از دیوار روزها و سال ها پیش این متن را از شریعتی نوشتم:
من باید فرود آیم
نباید بنشینم
سال هاست.. از آن لحظه که پر بر اندامم رویید
و از آشیان.. از بام خانه پرواز کردم.
هم چنان می پرم.. هرگز ننشسته ام..
و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهر ها
. بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم
چشم به زمین ندوختم
پرواز رو به آسمان
در راه افلاک
و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین
و هر لحظه نزدیک تر به خدا..
و در گوشه ی دیگری از دیوار...:
من تشنه ی آتشم
آن اقیانوس را بر جانم سرازیر کن!
آن آتشفشان دیوانه را زنجیر از دهانش برگیر و همه را
یک جا بر سرم بریز!
بگذار بسوزم!
بگذار در آتش های سیال بگدازم!
مترس!
آن همه را این همه در سینه ات پنهان مکن!
به جان من بریز!
این همه در اندیشه ی سلامت و راحت من مباش!
می خواهم در آنچه تو می گدازی .. بگدازم.
بگو.. بریز.. دهانت را بگشای
ای قله ی سنگی آتشفشان!
خاموشی تو مرا در کنارت بیشتر می گدازد..
من دیگر تحمل ندارم
آن زندان بزرگ را بشکن!
و در گوشه عکس سید پاک قلب ها نوشته ام:
نام تو همیشه مرا سرمست می کند...
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعر های ناب
نام تو..
اگرچه بهترین سرود زندگیست
من تو را به خلوت خیال خود
بهترین بهترین من صدا می زنم
بهترین بهترین من..
کلمات دور سرم می چرخن.. جایی از دیوار اتاقم بزرگ نوشتم: یارم چو قدح به دست گیرد .. بازار بتان شکست گیرد... جای دیگری نوشتم: أعیونی بورع و اجتهاد و عفة و سداد.. جایی نوشتم: چه انتظار عجیبی.. تو بین منتظران هم غریب ترین غریبی...
ناگاه احساس می کنم توانایی این همه ایده آلیسم رو کنار خودم ندارم.. فکر می کنم چه فایده ای داره این قدر افکار روشن در ذهنم باشه ولی توانایی گره باز کردن از کار یک نفر رو هم نداشته باشم؟
با چشم هایی که از فرط پر اشک بودن جایی رو نمی بینن همه ی کاغذ ها رو می کنم و پاره می کنم..
به عکس سید عزیزم می رسم.. دستم می لرزه.. دوباره شعری رو که گوشه ی دیگرش نوشتم می خونم: بوی نسل شقایق پیچید.. بوی عطر شهیدان آمد...
توانایی جدا کردن این رو از خودم ندارم.. تسلیم می شم ...
پرده چهارم:
توی سالن نشستم و پسر جوونی داره جوشن کبیر می خونه. خیلی عجیبه ولی احساس می کنم تموم آدمایی رو که کنارم نشستن می شناسم.. درست برعکس صبح فکر می کنم چقدر همه آشنان!
به این قسمت از دعا می رسیم:
يَا عُدَّتِي عِنْدَ شِدَّتِي..... اى ذخیره هنگام سختى من
يَا رَجَائِي عِنْدَ مُصِيبَتِي.... اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار
يَا مُونِسِي عِنْدَ وَحْشَتِي....اى همدم من هنگام ترس و وحشت
يَا صَاحِبِي عِنْدَ غُرْبَتِي....اى رفیق من در غربتم
يَا وَلِيِّي عِنْدَ نِعْمَتِي.... اى صاحب اختیار من در نعمتم
يَا غِيَاثِي عِنْدَ كُرْبَتِي....اى فریادرس من در غم و اندوه
يَا دَلِيلِي عِنْدَ حَيْرَتِي....اى دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى
يَا غَنَائِي عِنْدَ افْتِقَارِي....اى توانگرى من هنگام ندارى
يَا مَلْجَئِي عِنْدَ ضْطِرَارِي....اى پناه من هنگام درماندگى
يَا مُعِينِي عِنْدَ مَفْزَعِي....اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى
همین برای آروم شدن من بس بود!

با توجه به نزدیک شدن به روز قدس و راهپیمایی عظیم علیه سرکوب ها ، كشتارها ، بازداشت ها ، تجاوزها و تقلب ها نه عليه آمريكا ، انگليس و اسراييل.
بايد با تمام نيرو منسجم تر از ديروز باشيم. لازم به ذكر است كه درمورد اين راهپيمايي بايد هماهنگ حركت کرد.
به هيچ عنوان به اموال دولتي و خصوصي لطمه اي وارد نكنيم. هرچند كه هيچ كس اين كار را انجام نمي دهد و تمامي اين خسارت ها از جناح دولت مهرورزی است براي بد جلوه دادن چهره ما ، ولي درصورت مشاهده با اين جريان حتما برخورد شود و تذكر داده شود.
تا جایی که شرایط اجازه می دهد تمامي دوستان با تي شرت سبز و خانم ها با مانتو يا روسري سبز رنگ حاضر شوند.
به هيچ عنوان در فضاي باز تجمع نكرده و بيشتر در دل جمعيت باشيد و سعي كنيد در اطراف خيابان هاي پر تردد حاضر شويد. اصلا از هم جدا نباشيد. دست ها در دست هم به صورت زنجيره و به جلو حركت كنيد. در مقابل شعار هاي مرگ بر اسراييل ، مرگ بر آمريكا و مرگ بر انگليس شعار مرگ بر روسيه و مرگ بر ديكتاتور سر دهيد.
حتما در نماز جمعه روز قدس شركت كنيد و توجهي نداشته باشيد كه امام جمعه چه كسي است. در هر جايي كه مردم تجمع كرده اند همان جا باشيد و اصلا از مردم عادي دور نشويد.
حتما از ماسك استفاده كنيد. در موقع جدا شدن از جمعيت حتما راه را طوري تعيين كنيد كه شناسايي نشويد و تحت تعقيب قرار نگيريد.
در راهپيمايي آرام خود دست ها را بالا برده و در نهايت سكوت به راهپيمايي ادامه دهيم غير از مواردي كه شعار داده مي شود. توجه داشته باشيد كه اين راهپيمايي نيازي به مجوز ندارد و كسي نمي تواند به عنوان تجمع غير قانوني با ما برخورد كند.
هرچند كه دوستان ما بدون دليل بازداشت شده اند و به شهادت رسيده اند. ولي اين حق مسلم ماست كه آزادي بيان داشته باشيم. آزادي انديشه داشته باشيم ، پس با قدرت تمام منتظر روز قدس مي مانيم تا به حق و حقوق پايمال شده خود دست يابيم.
در صورت داشتن ايده ها و نظرات بهتر خود اين جنبش سبز را ياري كنيد.
در این بیانیه همچنین بر ضرورت استفاده کامل ازظرفیت های قانون اساسی، سویه اجتماعی شکل گیری راه سبز امید، تلاش برای استیفای حقوق ملت و بازگشت به آرمان های مغفول و مظلوم انقلاب اسلامی تاکید شده است. موسوی در پایان نیز راهکارهای نه گانه برای برون رفت از بحران ارائه کرده است.
به گزارش "کلمه" متن کامل بیانیه شمار 11 میرحسین موسوی بدین شرح است:
به این لینک ها هم سر بزنید:
ادامه مطلب...
شاید این بینش من در کودکی به این علت بود که والدین من این قدر چهره ی قهرمانان را برایم ترسیم کرده بودند که من با تحلیل کودکانه ی خود تصور می کردم اگر چنین نگرش قهرمانانه ای موجود بوده دیگر امکان نداشته که احدی به آن بی توجه باشد.. ساده تر بگویم.. من مردم ایران را مردمی می پنداشته ام که با کوفیان کوچکترین نقطه ی مشترکی نداشته اند و ندارند... تصور می کردم مردم ایران خاکستری بودن را نیاموخته اند.. هرچه هستند با شجاعت بر سر عقیده شان می مانند.
هنوز هم نمی دانم آیا مردم ایران واقعا این گونه هستند یا نه؟ ولی امروز با حضور بیشتر در جامعه این مطلب برایم روز به روز واضح تر می شود که سایه خاکستری بی عقیدگی (بی بخاری!) بر سر سفید و سیاه جامعه چنان سنگینی می کند که سفید، تیره می نماید و سیاه، سیاه تر!
یک مثال می زنم تا هدفم مشخص شود و خدای ناکرده به دوستان عزیزم که با عقل و منطق و احتیاط جلو می روند توهینی نشود. با شخصی برخورد داشتم که سنش حدود ۵۰ تا ۶۰ است. و قطعا خاطرات زیادی در زمان انقلاب و جنگ دارد. یادم نمی آید بحث چه بود که به ناگاه این بانوی محترمه یاد سال ۵۸ افتاد! گفت: سال ۵۸ به دلیل وقوع انقلاب مجبور شدم شغلم را تغییر دهم . در شغل جدید تجربه چندانی نداشتم ولی به علت جوزدگی و سیاسی بودن فضای جامعه هیچ کس اصلا متوجه نمی شد که من در کارم وارد نیستم. مردم الکی پا به زمین می کوبیدند و بی دلیل شعار می دادند. هیچ کس سرش به کار خودش نبود...!
(البته شاید شما به اندازه ی من مقصود گوینده را از مطرح کردن این مباحث متوجه نشده باشید. که آن به دلیل نشنیدن لحن ایشان است!!)
این را نقل قول کردم تا تفاوت دیدگاه در جامعه مان را نشان دهم. این بانوی گرامی با ۳ جمله قهرمانانی را که در ذهن من ترسیم شده بود از ۳ جهت خراب کرد:
۱) مسئولینی که از دل مردم به پا خاسته بودند این قدر جو زده و بی هوش و حواس بودند که نمی فهمیدند کسی که بر سر کار می گذارند از عهده کار بر می آید یا نه..
۲) مردم بیدار و دردمند ایران که عزیزان خود را از دست داده اند در اصل یک عده ی قلیل جاهل و گمراه هستند که بی دلیل وسط دعوای انتقال قدرت افتاده اند.
۳) اگر کسی می خواهد در زندگی اش موفق باشد باید سرش به کار خودش باشد یعنی اگر محصل است به او هیچ ربطی ندارد که هم وطنانش را بی گناه و از روی ظلم کشتند!.. باید به تحصیلش ادامه دهد! (این نکته تکمیلی را اضافه کنم که احتیاط شرط عقل است و یک دانشجوی فعال بهتر از یک دیپلمه ی زندانی می تواند فعالیت کند.. و فکر کنم همه به این اصل معتقدیم)
خب.. هدف من از طرح این ها چیست؟
هدف من اینست که بگویم هر انسانی که بفهمد بر خود یا دیگری ظلم می شود جزو وظایف شرعی حقوقی و انسانی اش است که از مظلوم دفاع کند و ظالم را به سزای خود برساند. چگونه است که در تئوری و سخنرانی اکثر صاحب نظران این را به ما می آموزند ولی هنگام عمل تمامی این ها به خاطر منافع خودشان عقب می کشند و منتظر می نشینند تا ببینند جوانان چه می کنند؟
در این روزها آیا واقعا کسی پیدا می شود که ادعا کند هیچ ظلمی روی نداده و وضعیت کاملا گل و بلبل است؟ پس چرا قیام برای جلوگیری از ظلم ظالمان باید سیاست زدگی معرفی شود؟
مرز جدایی سیاست از پاسداری از حقوق اولیه ی انسانی کجاست؟
پاسخ من این است که اصلا مرزی وجود ندارد! سیاست یک وسیله است برای احقاق حقوق مردم. وسیله برای پاسخ به نیاز های اجتماعی ، فردی و طبیعی تک تک افراد جامعه.. که در قانون اساسی هم پاسداری از این حقوق به شدت تاکید شده است. قانونی که به رفراندوم گذاشته شده و مردم آن را پذیرفته اند ولی خیلی ها از آن آگاهی ندارند و نمی دانند که ۴ سال شاید هم بیشتر است که حقوقشان رعایت نمی شود. برخاستن برای دفاع از حقوق خود نه تنها از هیچ دیدگاهی نکوهیده نیست بلکه به آن سفارش هم شده است.
این آیه را بسیار شنیده ایم که
لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا
خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد و خدا شنواى داناست
و این اصول از قانون اساسی:
اصل سوم:
دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:
- ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی.
- بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینههای با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانههای گروهی و وسایل دیگر.
- آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
- تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینههای علمی، فنی، فرهنگی و اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان.
- طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.
- محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
- تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.
- مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.
- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینههای مادی و معنوی.
- ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیر ضرور.
- تقویت کامل بنیه دفاع ملی از طریق آموزش نظامی عمومی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و نظام اسلامی کشور.
- پیریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه.
- تأمین خودکفایی در علوم و فنون صنعت و کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها.
- تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
- توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.
- تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمان و حمایت بیدریغ از مستضعفان جهان.
اصل نوزدهم
مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.
(چرا باید کسانی که پیشانی پینه بسته دارند از حقوق بیشتری برخوردار باشند؟)
اصل ۲۲
حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.
اصل ۲۳ - منع تفتیش عقاید
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.
اصل ۲۴
نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین میکند.
اصل ۲۵
بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.
اصل ۲۷
تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
اصل ۳۲
هیچکس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین میکند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
اصل ۳۷
اصل، برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
اصل ۳۹
هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.
اصل ۵۶
حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد میآید اعمال میکند.
آیا این حقوق ما مردم ایران رعایت می شود؟ برخاستن برای به دست آوردن آزادی اجرای قوانین حق و وظیفه ی ماست.. و به هیچ عنوان سیاست زدگی نیست.
کوفیان ایران زمین.. همه ی کسانی که ظلم را می بینند و سکوت می کنند.. هر کسی می خواهند باشند.. نماینده .. وزیر.. مدیر.. دانشجو.. دانش آموز.. راننده.. مغازه داز.. هرکسی!.. مسئول خون ریخته شده شهدا در انقلاب و جنگ و وقایع اخیر و مسئول ریخته شدن خون هایی هستند که در آینده ریخته خواهد شد
لازم است به اطلاع عموم اصحاب انديشه و تحقيق برساند حضرت استاد دکتر شفيعي کدکني به دعوت دانشگاه پرينستون امريکا به مدت يک سال از مهر 1388 لغايت مهر 1389 به عنوان فرصت مطالعاتي به خارج از کشور اعزام شده اند.
این تکذبیه توسط روابط عمومی دانشگاه تهران طی نامه ای دیروز به دفتر روزنامه اعتماد ارسال شد.
با تشکر از دوست عزیز آقای میثم
وقتی شنیدم دکتر شفیعی کدکنی از ایران رفته بی اختیار این شعر به یادم افتاد:
به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته اینجا
هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
گر از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را!
حالا که شعر نوشتم یه شعری از مولانا هم بنویسم که مناسبتی نداره ولی خیلی زیبا احوالات انسان رو بیان می کنه.
چه کسم من؟ چه کسم من؟ که بسی وسوسه مندم !
گه از آن سوی کشندم ، گه از این سوی کشندم
ز کشاکش چو کمانم، به کف گوش کشانم
قَدَر از بام درافتد ! چو در خانه ببندم !
مگر استاره ی چرخم؟ که ز برجی سوی برجی
به نحوسیش بگریم، به سعودیش بخندم
به سما و به بروجش به هبوط و به عروجش
نفسی همتکِ بادم، نفسی من هلپندم
نفسی آتش سوزان، نفسی سیل گریزان
ز چه اصلم؟ ز چه فصلم؟ به چه بازار خرندم !؟
نفسی فوق طباقم، نفسی شام و عراقم
نفسی غرق فراقم ، نفسی راز تو رندم
نفسی همره ماهم، نفسی مست الهم
نفسی یوسف چاهم، نفسی جمله گزندم
نفسی رهزن و غولم، نفسی تند و ملولم
نفسی زین دو برونم، که بر آن بام ِ بلندم
بزن ای مطرب قانون ! هوس لیلی و مجنون
که من از سلسله جَستم، وتد هوش بکندم
به خدا که نگریزی ! قدح مهر نریزی !
چه شود ای شه خوبان، که کنی گوش به پندم !؟
هله ای اول و آخر، بده آن باده ی فاخر
که شد این بزم، منور، به تو ای عشق پسندم
بده آن باده جانی، ز خراباتِ معانی
که بدان ارزد چاکر، که از آن باده دهندم
بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی
که نمییابد میدانِ بگو ، حرفِ سمندم
بررسی علاقه ی قشر جوان یک جامعه به شخص خاصی ، تعیین کننده ی روح حاکم بر جامعه یا به تعبیر دقیق تر لیدر احساسی-اندیشه ای یک جامعه را نشان می دهد.
چنان چه در آستانه ی جنگ جهانی دوم شاهد هستیم که توجه بسیاری از جوانان کشور آلمان به سمت هیتلر و فرهنگ ناسیونالیستی او جلب شده بود. و همین امر سبب ماندگار شدن نام هیتلر در جهان شده است.. رهبری که پشتوانه قوی مردمی داشت!
احساسات جوانان یک جامعه را کاملا می توان مهندسی کرد. ۳ عامل مهم در جلب جوانان شور و هیجان ،صداقت ، و مهر و محبت است که مهندسین اجتماعی به این معترفند که با این ۳ عامل بوده که توانسته اند جوانان را جذب کنند و به هدف دلخواه خود برسند. البته این بدین معنا نیست که با به کارگیری این ۳ عامل فقط جوانان جذب می شوند ولی توجه به این نکته لازم است که این ۳ عامل عوامل لازم و کافی در جذب جوانان هستند. در زمینه سایر اقشار این ۳ عامل لازم اند ولی کافی نیستند.
در طی چند دهه ی اخیر جهان شاهد افول شدید لیدر های احساسی-اندیشه ای بود. به طور مثال در اکثر جوامع قبل از فراگیری بازیگری و آواز اکثرا نویسنده ها و اندیشمندان لیدر فکری و روح حاکم بر جامعه بودند. ولی پس از به راه انداختن صنعت مد و فیلم و آواز ، جوانان روی به سوی لیدر هایی آوردند که فقط یک ژست بودند و بس! و در سال های اخیر کار به جایی رسیده است که لیدر هالیوود لیدر جهان شده است.. و روح حاکم بر جهان را باید در هالیوود جست!
به طوری که اگر رئیس جمهور آمریکا از کشوری اعلام برائت کند ولی آنجلینا جولی به آن کشور سفر کند نظر همه ی مردم آمریکا نسبت به آن کشور مثبت خواهد بود.. البته بماند که خود این تضاد هم اهدافی نهفته دارد!
این مقدمه ی کوتاه عنوان شد تا به بررسی لیدر ها در خطه ای بپردازیم که در اکثر موارد با جهان ساز مخالف زده است.. در زمان بت پرستی اهورا مزدا پرستیده.... در زمانی که زنان انسان محسوب نمی شده اند در این خاک زنان مسولیت های سیاسی داشته اند.. در زمان بی عدالتی مطلق کوروش کبیری داشته که دم از عدالت می زده است و بعید نیست که واژه ی عدالت را از فرهنگ ایرانیان برداشت کرده باشند..
کشور ما.. ایران.. کشوری که جای جای آن با خون دلیران گلگون شده است. آیا این کشور هم در موج افول لیدر ها سوار بر موج شده است؟
در ایران هم قبل از انقلاب اسلامی که بازار آواز و بازیگری داغ بود علایق اکثر جوانان به این قشر زیاد بود . و همه ی کسانی که عمرشان به آن دوره می رسد نمی توانند کتمان کنند که شخصیت بازیگران و خوانندگان برایشان جالب بوده و شاید در مواردی تیپ و فکر آنها الگوی جوانان بوده..
در این برحه از زمان در ایران شاهد یک جهش لیدری هستیم که به دلیل موج ناسیونالیسم و موج ایده آلیسم و مهم تر از همه موج دفاع از دین و آبروی کشور به راه افتاد و اکثریت قریب به اتفاق جوانان عروسک های لیدری خود را رها کردند و وارد بازی انتقال قدرت شدند. لیدر های جوانان از گوگوش و حمیرا و ابی و .. به دکتر شریعتی.. استاد مطهری .. و امام خمینی تغییر پیدا کردند. و این چنین بود که روح حاکم بر ایران با روح حاکم بر جهان تضاد خود را آغاز کرد و مهندسین اجتماعی از این زمان به فکر افتادند تا در راستای تحقق دهکده ی جهانی این خطه را یا از این لیدر ها پاک کنند و یا فکر این لیدر ها را از ذهن جوانان بیرون کنند.
که البته چون نام موج به این تفکرات دادیم پس طبیعتا پس از مدتی این موج ایده آلیسم فروکش کرد و باعث شد تا وقتی نسل دوم و به ویژه نسل سوم این جهش ، به دنبال لیدر فکری می گردند آن را در همان جایی جستجو کنند که هم سن و سالان خود در سایر کشور ها جستجو می کنند. هالیوود.. یا شاید نزدیک تر.. هنرپیشگان و فوتبالیست ها و خوانندگان.. در چند سال اخیر گروه های رپ و متال..
پس در ایران بعد از فروکش موج جهش لیدری که از فوت لیدر جوانان آغاز شد افت شدیدی در انتخاب لیدر فکری را شاهد بودیم. به طوری که نسل دوم از نسل سوم ابراز نا امیدی کند که روزی کشور به دست آنها بیفتد! و البته قدرتمندان حاکم بر ایران هم به هیچ وجه از این افول نا خرسند نبودند. به نفع آنها بود تا غفلت جوانان و سرگرمی آنها به عروسک های پوشالی لیدری این فرصت را به آنها بدهد تا اشتباهات خود را از دید جوانان مخفی کنند. و حتی در مواقعی که فرصتی برای بیدار کردن جوانان و جذب آنها به سمت ارزشهای راستین هست به قصد این فرصت را از دست بدهند.
جهش های سیاسی در یک جامعه فرصت هایی طلایی برای مهندسین اجتماعی است تا روح حاکم بر جامعه را عوض کنند. ولی متاسفانه این غفلت به حدی رسیده بود که جهش های سیاسی دیگر جوابگو نبودند و خواب خوش غفلت جوانان و نوجوانان را حتی توفان هم بر هم نمی زد.
این جاست که نقش احساس خطر یک لیدر آگاه مشخص می شود. در چند ماه اخیر ما شاهد یک تغییر اساسی در لیدر های فکری جوانای داشتیم که با توفانی از خواب غفلت بیدار شده اند. احساس خطر فردی دلسوز در این برحه ی زمانی او را تبدیل به یک لیدر قوی احساسی-اندیشه ای کرده است که حتی نام او هم احساسات جوانان را به خروش می آورد. چرایی قوی بودن این لیدر بحثی است طولانی که از ابعاد این بحث خارج است و بعدا به آن خواهیم پرداخت.
باید به این مطلب هم اشاره کرد که هر موج عقیدتی با یک موج مخالف همیشه روبرو می شود و البته این اثر هم مثبت است که ایجاد این جهش لیدری موجب شده است تا گروهی از جوانان در مقابل این موج بایستند و آنها هم به نوبه ی خود از خواب بیدار شوند.
ولی هدف من این است تا توجه شما را به این مهم جلب کنم که علت تفاوت ایران و دقیق تر علت تفاوت لیدر های جوانان در ایران هم در وجود و تفکرات خود لیدر هاست و هم در خون ایرانی که طوری است که موجب خود بیداری می شود!
مثل همیشه با چند سوال بحث را تمام می کنم.
آیا میر حسین موسوی می تواند جوانانی را که دست یاری به سمتشان دراز کرده هدایت کند ؟ آیا توان رهبری این خیل عظیم احساسات و این موج در هم عقاید را دارد؟
آیا کتمان وجود چنین لیدر قدرتنمدی در ایران موجب سرکوب این موج جهش لیدری خواهد شد و جوانان فراموش خواهند کرد که چنین راهی وجود داشته است؟
آیا آینده ی این موج هم مانند موج قبلی به ۲۰ یا نهایتا ۳۰ سال می کشد؟
آیا قدرت در دست اقلیت منحرف و اکثریت ناآگاه می ماند یا جوانان آگاه خواهند توانست مردم این کشور را مانند خود بیدار کنند؟
الله اعلم...!
به امید فرداهای بهتر

با نام خدا
دومین پست مشترک خود را در فضایی ارام اغاز میکنیم .
پيرو اطلاعیه قبلي (پست مشترك1) ما جمعي از وبلاگ نوبسان
سبز انديش تصميم داريم كه هر دو هفته يكبار ، پستی را در يك روز
بطور مشترك قرار دهيم .
اگر تمايل به اين اقدام داريد،این پست را در وبلاگ خود قرار دهيد.
مهم نيست كه چه مدت به روز باشد .
هدف فقط هماهنگي همه ما با هم و تمرين کار گروهی است .
ضمنا پست هاي پيشنهادي شما دوست عزيز را هم میشود به راي گذاشت
تا در صورت انتخاب ، پست بعدي باشد .
به دوستان سبز دیگرتان هم خبر دهید .
ممنون
منتظر نظرات شما هستم
فکر کنم چند تا توضیح دیگه هم لازم باشه:
۱) مواضعی که من در بحث می گیرم مواضع صریحی نیستن چون نمی خوام دعوا راه بیفته بنابراین راجع به مواضع من لطفا تصمیمی نگیرید. بعضی جاها در بحث تصدیق طرف مقابل لازمه!
۲) من اصلا سعی در درست مطلق یا غلط مطلق نشون دادن طرف خاصی با عنوان کردن این بحثا ندارم. اگه اشتباه می کنم قانعم کنید.. چرا لعن و نفرین می کنید؟
۳) از همه ی کسانی که می خوان نظر بدن خواهش می کنم صریح نظرشون رو بگن. من قول می دم که تحت هیچ پیگردی قرار نمی گیرن.
من: سوال من از تو اینه که چرا از موسوی بدت می آد؟
او: من برای خود ایشون احترام زیادی قائلم ولی اطرافیان ایشون رو آدمای خطرناکی تشکیل می دادن.
من: منظورت حزب مشارکت و ایناست؟
او: آره.. چون اینا اصلا به ولایت فقیه معتقد نیستن.. در پی براندازی نظامند.
من: خوب تقریبا راست می گی.. ولی اینو قبول داری که اونا به خاطر از میدون به در کردن آقای احمدی نژاد از موسوی طرفداری کردند؟
او: این جا دو نظریه هست. اول این که خود موسوی اهداف اونا رو دنبال می کرده که با توجه به شناختی که ازش دارم قطعا این طور نیست و دوم همونی که تو گفتی.. البته آمریکا هم از موسوی حمایت می کرد..
من: تو خودت می دونی که آمریکا فقط به خاطر تفرقه اندازی بین ما از یکی حمایت می کنه..
او: ولی موسوی هیچ وقت از اونا اعلام برائت نکرد.
من: نکرد؟ اتفاقا چندین بار گفت که این یه دعوای خانوادگیه و خارجیا دخالت نکنن.
.
.
.( یه قسمت هایی رو لازم نمی بینم که بنویسم)
او: البته الان نقش آمریکا در درگیری های اخیر داره مشخص می شه.. مثلا این که اونا لباس های پلیس ضد شورش ما رو دزدیده بودن و خیلی از ضرب و شتم ها توسط اونا انجام شده.
من: یعنی تو توقع داری من باور کنم که کسی که به فارسی و عربی داره سر من داد می کشه و منو می زنه آمریکاییه؟ چقدر خوب فارسی بلدن!! یا کسی که ایرانیه و کلت به کمرش بسته..
او: نه من نگفتم همشون آمریکایی بودن ولی همون طور که آمریکایی ها تو ستاد موسوی نفوذ کرده بودن تو ستاد احمدی نژاد هم نفوذ کرده بودن...
.
.
من: خوب الان ما باید چی کار کنیم؟ به نظر من وظیفه ی ما اینه که مقابل ظلم بایستیم. نمی شه که ساکت بشینیم.
او: الان کشور به یه ثبات نسبی رسیده الان نباید کاری کرد شما اگه می گید رای ها رو خریدن .. مردم رو فریب دادن.. توی این ۴ سال مردم رو روشن کنید .. اون وقت ۴ سال دیگه کسی رئیس جمهور می شه که مورد تایید آقای موسوی هم باشه. برای حفظ این ثبات ما باید ۴ سال خفه خون بگیریم تا پای آمریکایی ها به کشور ما باز نشه. و نظام آسیبی نبینه
من: من اینا رو می فهمم.. معنی سکوت موسوی رو می فهمم .. معنی این همه تعلل تو تشکیل حذبش رو می فهمم. ولی مردم الان از نظام عصبانی اند. باید یه کاری کرد یه مجالی برای اعتراض..
او: بهترین راه اینه که ثبات رو حفظ کنیم..
من: من نمی تونم ۴ سال ظلم رو ببینم و سکوت کنم
او: امام علی ۲۵ سال سکوت کرد.. مگه تو ..
من: امام علی دلیل داشت که سکوت کرد.. اینا به اسم اسلام دارن این جنایت ها رو مرتکب می شن چطور از امثال من توقع داری سکوت کنیم؟
او: مگه ابوبکر به اسم اسلام ظلم نمی کرد؟
من: مگه ما مردم کوفه ایم که به خاطر منافع خودمون ..
او: نیستیم؟!!؟؟؟
من: نه نیستیم.. مردمی که من می شناسم.. هم رزمای من از جونشون به خاطر دفاع از ارزش هاشون گذشتن...
.
.
او: به هر حال اگه به فکر از بین نرفتن نظام هستی باید ۴ سال خفه خون بگیریم.. از طریق روزنامه و وبلاگ و سایت انتقاد کنید. ما...
من : آخه..
او : صبر کن حرفم تموم شه..
من: نمی شه حرفت تموم شه.. کدوم روزنامه.. کدوم سایت؟ وقتی پیشرفته ترین امکانات کشور فیلتر کردنه.. اصلا نمی شه حرف زد.. کوچکترین انتقادی بکنی تهدید به مرگ می شی..
او: خوب اگه راهت درسته نباید از مرگ بترسی..
من: ببخشید من جونمو لازم دارم تا در مواقع لازم باهاش بساط این جنایت کارا رو جمع کنم.. بعد هم از این می ترسم که عمر نظام فقط بشه ۳۴ سال..
او: نمی شه. من بهت قول می دم که نمی شه
من: پس اگه من ۴ سال دیگه بهت زنگ زدم گفتم دیدی ۳۴ سال شد...
او: اگه هم چین اتفاقی بیفته من اسممو عوض می کنم.
تنها چیزی که می تونم برای دلداری بهتون بگم اینه که خدا با صابرین است. این وعده ی صریح قرآن است..
در دنیای بی قافیه ی کلمات شعر مثل باران است..
در میان کویر ظلمات نور چون باران است..
در میان بی کسی و تنهایی عشق چون باران است..
هنگام جهل و نادانی علم چون باران است..
هنگام سیاهی و سفیدی مطلق رنگ چون باران است...
وقتی هر جا سرشار از ظلم باشد عدل چون باران است...
وقتی همه کس از ترس سکوت کنند فریاد چون باران است..
وقتی حق زیر پای ستمگر پایمال شود... خون شهیدان چون باران است..
وقتی کلام خدا را به سخره بگیرند خطابه ی زینبانه چون باران است...
در میان دلهره و اضطراب و شک و دودلی کلام خدا چون باران است.. "اَلا بِذِکر اللهِ تطمئِنُّ القلوب"...
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَن مَّعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَن يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ
بگو: اگر خداوند من و تمام كساني را كه با من هستند هلاك كند يا مورد ترحم قرار دهد، چه كسي كافران را از عذاب دردناك پناه ميدهد؟
قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
بگو: او خداوند رحمان است، ما به او ايمان آوردهايم، و بر او توكل كردهايم و به زودي ميدانيد چه كسي در گمراهي آشكار است ؟
(ترجمه از آیت الله مکارم شیرازی)
پ.ن:
این کلیپ با استفاده از پیام صوتی میرحسین موسوی خطاب به مردم ساخته شدهاست. قرار بود این پیام در زمان انتخابات به کار گرفته شود که متاسفانه فرصت نشد تا از آن به نحو احسن استفاده شود.
موج سبز آزادی تصمیم دارد با انتشار نسخههای مناسب بلوتوث که قابل استفاده در تلفن همراه است، در گسترش آگاهی عمومی تلاش کند. لطفا با دریافت این فایل و توزیع آن از طریق بلوتوث، در رسیدن به این هدف به ما کمک کنید.
این کلیپ تاریخچه ی قبل از انتخابات تا اکنون به روایت تصویر است
پیشنهاد می کنم این کلیپ رو ببینید.right click & save target as
از وبلاگ ایران همیشه سبز
آیات زیادی در قرآن کریم درباره ی عاقبت ظالمان وجود دارد . در این ایام که روز به روز حوادث تلخ تر و ظالمانه تری به گوشم می رسد وقتی قرآن می خوام این آیات آرامشی به من می دهد که هیچ وعده ی دیگری برای برقرای عدالت نتواند داد....
سوره آل عمران:
كَيْفَ يَهْدِي اللّهُ قَوْمًا كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿۸۶﴾
أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿۸۷﴾
خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ ﴿۸۸﴾
إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُواْ فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۸۹﴾
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ ﴿۹۰﴾
ترجمه:
چگونه خداوند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند هدايت مىكند با آنكه شهادت دادند كه اين رسول بر حق است و برايشان دلايل روشن آمد و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمىكند (۸۶)
آنان سزايشان اين است كه لعنتخدا و فرشتگان و مردم همگى برايشان است (۸۷)
در آن [لعنت] جاودانه بمانند نه عذاب از ايشان كاسته گردد و نه مهلتيابند (۸۸)
مگر كسانى كه پس از آن توبه كردند و درستگارى [پيشه] نمودند كه خداوند آمرزنده مهربان است (۸۹)
كسانى كه پس از ايمان خود كافر شدند سپس بر كفر [خود] افزودند هرگز توبه آنان پذيرفته نخواهد شد و آنان خود گمراهانند (۹۰)
سوره توبه:
وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ﴿۱۰۷﴾
(گروهي ديگر از آنها) كساني هستند كه مسجدي ساختند براي زيان (به مسلمانان) و (تقويت) كفر و تفرقه ميان مؤ منان و كمينگاه براي كسي كه با خدا و پيامبرش از پيش مبارزه كرده بود، آنها سوگند ياد ميكنند كه نظري جز نيكي (و خدمت) نداشتهايم اما خداوند گواهي ميدهد كه آنها دروغگو هستند! (۱۰۷)
سوره هود:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أُوْلَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأَشْهَادُ هَؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ﴿۱۸﴾
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ ﴿۱۹﴾
أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ ﴿۲۰﴾
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ﴿۲۱﴾
لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأَخْسَرُونَ ﴿۲۲﴾
ترجمه:
چه كسي ستمكارتر است از آنها كه بر خدا افترا ميبندند، آنان (روز رستاخيز) بر پروردگارشان عرضه ميشوند و شاهدان (پيامبران و فرشتگان) ميگويند اينها همانها هستند كه به پروردگار دروغ بستند. لعنت خدا بر ظالمان باد!
همانها كه (مردم را) از راه خدا باز ميدارند و راه حق را كج و معوج نشان ميدهند و به سراي آخرت كافرند
آنها هيچگاه توانائي فرار در زمين ندارند و جز خدا دوستان و پشتيباناني نمييابند عذاب خدا براي آنها مضاعف خواهد بود (چرا كه هم گمراه بودند و هم ديگران را به گمراهي كشاندند)، آنها هرگز توانائي شنيدن (حق را) نداشتند و حقايق را) نميديدند.
آنان كساني هستند كه سرمايه وجود خود را از دست دادند و تمام معبودهاي دروغين از نظرشان گم شدند
(بهمين دليل) آنها مسلما در سراي آخرت از همه زيانكارترند.
سوره کهف:
وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا ﴿۲۹﴾
بگو اين حق است از سوي پروردگارتان، هر كس ميخواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود) و هر كس ميخواهد كافر گردد، ما براي ستمگران آتشي آماده كردهايم كه سرا پردهاش آنها را از هر سو احاطه كرده است، و اگر تقاضاي آب كنند آبي براي آنها مي آورند همچون فلز گداخته كه صورتها را بريان ميكند، چه بد نوشيدني است و چه بد محل اجتماعي! (۲۹)
خب به همین آیات اکتفا می کنم.. البته من خدای نکرده جسارت نکردم که مخاطب خدا رو در این آیات تعیین کنم. من فقط چند آیه راج به ظالمین آوردم. قضاوت با شما



