ماهی که کم پیش می آید کسی در آن اشک نریزد.. خود خواسته یا ناخودآگاه...
ماهی که کتاب آسمانی که تنها پیوند ما با آسمان است نازل شد..
ماهی که فرصتی است برای جبران.. فرصتی است برای راه خود را یافتن..
در هر رمضان از خود می پرسم از رمضان گذشته تا کنون چه کرده ام؟.. چقدر عهد هایی را که با خدای خویش بستم زیر پا گذاشتم؟... چقدر به قول هایی که دادم عمل کردم؟
خدایا تو را سپاس که در این یک سال درست است که پایم کم نلغزید ولی اکنون جایی ایستاده ام که به راه و رسم آن افتخار می کنم...
درست است که کارهای بزرگی نکردم ولی تصمیم های بزرگی گرفته ام... تصمیم هایی که شاید اگر دیگران هم بگیرند فردا آفتاب روشن تر بدرخشد.

۱) موضوع: درستی یا نادرستی اعدام زیر ۱۸ سال.
او: به نظر تو درسته که زیر ۱۸ سال رو اعدام کنن؟
من: قطعا نه!
او: چرا نه؟
من: چون این قانونیه که کشور ما پذیرفته نباید قانونی رو که پذیرفتیم زیر پا بذاریم.. تو به فکر آبروی کشورت نیستی؟
او: من بیشتر به فکر آخرتم هستم.. وقتی تو اسلام گفته که..
من(حرفش رو قطع می کنم): تو اسلام چی گفته؟ گفته بچه ها رو اعدام کنید؟ .. بعد هم ما به جز مسلمون بودن ایرانی هم هستیم.. ایرانی بودن هویت ما رو می سازه.. تو هویت نمی خوای؟
(یه ذره منو نگاه می کنه و بعد یکی منو صدا می کنه و میرم!)
۲) او: با این کارایی که این مدت بعضی ها کردن نظم عمومی رو به هم زدن.
اون یکی: ببخشید ها ولی فرق کار ما که تو انقلاب ریختیم شیشه های پایگاه های نظامی رو شکستیم با اینا چیه؟
او (عصبانی): فرقش اینه که شما هدفتون با اینا فرق داشته. وقتی پای میرحسین و آمریکا و انگلیس وسط باشه...
اون یکی: هیچ فرقی نداره .. ماهیت کار که یکیه..
۳) سوال: به نظر شما مهندسین اجتماعی از این که مقصودشان معلوم شود ابایی دارند؟ شواهدتان چیست؟
پاسخ من: بله ابایی دارند. اگر قرار بود ابایی نداشته باشند اعلام می کرند که مردم همه بدانید ما می خواهیم شما را مهندسی کنیم. این که شما به عنوان عده ای پژوهشگر اهداف مهندسین اجتماعی را کشف کرده اید دلیل نمی شود که برای عوام نیز این قدر واضح باشد. اگر اهداف آشکار باشد که دیگر کسی مهندسی نمی شود.
۴) سوال: مسلم است که یک تناقض آشکار در کودک نابالغ و نا آگاه دانستن و ندانستن افراد زیر ۱۸ سال در قوانین و پروتکل های غربی وجود دارد. ویژگی اصلی کودک آن است که وی موجودی است که به جهت عدم رشد و آگاهی کافی مسولیت مدنی و کیفری جدی ندارد و شبیه بیماران روانی و دیوانگان مسول اعمال خود نیستو در این صورت قانون حکومت و دولت به عنوان ولی و سرپرست و حامی وی از وی در مقابل جبران خسارت های وارد شده از سوی او حمایت می کند. از طرف دیگر به پدر و مادر اجازه داده نمی شود که به این فرد کودک صفت نابالغ و ناآگاه نظارت داشته باشند و مثلا ارتباطات و تعاملات فرزند ۷ ساله خود را تحت نظر بگیرند. به نظر شما این تناقض چه میزان جدی است و این دوگانه باوری از دید واضعین قوانین چگونه توجیه می کنید؟
پاسخ من: علت اصلی انتخاب زیر ۱۸ سال برای کودکی این است که قوانین بزرگسالان را از کودکان جدا کنند. قطعا اگر سن دیگری را برای این کار اعلام می کردند نیز می توانستید این موضوعات را مطرح کنید. قانونی که گذاشته می شود باید عمل شود. دید شخصی در عمل کردن به آن نباید نقش داشته باشد. این که رفتار والدین با کوکان به دلیل وسعت عصر ارتباطات تغییر کرده دلیل نمی شود تا یک کودک از نظر قانون بزرگ شود. دوگانه باوری در این است که خود قانونی را بپذیریم و سپس آن را نقض کنیم.
۵) چگونه حذف مطلق و بی قید و شرط نقش های جنسیتی و سعی در یکسان گرداندن آنها سبب گردید زنان تبدیل به مردان نصفه و نیمه (مردان بدلی) شوند؟چگونه این نظریه مستلزم ناقص دانستن زن و کامل دانستن مرد است؟
پاسخ من: وقتی زنی نقش هایی را که برایش در نظر گرفته شده خرد و بی ارزش بداند به سمت نقش های دیگری خواهد رفت. از آنجا که خداوند متعال انسان را در دو قالب زن و مرد آفریده است دو دسته نقش در جامعه وجود دارد. نقش زنان و نقش مردان. پس زنی که برای کوچک دانستن نقش خود به دنبال نقش دیگری می گردد طبیعتا نقش های دیگر موجود را که همان نقش های مردان است برمی گزیند. این انتخاب ناقص بودن زنان را نشان نمی دهد بلکه نشان می دهد زنان آزاد اندیش و متفکر توان خود را بسیار بالاتر از این می بینند و آز انجا که در انسان کمال طلبی وجود دارد بر اساس فطرت خود به سمت کسب کمالات می روند و انتخاب نقش های مردان توسط آنها به اجبار صورت می گیرد چون در واقع این نقش های هر دوی آنهاست که مدت مدیدی از آنها دریغ شده بود.
پ.ن.۱: اگه شما هم پاسخی برای این سوالات دارید بگید تا پاسخ شما رو هم بذارم.
پ.ن.۲: راستی من نویسنده این وبلاگ هم هستم. : جنبش وبلاگی موج سبز سوم
پ.ن.۳: از این جا می تونید آهنگ "الله الله تو پناهی یا الله" رو دانلود کنید. ( با تشکر از دوستی که این برام فرستاد) راست کلیک و save target as
به علمای ما مسئولیت
و به دین داران ما دین
و به مومنان ما روشنایی
و به روشن فکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به بیداران ما اراده
و به نشستگان ما قیام
و به خفتگان ما بیداری
و به خاموشان ما فریاد
و به نویسنگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به مبلغان ما حقیقت
و به حسودان ما شکاف
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به فرقه های ما وحدت
و به مردم ما خود آگاهی
و به همه ی ملت ما همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات بخش!
۱) در مورد اظهار نظرم راجع به خانم رجبی باید برای بار چندم بگم که من اصلا هیچ اهانتی به ایشون نکردم فقط گفتم با حرفاشون و تندروی هاشون به حیثیت زنان مسلمان خدشه وارد می کنند. مثلا ایشون می گن که در کابینه ی احمدی نژاد نباید از وزیر زن استفاده شود چون هیچ کدام از ائمه از زنان در امور مهم استفاده نمی کردند.. خوب در این بحث دو اشکال اساسی وارد است. یکی این که هیچ کدام از ائمه کابینه نداشتند!!!(منظورم اینه که به این شکل نداشتند) و دومی این که ایشان که این قدر ادعای امام زمان می کنند آیا نمی دانند که از ۳۱۳ یار نزدیک امام زمان ۵۰ نفر از فرماندهان امام زن هستند؟... نتیجه گیری با شما!
۲) در مورد این که دوستی عنوان کردند که من و شما صلاحیت آسیب شناسی نداریم.. اونم در حد یک نظام! .. باید بگم که وقتی جوابی برای این همه سوال مطرح شده ندارید اصلا درست نیست که صورت مسئله رو پاک کنید. با واژه ها بازی نکینم. ولی آیا این همه سوالی که من مطرح کردم بی پایه و اساس اشت؟ اگر می گویید هست.. دلایلتان؟
مهندس میر حسین موسوي: اگر اخباري كه ميرسد درست باشد جا دارد انسان سر در زير خاك كند
بنیان-مهندس موسوی در ديدار با اعضاي انجمن اسلامي جامعه پزشكي ايران با بیان این مطلب که نميتوان بخشهايي از قانون اساسي را اجرا كرد و بخشهاي ديگر آن را دور انداخت تاکید نمود اگر قبل از آن كه مردم به خيابان ها بيايند در چارچوب قانون و با احترام به حقوق مردم با آنان برخورد ميكردند ما امروز با بسياري از بحرانها روبرو نبوديم.. در ادامه مطلب مطالعه کنید.
قسمت سوم: نقض قانون
با یک مثال شروع می کنم. یک چراغ قرمز ثانیه شمار را در نظر بگیرید. در ابتدا که چراغ قرمز می شود حتی اگر ماموری نباشد همه ی ماشین ها می ایستند. ولی تصور کنید این ثانیه شمار روی عدد ۸ چند دقیقه بایستد. ابتدا صدای بوق ماشین ها بلند می شود.. کم کم شاهد ماشین هایی هستیم که از چراغ قرمز عبور می کنن. ولی اگر ثانیه شمار بیش از ۵ دقیقه روی ۸ باقی بماند دیگر هیچ ماشینی این الزام را حس نمی کند که باید پشت چراغ قرمز بایستد.
قانون اساسی کشور ما بسیار هوش مندانه انتخاب شده است. اگر اصول قانون اساسی را مطالعه کنید خواهید دید که برای اکثر مشکلات راه حلی پیشنهاد شده است. مثلا در مورد تجمعات صلح آمیز. یا اصل عدم تفتیش عقاید و ..
ولی مشکل این جاست که در حال حاضر قدرت در دست کسانی است که خود قانونی را که خود حاکم کرده اند اجرا نمی کنند. درست مثل همان چراغ قرمز که وقتی قانونی که بر سبز شدن چراغ حاکم است را خود قانون گذار نقض کند مردم نسبت به آن قانون بی اعتماد می شوند. و واقعا هیچ عقل سلیمی از مردم توقع ندارد به قانون نقض شده عمل کنند.
به طور مثال صدور مجوز برای برگزاری تجمعات از طرف وزارت کشور یک چراغ قرمز است. ولی وقتی این چراغ قرمزی ابدی باشد.....
قانون باید وسیله ای برای کمک به مردم باشد و قانون گذار هم باید یار و یاور مردم باشد.. باری از دوششان بردارد نه اینکه به بارشان اضافه کند. وقتی می گوییم مردم یعنی همه ی مردم. تک تک مردم. آیا به قول خودشان ۱۳ ملیون جزء مردم نیستند؟ حقی از این خاک ندارند؟ باید کشته شوند؟ باید به بدترین شکل ممکن که حتی در رفتار مسلمانان با کفار هم شاهد نبودیم با آنان برخورد شود؟ آیا باید جریمه ی نقض صریح قانون توسط قانون گذار تنها برکناری او یا توبیخی لطیف باشد؟ در مورد قضیه ی کهریزک اگر فرزندان همین آقایان در بازداشتگاه بودند آیا این قدر لطیف با قضیه برخورد می کردند؟
و هزاران و هزار سوال دیگر!
قسمت چهارم: خرافه گرایی
این بحث دیگر به تاریخ بر نمی گردد... برای بررسی چگونگی شکل گیری خرافه گرایی باید از کجا شروع کنیم؟
از امام زمان های دروغین؟ فرقه ی بهائی و باب؟ هاله ی نور؟ بشقابی بر سر سفره برای امام زمان؟ قصه ی نامه های چاه جمکران؟
علت شکل گیری توهم و خرافه در انسان جهل و نادانی اوست. یک مثال واضح داستان های فراوانی است که در مورد جن می شنویم. چون اطلاعات انسان در مورد جن کم است شروع به قصه پردازی می کند.
یا یک مثال دیگر.(امیدوارم به خاطر این مثال محکوم به روابط با سفارت انگلستان نشم!!).. به دلیل این که هوای انگلستان مه آلود است اکثر داستان های ترس آور از نویسندگان آنجا نقل می شود. چون مه چه مادی و چه در ذهن انسان همانند تاریکی مادی و تاریکی جهل موجب خرافه گرایی و ترس می شود.
(در این جا لازم است به این حدیث امام صادق اشاره کنم که لشکری برای عقل و لشکری برای جهل مشخص می کنند. در لشکر جهل ۷۵ فضیلت و ارزش وجود دارد که سرچشمه همه ی فشائل دیگر است. و در لشکر جهل ۷۵ رذیلت و زشتی وجود دارد که منبع سایر زشتی هاست.)
در مورد عقاید مذهبی هم این مطلب مشهود است. ما در زمان غیبت اطلاعات واضحی در مورد امام زمان نداریم. و می توان افکار عوام را به راحتی در این قضیه منحرف ساخت. هدف من باز کردن قضیه ی چگونگی انحراف عقاید مردم از طریق تربون هایی مثل روضه و برخی مساجد نیست.. آن قصه سر دراز دارد..
برای جلوگیری از طولانی شدن ملال آور بحث به طرح چند سوال اکتفا می کنم.
آیا عدل یک حاکم اسلامی با خرافه گرایی اش زیر سوال نمی رود؟ آیا نباید معیار شورای نگهبان برای تایید صلاحیت یک شخص ملاحظه به عدالت و بینش عمیق او نسبت به اسلام باشد؟ آیا سطحی نگری و خرافه گرایی که نتیجه ی مسلم جهل و نادانی است موجب نمی شود تا فرد تحت اثر ۷۵ رذیلت لشکر جهل به سوی سایر گناهان مانند درغ.. تهمت.. تقلب .. و (....) و غیره برود؟
آیا رفتار ظالمانه ی امروز با جوانان پاک این سرزمین پاک نتیجه خرافه گرایی برخی که فکر می کنند نورانی هستند و هرچه که فکر می کنند درست است و اطاعت از آنها اطاعت از خداست.. نیست؟
در انتهای این بحث مناجاتی از امام سجاد نقل می کنم:(از کتاب ادبیات پیش دانشگاهی!!)
پروردگارا.. از حمیت های جاهلانه و عصبیت های ناهنجار که حرمت انسانیت پاس ندارد و به حریم اجتماع پای تعدی و تجاوز گذارد به ذات اقدس تو پناه می برم.
پروردگارا.. روا مدار که سر به دنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ضلال از چراغ هدایت به دور افتم و بیغوله را از شاهراه باز نشناسم.
روا مدار که به خواب غفلت فرو افتم و کیفر غفلت خویش ببینم.
روا مدار که به خاطر هوس خویش پای بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل را بر حق گزینم.
پروردگارا.. به درگاه تو پناه می برم از این که ظالمی را در مظالم کردارش بستایم یا بدو در کردار ناهنجارش پشتیبانی و کمک دهم.
به تو پناه می برم از این که مظلومی را در چنگال ستم کاران وا بگذارم و تا آنجا که قوت و قوٍٍّت دارم از حمایتش مضایقت کنم.
پروردگارا... به تو پناه می برم که از آن چه نمی دانم سخن بگویم و راه جویان را هم چون خویشتن در تیه گمراهی و ضلالت سرگردان سازم.
خدایا... به درگاه تو پناه می آوریم که هم چون فرومایگان از کار و کردار خویش راضی باشیم و در برابر دیگران گردن کشانه لب به خودستایی بگشاییم.
الهی.. روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد و در ورای صورت آراسته ی ما سیرتی زشت و ناهموار نهفته باشد..
یا ارحم الراحمین
نای نوشتن ندارم دیگر..
دلم برای همه ی هم وطنانم این قدر گرفته که خدا می داند...
برای آن هم وطنانم که بی هیچ گناهی این چنین اذیت شدند...
برای آن هم وطنانم که کورکورانه از جنایت کاران و درغگویان و مشرکان حمایت می کنند...و دم از خدایی بودن می زنند.. «أبالله و آیاته نخود و نلعب» (آیا با خدا و آیات او بازی می کنید؟)
و برای همه ی کسانی که فکر می کنند به آنها ربطی ندارد که چه بلایی بر سر جوانان پاک وطنشان بیاید..
همه جا کفر و دروغ
همه جا ظلم و ستم
چهره مردم شهر همگی آیه غم
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
در جواب یک ندا قلبی آمد به خروش
گفت هان ای زن و مرد، جامه رزم بپوش
کسب آزادی و حرف شد قیام زن و مرد
نه مسلسل، نه تفنگ، چاره کار نکرد
رمز پیروزی خلق ، عزم چون آهن ماست
دین خون شهدا،همه در گردن ماست
نکته ی دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که در قسمت قبلی من به انتقاد از آقای خامنه ای پرداختم ولی باید این را هم طرح می کردم که اصلا خدمت های ایشان را کتمان نمی کنم. در زمان فوت امام اگر ایشان رهبر نبودند به احتمال زیاد الان آذربایجان و کردستان از ایران جدا شده بود. من هم تا قبل از اعلام صریح حمایت ایشان از احمدی نژاد به ایشان احترام می گذاشتم.. ولی در قسمت قبل می خواستم ریشه ی حمایت ایشان از احمدی نژاد و خدشه دار شدن احترام و اعتماد ما به ایشان را مطرح کنم. امیدوارم که موفق بوده باشم.
قسمت دوم: (عناصر رادیکال)
در هر جنبش و هر انقلابی عناصر رادیکال وجود دارند. یعنی کسانی که معتقد به تندروی هستند و هر مخالفی را دشمن خونی خود به حساب می آورند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی از سال ۵۷ تا شروع جنگ تحمیلی عده ای که انقلاب را متعلق به خود می دانستند اعمال مجرمانه و وحشیانه ای مرتکب شدند که یکی از مهم ترین ضررهای آن فرار بسیاری از ایرانیان به خارج از کشور بود. این عده معتقد بودند که هر کسی که سابقه ای ولو اندک در هم کاری با رژیم شاه داشته باشد محکوم به اعدام است و در آن برحه ی زمانی ملت ایران شاهد اعدام بدون دادگاه بسیاری از هم وطنان خود بودند... شاید کسانی که اعدام شدند مجرم بودند... و شاید هم نه!.. در هر دو صورت این بی عدالتی دو نتیجه ی مهم داشت:
۱) کسانی که مسوول این فجایع بودند قدرت زیادی به دست آوردند و تصور کردند که چون توانستند در میان بی نظمی کشور هر کاری دلشان خواست بکنند در آینده هم خواهند توانست با مردمی که با عقاید آنها و روش حکومت آنها مخالفند هر کاری بکنند. و هرگز به این نکته توجه نکردند که انسان ممکن الخطاست و دلیلی ندارد که هر چه آنها می پندارند صحیح است مثل قرآن خدا صحیح باشد!
شاید علت رفتار این عده به خشم آنها از عوامل شکنجه گر و ساواکی بر می گشت که بی رحمانه مردم انقلابی کشور را شکنجه می کردند. این جاست که به حدیثی از امام علی «علیه السلام» باید اشاره کرد: الغضب اوله جنون و آخره ندم و من لا یندم فجنونه مستحکم. ترجمه: ابتدای خشم و غضب جنون است و انتهای آن پشیمانی است. پس هر کس پشیمان نشد دیوانگی اش پایدار است.
به راستی آیا رفتاری که امروز نظام به اصطلاح اسلامی با مردم خود و حتی پایه گذاران انقلاب در پیش گرفته است در معنای دیوانگی نمی گنجد؟
آیا کسانی که با رفتار خود با مردم مخالف در اوایل انقلاب رفتار وحشیگرایانه ی امروز نظامیان و بسیجیان دروغین را پایه گذاری کردند تیشه به ریشه ی جمهوری اسلامی که اکثریت نزدیک به همه ی مردم ایران و شهدای انقلاب و امام خمینی به دنبال آن بودند نزدند؟
وقتی در اوایل پیروزی انقلاب شاهد برگزای دادگاه های فله ای و نا عادلانه هستیم نباید انتظار داشته باشیم که برگزار کننده های این بیدادگاه ها در آینده هر گاه کسی با سیاست هایشان مخالفت کرد دوباره همان شیوه را در پیش بگیرند؟
۲) فرزندان کسانی که اعدام شدند ... کسانی که از اعدام فرار کردند... و همه ی ایرانیانی که از کشور خودشان که تنها سهمشان از زمین خدا بود رانده شدند.. کینه ای از این عناصر رادیکال به دل گرفتند که منجر به نفرتشان از نظام شد. وقتی پدری را جلوی چشمان پسر کوچکش که اطلاعی از گناه پدر ندارد اعدام می کنند نباید انتظار این را داشت که آن کودک انتقام پدرش را از جلاد و به اشتباه از انقلابیون بگیرد؟
چرا یک نظام که دم از اسلام و عدالت و مهرورزی می زند باید مردم خودش را آواره کند؟
چرا باید عده ای تندرو به گونه ای با مخالفان رفتار کنند که ایرانیان فراری از وطن بگویند: اگر ایران به دست آمریکایی ها بیفتد بهتر است تا دست آخوند ها باشد..
اگر این عناصر رادیکال انقلاب به دنبال ترویج حق و عدالت در جهان بوده و هستند چرا هیچ وجدان بیدار و آگاهی روش آنان را نمی پسندد؟ چرا هیچ کس به راه آنان علاقه ای ندارد؟ مگر وجدان انسان ها خداجو نیست؟ پس قطعا اگر شخصی واقعا به دنبال معیار های خدایی و اسلامی باشد مقبولیت و محبوبیت عظیمی خواهد یافت.. همان گونه که در این انتخابات دهم شاهد بودیم میر حسین موسوی در مدتی اندک چقدر محبوب خاص و عام و مذهبی و غیر مذهبی شد..
ادامه دارد....
۱)قسمت اول:
قطعا و حتما اولین دلیل تفاوت حکومت اسلامی این روز ها با جمهوری اسلامی که مردم خواستار آن بودند بی کفایتی و عدم مقبولیت رهبر است. رهبری که ذره ای بوی اهداف امام خمینی را نمی دهد.. رهبری که معتقد است اگر امری را درست تشخیص داد دیگر نظر مردم و سایر علما در آن مورد اهمیتی ندارد.
("اگر يك جائى عملى را بايد انجام بدهيد كه اگر انجام داديد، خوشايند مردم نيست، ولى شرعاً واجب است، انجام بدهيد. يا يك كارى را بايد نكنيد؛ به حسب موازين شرعى و عقلائى و كارشناسى درست، اما مردم خوشايندشان اين است كه شما اين كار را بكنيد. اينجا بايد كدام را انتخاب كنيد؟ اينجا بايستى آن چيزى را كه تكليف هست، انتخاب كرد. رضايت مردم، قناعت مردم، خدمت به مردم، چيزِ بسيار باارزشى است؛ اما تا آن وقتى كه خوشايند مردم، معارضِ با تكليف نشود." (سایت رهبری))
رهبری که توهم توطئه ی دشمنان خارجی برایش این قدر قوی است که نمی تواند و نمی خواهد باور کند که مردمی در این خاک زندگی می کنند که به کاخ دیکتاتوری او معترضند.
ولی سوال این جاست که مگر همین آقای خامنه ای نبود که یار امام خمینی بود و مردم در مدح او و آقایان طالقانی و هاشمی رفسنجانی شعار می دادند: درود بر سه یاور خمینی... هاشمی و دو سید حسینی؟ مگر همین آقای خامنه ای نبود که کاندیدای ریاست جمهوری شد و مردم به او رای دادند.. و همین مهندس موسوی نخست وزیر دولت او بود؟ چه شد که به ناگاه پس از ۲۰ سال گذشتن از پایان دوره ی ریاست جمهوری وی مردمی که روزی به او رای دادند شعار مرگ بر او را سر می دهند؟
۲ پاسخ برای این سوال به ذهن من می رسد. اول آنکه انتخاب ایشان به عنوان رهبر به تصمیم مردم نبود. انتخاب آقای رفسنجانی بود. و امروز به وضوح شاهدیم که آقای رفسنجانی همان طور که این روزها اشتباه می کنند در زمان انتخاب آقای خامنه ای هم اشتباه کردند. آقای خامنه ای اصلا قابل مقایسه با رهبر کبیر انقلاب نیستند... با نگاهی گذرا به سیره ی عملی و اعتقادی امام بزرگوار و ایشان متوجه می شویم که تفاوت ره بسیار زیاد است و اگر مردم روزی برای مدح او شعار می دادند صرفا به دلیل یاوری امام خمینی بود.
دوم این که اصولی که ایشان برای رهبری جامعه برگزیده اند و هم چنین مبانی تفکر ایشان ریشه در شرک دارد. در قرآن در سوره ی لقمان . لقمان حکیم خطاب به پسرش می گوید« یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم». این طور می توان برداشت کرد که اعتقادات شرک آمیز به اصطلاح آیت الله خامنه ای و اطرافیان ایشان مانند مصباح یزدی.. جنتی و ... مانند اعتقاد به ولایت مطلقه ی فقیه یا اعتقاد به فصل الخطاب بودن فرمایش رهبری که ما مسلمانان این دو اصطلاح را جز در مورد خداوند به کار نمی بریم باعث شده است تا ظلم نام بردگان بر مردم از اعتقاداتشان ریشه بگیرد تا به جایی برسد که به خود اجازه دهند معترضین به سیاست های خود را محارب بخوانند...
ادامه دارد.....
الف) او مهندسي است كه هيچ وقت بنزين تمام نميكند
ب) او مسوول جان باختن برخي از افراد است.
ج) بازي كردن بلد نيست
د) هر سه گزينه
2- برنامههاي اخير سيما خانوم و آقاي صدا زاده خوب است زيرا.............
الف) ما با انواع مختلف داستانهاي علمي- تخيلي آشناتر ميشويم
ب) ديگر عدهاي بيتربيت با پوشيدن لباس آدمهاي متشخص و محترم، نخواهند توانست آنها را بدنام جلوه دهند
ج) كار و كاسبي كاميجون و رفقا رونق مضاعف و دوچنداني خواهد گرفت.
د) ما كلا داراي ژنهايي از نوع گلابي، كلم و سيبزميني هستيم
3- هجده ميليارد و خردهاي چند صفر دارد؟
الف) خيلي
ب) خيلي زياد
ج) به ما چه ربطي دارد
د) به تو چه؟!
4- بهترين و بدترين روش تاديب بچههاي بد كدام است.
الف) محله آنها را به اضافه حومه و متعلقات آسفالت كنيم
ب) با پشت دستي، آنها را نوازش كنيم
ج) يقه آنها را گرفته از سقف آويزان كنيم
د) يقه آنها را گرفته پرتشان كنيم
5- «كانادادراي» چيست؟
الف) نوعي نوشابه
ب) نوع مخصوصي از دلستر بيتربيتي
ج) همان عرق نعنا خودمون
د) از خبرگزاري خاص بپرسيد
6- كدام گزينه زير در مورد «حقوق بازنشستگان» صحيح است؟
الف) ابتدا افزايش، سپس كاهش ميدهيم
ب) ابتدا كاهش، سپس يه دفعه افزايش ميدهيم
ج) كلا كاهش و افزايش و كاهش ...........ميدهيم.
د) لطفا بعضيها كمي تا اندكي با جنبه باشند
7- در كدام نسخه قانون اساسي آمده كه اعتراض مدني و آرام جرم است؟
الف) نسخه چاپ توپخونه
ب) نسخه چاپ پاستور
ج) نسخه چاپ قيطريه
د) هيچكدام
8- «پسر خوب و با ادب» پسري است كه ....
الف) به همه حرفهاي پدر گوش ميدهد
ب) به بعضي حرفهاي پدر كه به نفعش است، گوش ميدهد
ج) در ظاهر و براي گول زدن من و شما، به همه حرفهاي پدر گوش ميدهد
د) با پسرهاي بد بازي نميكند و شبها زود ميخوابد.
9- كدام گزينه زير در مورد «مدرك تحصيلي» صحيح است؟
الف) چون براي رضاي خدا كاري ميكنيم، نيازي به مدرك، پدرك نميبينيم
ب) هر چند كه ما جملگي دكتر هستيم اما مدرك كاغذ پارهاي بيش نيست
ج) مدرك وسيله و ابزار كاملا مناسبي جهت استفاده در گفتوگوهاست.
د) مدرك هم مثل خيلي چيزهاي ديگر گاهي خوب و البته گاهي بد است.
10- «توپولف» چيست؟
الف) بهترين وسيله جهت سفر به آخرت
ب) وسيلهاي مدرن جهت زيارت دائمي اهل قبور
ج) جزو مدرنترين و با كيفيتترين هواپيماهاي ساخته دانشمندان روسي در زيرزمينشان
د) هر سه گزينه صحيح است.
11- ميخواهم اعتراف كنم كه ...........
الف) تحت رژيم غذايي مناسب 200 گرم لاغر شدم و چربيهايم را آب كردهام.
ب) به به هوا چقدر خوب است.
ج) به به ما چقدر خوشحاليم
د) هيچكدام
احمد خدايي-اعتماد ملی
ولادت خلیفه الله بر تمام منتظران واقعی مبارک!




«و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا»
البته ما باید به راهمون ادامه بدیم و بهای این پایبندی به ارزشهای اصیلمون رو بدیم..از هیچ نترسیم که خدا با ماست.
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
یه توصیه:
ای که از کوچه معشوقه ی ما می گذری.. بر حذر باش که سر می شکند دیوارش
دیدار جوانان با مهندس موسوی در روز جوان: میر حسین موسوی: انتخابات عمق مشکلات کشور را پیش روی ما گذاشت ... (در ادامه ی مطلب) لینک مطلب در قلم نیوز
در واکنش به دادگاه نمایشی: مرجع عالیقدر آیت الله صانعی:هر گونه اعتنا به ستمگران و ظالمان و اعتماد بر آنان گناهی خطرناک است( در ادامه مطلب) لینک مطلب
ادامه مطلب...
قلم - مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز بیانیه منتشر کرد.
در این بیانیه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
میگویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامهریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کردهاند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با نالهای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسانهایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنجهایی که کشیدهاند ممکن است بگویند. میگفتند محسن روحالامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفتهها پیش برگزار میشد. میگفتند هرچه را که به آنان میگفتند تا گفته باشند که اینها حرفهای ما نیست.
دندان شکنجهگران واعترافگیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی میگیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته از آن برجستهترین نقشها را بر عهده داشتهاند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشتهاند به چیزی کمتر از آن تهدید میکنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بیآبروییها هدف گرفتهاید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاههایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بیاعتباری صحنهگردانان آن است.
صحنههایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بیربط، با استناد به کتابهایی که به خروار خمیر میشوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعترافهایی که رنگ شکنجههای قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخواندهاند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بیخبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی میکنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک میکنند و میدانند که حفظ جان شما واجبتر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجهگرانی که اینگونه با جان و آبروی او بازی میکنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مىکرد جنبندهاى بر روى زمین باقى نمىگذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مىاندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمىتوانند افکنند
میرحسین موسوی
خدایا کمکمون کم که این همه تلاشمون نتیجه بده...
من واقعا نمی دونم سر این آدما چی آوردن.. ولی به نظرم درست نبود که این جوری به میر حسین خیانت کنن...
راستی به خاطر درخواست یکی دو نفر قالبمو عوض کردم که مطالب راحت تر خونده بشه ولی خودم قالب قبلی رو بیشتر دوست داشتم.
کامپیوترم هم خراب شده.. یعنی آکبند سوخته! دارم با لپ تاب بابام می نویسم که حروف فارسی هم نداره.. حدسی..!
چند تا مطلب جالب دیگه هم خوندم ..به این لینک ها مراجعه کنید:
چرا میر حسین نماد نسل جوان ما شد؟
ميثم محمدي:
اين روزهاي داغ مردادماه آبستن حوادث به مراتب داغ تر و داغ هاي بر جبين مانده فراموش نشدني بوده است. فاصله ما با جمعه سرنوشت تنها يک ماه و نيم شده است اما هر لحظه از اين زمان چنان گذشته که براي توضيح سياسي، اجتماعي، فرهنگي تاريخ ايران زمين، سطح تحليل متفاوتي را مي گشايد. نسل ما دوره يي را از سر گذراند و تاريخي را با گوشت و استخوان تجربه کرد که پيش از اين از پدران و نياکانش شنيده يا در کتاب هاي تاريخ سرزمينش خوانده بود. حتي بيش از آن را هم تجربه کرد. به گواه تاريخ تاکنون حکومتي ديني بر بنياد دين و مذهب و به دست حاملان آن يعني نهاد دين و مذهب در ايران مستقر و مستحکم نشده بود. تجربه سياسي زيست در حکومتي بر پايه نظريه ولايت فقيه و عمل به آن، ذيل مديريت روحانيون، تجربه ويژه يي بود که زيست سياسي نسل ما را از پيشينيانش متمايز کرد. اين درس که در فضاي پس از انتخابات مسائل بيشتري به ما آموخت، فرصتي براي تولد و تشکيل يک سنخ متفاوت از ايمان و باور در ذهن و عمل اين نسل به وجود آورد که از دو زاويه نسبت به ايمان گذشته تمايز داشت؛ يک، وراثتي نبود و ديگر، در جهت خلاف آيين مناسکي و مظاهر تحميلي زمانه اش شکل گرفت. مذهبي فراتر از شناسنامه و خون و تبار و در جهت رد نمايش هاي ديندارانه زمانه اش.
اين هردو تجربه در آغاز دهه چهارم جمهوري اسلامي با يک نماد همراه و حتي تعريف شد؛ نمادي که بررسي و يادآوري آن هدف اصلي اين نوشتار است. نمادي که با وجود اين همه آواري که بر سر ما ريخته، فراموش شدني نيست. بيشتر ما نسل سوم جمهوري اسلامي همزاد انقلاب و تولد نظام حاکم بر آن بوده ايم و در نتيجه در شکل گيري آن و حتي تغييرات جزيي اش نقشي نداشته ايم اما نسل چهارم که از پس تجربه هاي ما به ميدان آمده يک نشانه تعريف شخصيت و هويت بااهميت به دست آورده و حتي براي خود ثبت کرده که مي توان گفت عميق تر از دوم خرداد ما هم هست؛ جمعه سبز 22 خرداد. اين نشانه آغاز رويش نسلي جديد بود که مي تواند تاريخ خود را رقم بزند و خود آن را بسازد. اما روشني اين نشانه به ظهور همان نمادي بسته است که يادآوري ارزش شخصيتي و هويتي او به پيمودن ادامه راه و ايمان به ساختن تاريخ خود در آينده ياري خواهد رساند. نمادي به نام «ميرحسين موسوي» که ريشه در کودکي و نوجواني ما داشت و در بلوغ سياسي و فکري مان باز جوانه زد.
با وجودي که از نظر برخي تحليلگران سياسي ايران، موج و سطح اعتراضات به مسائل اخير از او عبور کرده است، مطلقاً نمي توان در فقدان توجه به نقشي که ميرحسين در آستانه دهه هفتم زندگي خود در ايران ايفا کرد و عمقي که به کنش سياسي و تلاش براي آزادي در ايران بخشيد، به تحليل کاملي از وقايع سياسي سال 88 تاکنون دست يافت؛ وقايعي که هزينه هاي يک اعتراض مدني ساده و آرام و مبتني بر نخستين حقوق اسلامي و بشري را تا حد خون ايرانيان بالا برد، شهداي بي گناهي در تاريخ ايران ثبت کرد، نسلي را از يک اعتراض بحق تا راديکاليزه شدن مخالفت ها و تکرار شعارها و ديوارنويسي هاي اواخر عمر رژيم پهلوي سوق داد. راهپيمايي آرام و شکوهمند ملت داغديده را به انقلاب مخملي تعبير کرد، پيشگامان انقلاب اسلامي بهمن 57 را از سران آن شمرد و برخلاف جمهوريت انقلاب و روح اسلام، آتش کوره نظاميان را بر جوهر کلمه نظام سازان دميد.
بر پهنه تمام اين لوح دوار که نقش آن بر سينه ها حک شد، نام ميرحسين به يادگار مانده است. هر کجاي اين بوم نقاشي، آميخته به نقش و رنگي از اوست و ياد کردن از سيد سبز در اين زمانه بي رحم فراموشکار حتي براي لحظه يي، هم غنيمت و هم سزاوار و هم موثر است.
حافظه سوراخ نشده ما دست نقاش سپيدموي را از ياد نبرده، که آمده بود تا دنياي ما و در و ديوار شهر را رنگي از روشنايي و مهرباني و صداقت و صميميت بپاشد و آرمان هاي خاطره شده را برايمان بازخواند. انگار نسل يتيم مانده ما پدري مهربان، متواضع و شجاع را کم داشت تا سفره دل خود را برايش بگشايد و از تمايلات و تحميلات خود براي او بگويد.
از صداي او بشنود آنچه را که خود نمي توانست گفت و در سيماي او ببيند آنچه در سيماي ديگران نمي ديد. از آرمان هايش، از کمبودها و نارضايتي ها و سختي هايش با او درد دل کند. ايماني تازه را با يافتن او تجربه کند و از تولد نسلي تازه و ملتي جديد برايش سخن بگويد. اين احساسات روي هم جمع شد و خود را نشان داد و پرسش اينجاست که چگونه چنين شد؟ دست خدا گاهي دل ها و احساسات و افکاري را با ساليان سال فاصله و جدايي به هم مي رساند. اين وصل چگونه رخ داد؟
«ميرحسين» نسل ما چه در دل و جبين داشت، چه جاذبه و دافعه يي در کار بود که ملتي را به سوي خود کشاند؟ حتي پدراني که او را درک کرده بودند را از شور و آتش فرزندان در ربود. حتي نسل خود را با احساس و شعور نسل ما به خود رساند. چگونه چنين شد؟
رقيب او، جبهه مخالف او نماينده چه تفکر و فرهنگ و اخلاقي بود که اسطوره اخلاقي و سياسي مهندس موسوي را براي ما شفاف تر کرد و به قول مرحوم مهندس بازرگان رهبر منفي يک انتخاب شد؟ پاسخ به اين پرسش ها و يادآوري صفات شخصيتي او، جايگاه و تاثير ميرحسين موسوي در آغاز دهه چهارم عمر جمهوري اسلامي و به ويژه آغاز رويش نسلي را نشان مي دهد که با ظهور او متولد شده است.
1- استقلال در سياست
مهندس موسوي استقلال خود را در چند مساله نشان داد؛ در مورد حضور در عرصه انتخابات، درباره زمان آن و نيز انتخاب شعارها و سخنان و حاميان و اطرافيان. اين استقلال راي البته از مشورت پذيري او هرگز نکاست اما مخاطبان وي را با نوع و شکل تصميم گيري اش در عرصه سياسي آشنا کرد، وزن سياسي خود را نشان داد و عيار حضورش را در صحنه دقيق تر کرد. بنابراين مخاطب نمي توانست او را نماينده و وامدار جرياني خاص بداند. اين قدم اول و در حقيقت خصلت اول به ما کمک فراواني کرد تا به شخصيت ميرحسين بيشتر توجه کنيم.
در حقيقت نوع ورود او به عرصه، زاويه نگاه ما به تيپ و سپس شناخت روحيه و ويژگي هاي روانشناختي او را سريع تر و عميق تر کرد. بنابراين مخاطب نمي توانست او را نماينده و وامدار جرياني خاص بداند. اين قدم اول و در حقيقت خصلت اول به ما کمک فراواني کرد تا به شخصيت ميرحسين بيشتر توجه کنيم. در حقيقت نوع ورود او به عرصه، زاويه نگاه ما به تيپ و سپس شناخت روحيه و ويژگي هاي روانشناختي او را سريع تر و عميق تر کرد.
2- ايمان در سياست
تدين و مومنانه زيستن ميرحسين هرگز در بوق و کرنا نشد. تصويري از نماز خواندن يا دست به دعا برداشتن اش پخش نشد و هيچ گاه اجازه نداد اين بعد از زندگي اش به قلم يا بيان بيايد. اما به نظر مي رسيد ايمان مهندس از خلال صفات و خصوصيات ديگرش بروز مي يابد. موحد بود چون تملق احدي را نگفت و براي قدرت و صاحب قدرت شيرين نشد و شيرين نبود. مومن بود چون شجاعت نه گفتن داشت و مي توانست «نه» بگويد. مي توانست دور قدرت و ثروت و عافيت را خط بکشد و نه بگويد. م
رد دين بود چون بر اساس مذهبش به اين باور رسيد که اخلاق و سياست حاکم و جاري قابل تاييد و کرنش نيست، پس به آيين اش آري گفت و به آيينه که راست نمايي و تظاهر به دينداري را تحميل مي کرد، نه.
3- اخلاق در سياست
کنش اخلاقي ميرحسين گمشده نسل ما بود؛ نسلي که سال ها تمناي صميميت داشت و آمريت مي ديد. تمناي محبت داشت و منت مي ديد و در آرزوي تواضع و خشوعي دوست داشتني بود و بي صبري مي ديد و بانگ تحقير در گوشش زنگ مي زد.
ميرحسين صادقانه مي گفت بسيج مدرسه عشق است و نمي ترسيد که راي ها بريزد، خالصانه مي گفت به اصول بازمي گردد، از رميدن جوانانش هراسي نداشت و فکر مي کنم فضاي جامعه ايران و کمبودها و دلتنگي هاي آن را فهميده بود و مي دانست نسل مخاطبش شخصيت او را در صادقانه و بي ريا بودنش جست وجو مي کند که بي هراس بر مدار اعتقادش مي رفت. آن روزها برخي از ياران چقدر حرص خوردند و بابت هر حرف او و حتي نوع سخن گفتنش ترسيدند و او نترسيد.
شجاعت اخلاقي و صداقتي که در سخن ميرحسين لمس شد نمايشي و راست نمايي نبود. رنگي از سناريو و نمايش نداشت، چنان که مي کوشيد حتي در زمان راهنمايي و غلط گيري هم کنار مخاطبش بايستد نه در مقابلش. اوج صداقت او در لحن واقعاً صميمانه اش بروز يافت. ادبياتي که مهندس به کار گرفت در عين فرهيختگي، مايه خودماني داشت. او «سعي» نمي کرد آن گونه سخن بگويد، آن گونه در کلامش جاري بود. از سوي ديگر هيچ گاه اجازه نداد ساده زيستي اسطوره يي و تکرارناپذيرش برگ برنده يي براي خريدن شعور مردم شود.
زندگي ساده يي که از نيم قرن پيش همراه او و زهرا رهنورد، از مال و ثروت به معناي عميقي خالي بود و حتي شريعتي را به حيرت فرو برده بود، در قاب تنگ و ناجور صدا و سيما نمي گنجيد و براي مهندس ما بيش از اينها ارزش داشت که به ثمن بخس حکومت حراجش کند. در تاريخ ايران ثبت شد که ميرحسين نخواست يا «نتوانست» براي اثبات يا حقنه کردن صداقت خود به مردم، شعور آنها را بخرد، سجاده يي پهن کند، به کسي اتهام ببندد، چوب فلک را بر سر غايبان بي دفاع بگيرد و آبروي اشخاص را قرباني منافع سياسي اش کند که باور داشت حرمت آبروي مسلمان از خون او بالاتر است. همين استغنا بود که جوع رقيب را به هر نوع پرده دري برانگيخت و ميرحسين را با دستان خالي از افترا و زبان بري از اتهام در دل ملت بالا برد. باور عميق او به اخلاق در هنگامه شلوغ انتخابات باعث شد تا پس از 20 سال سکوت هم نخواهد از اين نمد براي خود کلاهي بدوزد.
باور داشت قبري که بر سرش گريه مي کنند خالي از راستي است و با رفتار خود عميقاً به ما آموخت ادب مرد به ز دولت اوست. اين کلام بارها به گوش ما خورده بود اما آن شب بر دل ها حک شد و بر کاغذها ثبت و از گلوي ملت فرياد شد. فقط گفت آمده ام تا کسي به مردم دروغ نگويد، تا ملت نامحرم نباشد، تا بازي کودکانه با حرمت و آبروي افراد پايان پذيرد. اين رمز براي نسل ما جاودانه شد. از سعادت مان بود که به چشم خود ديديم هنوز هم در اين زمانه پررنگ و ريا کسي هست که مي تواند اخلاق را به پاي سياست قرباني نکند. مي تواند سياستمدار و باهوش باشد و مسائل زمانه مان را بفهمد اما به ما دروغ نگويد و...
4- شجاعت در سياست
درک بخش عمده يي از نسل ما نسبت به مهندس موسوي زماني عميق تر شد که بر خلاف تصور رواج يافته از جانب رقيبان و مخالفان مبني بر حکومتي بودن ميرحسين، او را به عنوان نماد «نه» گفتن به اخلاق و سياست و فرهنگ موجود شناختيم. مي دانستيم و مي فهميديم که شجاعت او نتيجه واضح صداقت اوست. دروغي نداشت تا از چيزي بترسد و دلبستگي به قدرت نداشت تا از ترس به خيمه او پناهنده شود. ترس دامن دروغگو را تر مي کرد تا به ناچار به سايه آرامش زور پناه ببرد.
اين نماد، خود را در صريح ترين انتقادات او به دولت و شجاعتش در اعتراض آرام و در چارچوب قانون با دست هاي بسته نشان داد. پس از انتخابات، در ايستادگي تا پاي جان نمود يافت و در همراهي با اعتراض آرام مردم به تاريخ پيوست. اين شواهد گواه آن بود که اشتباه نکرده ايم؛ اگر وفاي به عهد و ستاندن داد مظلوم، حکم صريح الهي است، اگر گفتن کلمه حق توصيه اکيد پيامبر(ص) است و اگر گرفتن حق به صداي بلند و معيار قرار دادن آن براي شناخت شخصيت ها فرمان بلاترديد علي(ع) است، ميرحسين کاري جز عمل به مر ايمان خود نکرده بود.
شکي نيست که اين چهار نمونه تنها ويژگي هايي از تيپ شخصيتي ميرحسين موسوي بود که در اين چندماهه به چشم ما آمد. به ويژه که محروميت از هنر و مديريت سياسي و فرهنگي او جبران ناپذير است و لطماتي براي آينده اين سرزمين خواهد داشت.
بسياري از ما اين چهار ويژگي را در مهندس موسوي ديديم، او را باور کرديم و گمشده و نياز خود دانستيم، نتيجه ديگرگون شد و خلاف پندار و آرزوي ما، اما ايمان او که بنياد استقلال راي، اخلاق و شجاعت وي را پرداخت، مي تواند به عنوان يک سمبل و الگوي زنده و حاضر براي تصميم گيري و عمل به مسووليت روشنفکر ايراني در اين سرزمين به کار رود.
منبع:اعتماد
مهندس میرحسین موسوی روز شنبه در گفتوگویی کوتاه با قلمنیوز، درباره شعارهای نهضت سبز در در اجتماعات اظهار کرد: شعارهایی مورد حمایت راه سبز میلیونی مردم است که فراتر از قانون اساسی جمهوری اسلامی نرود. خواسته مردم دفاع از جمهوریت نظام در کنار اسلامیت آن است و شعار جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد در بیان این جنبه از مطالبات آنان نقش راهبردی دارد. موسوی همچنین با تاکید بر ظرفیتهای قانون اساسی افزود: ما به دنبال آزادی، عدالت و کرامت انسانی هستیم و اینها اهدافی هستند که تحققشان با اجماع و تاکید گسترده و تحولآفرین مردم بر چارچوب قانون اساسی و مطالبهشان برای اجرای کامل و دقیق آن امکانپذیر است. ما باید بدانیم برای آن که تغییر به سمت مطلوب صورت گیرد، اجماعی در مورد چنین چارچوبی جنبه سرنوشت ساز دارد و گرنه وارد یک دوران هرج و مرج خواهیم شد. وی درباره ماهیت مطالبات مردم افزود: سرشت جنبش مردم جنبه مسالمتآمیز دارد و متکی به خواست عمومی برای استیفای حقوقشان است که در انتخابات گذشته پایمال شده است. موسوی با اشاره به دروغپراکنیهای رسانه غیرملی و برخی افراد و تریبونها تاکید کرد: بهرغم ادعای مخالفان، این جنبش حقطلبانه و معنوی کوچکترین ارتباطی با خارج ندارد و کاملا داخلی است و ملت ما به خوبی نسبت به اهمیت این فاصلهگذاری با بیگانگان آگاه است و بر اساس تجربیات دویستساله خود نسبت به نیات اجانب با سوءظن برخورد میکند. وی همچنین افزود: در حرکت عظیمی که در سراسر جهان از سوی ایرانیان مقیم خارج در دفاع از مردم داخل کشور صورت گرفت، به طور محسوسی این فاصلهگذاری نمایان بود و جا دارد از همه این هموطنان سپاسگزاری و تقدیر شود.
بخشی از سخنان امام خمینی در بهشت زهرا 1357
آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست بكنند ؟
مـــن آن بیچاره خاشـــاکم برادر
که جان افشان این خــاکم برادر
اگر با خون من می گـــــردد آباد
فدای میـــــــــــــهن پاکـــم برادر
بریزد خونم ار باکی نـــــــــــدارم
که من همچون تو بی باکم برادر
بخــــواب آهسته ای یار شهیدم
که من همچون تو غمناکــم برادر
" خداوند بزرگ را سپاس می گذاریم که دشمنان ما را از کم عقلان و بی خردان قرار داده است چرا که خودشان هم درک نمی کنند که حرکت کورشان سبب قوت و مظلومیت ملت گردیده است " امام خمینی - شهریور ۶۶
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوهها لاله زارن
لالهها بیدارن
تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
نه خارم نه خاشاک
زن و مرد بی باک
تنم پاره پاره شد از ضربههای مرد سفاک
من آروم نگیرم
اگر هم بمیرم
من ایستادهام تا رای خود را پس بگیرم
شنیدید جنتی چی گفت تو خطبه ی نماز جمعه؟
تهدید تلویحی میرحسین موسوی
امام جمعه این هفته تهران ادامه داد: کسانی که مسئول ریخته شدن این خونها، رفتن حیثیتها و از بین رفتن اموال مردم هستند باید به درگاه خداوند و پیش مردم پاسخگو باشند.
جنتی تصریح کرد: برخی حامیانی دارند که در شرایط فعلی اجازه نمیدهند قانون در باره آنها اجرا شود، ولی روزی زمینه انجام این کار فراهم خواهد شد و اوضاع برای همیشه اینطور نمیماند.
وی همچنین مشروعیت همه ارکان نظام را از ولایت فقیه دانست و افزود: در مراسم تنفیذ نیز این ولی فقیه است که به دولت مشروعیت میدهد و همه باید نسبت به موضوع ولایتمداری با تمام توان عمل کنند.
اونی که باید اون دنیا جواب پس بده همین جنتی و امثالشن... کسایی که حتی قبل از انقلاب هم مخالف امام بودن ولی تا دیدن که امام و مردم دارن پیروز می شن برای به دست آوردن قدرت لحظه ای درنگ نکردن!
همین آقایون بودن که الان باعث این جریانات شدن.. میر حسین الان بهترین روش رو پیش گرفته.. پیروزی با ماست..
ان للظالمین عذاب الیم...
من واقعا موندم که آیا این آقایون خدا رو نمی پرستن؟ ما کجای دینمون کسی غیر از خدا رو ولی مطلق می دونیم؟
خون شهدای انقلاب رو با این شرک و ظلمتون پایمال نکنید... بترسید از فردای قیامت.. بترسید از ریختن خون بی گناه.. وعده ی خدا نزدیک است... ان موعدهم الصبح ... ألیس صبح بقریب؟
در ادامه ی مطلب یه شعری از آقای علی معلم گذاشتم کی خیلی دوستش دارم..از دستش ندید
ادامه مطلب...
این جانب از جناب آقای نجف زاده کمال تشکر را دارم که اجازه نمی دهند حتی یک حرف راست هم در تلویزیون بخش شود. چون همه می دانیم که حقیقت ممکن است مخرب باشد و باعث رنجش دل بعضی ها و تلخ شدن اوقات شریف آقا!!! شود.
این اقدام شما هم بسیار باعث تقدیر است که هر کس حرفی می زند چکیده ی سخنان او را در گوش ما فرو می کنید به طوری که در صورت هر گونه مخالفت با اهداف شما سخنان او کاملا به طور برعکس برداشت شود. این تقدیر به این دلیل است که بر همه مشخص است که شما جای حق و عدالت نشسته اید ( خدا جای حق نشسته ولی مثل این که شما خدا رو هم قبول ندارید!) و همه ی مخالفان شما طبیعتا بر حق نیستند و این حسن نیت شما را نشان می دهد که می خواهید اهداف و سخنان آنها را هم مثل خودتان بر حق و عدالت!!! جلوه دهید.
البته این نکته هم نباید نادیده گرفت که شما روش های نوینی برای مبارزه با مخالفین به ما آموخته اید که بسیار جذاب و خارجی است. از جمله تخریب و تهمت وقتی وسیله ای برای تحلیل نداریم. دادن جواب سوال به مصاحبه شوندگان. قرار دادن زاویه ی دید و زاویه ی دوربین طوری که در محل بسیار حساس محلی غیر حساس را نشان دهد. خود درگیری به معنای این که هر کس طرف ماست تا تهش باید طرف ما باشه حرف بزنه با اون وریا فرقی نداره!
با تشکر مجدد و ویژه
با حضور میرحسین موسوی و مهدی کروبی برگزار می شود:
بزرگداشت شهدای نهضت سبز پنچ شنبه ساعت ۱۶ قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا
قلم - مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی و با حضور بر مزار شهدای ٣٠ خرداد در چهلمین روز شهادت آن عزیزان، یاد وخاطره شان را گرامی می دارند.
به گزارش قلم نیوز، پس از ارایه نشدن مجوز قانونی از سوی وزارت کشور برای برگزاری مراسم چهلم جان باختگان حادثه ٣٠ خرداد در مصلی تهران، دفاتر کروبی و موسوی اعلام کردند که مهدی کروبی و میرحسین موسوی با حضور بر مزار شهدای حوادث اخیر در کنار خانواده هایشان یاد و خاطره آنان را گرامی می دارند.
این مراسم، عصر پنجشنبه (فردا) ساعت ١٦ بر سر مزار ندا آقا سلطان واقع در قطعه 257 بهشت زهرا آغاز می شود.
اعمال فشار از طریق تهدید
(اگر به مراسم یادبود شهدا مجوز ندهید در خیابان ها تظاهرات میکنیم)

ما مردم سبز و ملت ایران دولت را تهدید می کنیم که اگر برای مراسم یادبود شهدای جنبش سبز در روز پنجشنبه ۸/۵/۱۳۸۸ مجوزی از طرف وزارت کشور صادر نشود در همان روز مراسم یادبود را به صورت تظاهرات های پراکنده و غیر قابل مهار در سطح شهر تهران و سایر شهرستانها برگزار میکنیم و تمامی مسئولیت این کار نیز به عهده ی دولت خواهد بود زیرا درخواست مجوز برای مراسم یادبود شهدا و حق برگزاری ان جز حقوق اولیه ملت ایران است
به گزارش خبرنگار قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در دیدار با اعضای تشکلهای معلمان و فرهنگیان در انجمن اسلامی معلمان ایران با تبریک ماه شعبان و اعیاد این ماه، این فرصتها را نعمتی برای نهضت سبزخواند تا از آن خوب استفاده کند و گفت: این مهمترین مساله است که شبکه عظیم اجتماعی و سبزی که در سراسر کشور ایجاد شده است، اگر هوشیار باشد که هست، باید از تمام این مناسبتها با استفاده از خلاقیت خود استفاده کند...
در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب...
من به چشم های بی قرار تو قول می دهم
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم
خطاب به تو می نویسم خدای بی همتا...
جز تو به که شاید گفت..
این روز ها دیوار دلم جای خالی برای عکس هیچ کس ندارد.. از وقتی در بحبوحه ی بی عدالتی و بی کرامتی مردی نام کرامت را فریاد زد نام او... عکس او.. همه جای دلم را گرفته است..
پروردگار مهربان..
این روز ها جز سخنان تو هیچ چیز و هیچ کس ذره ای آرامم نمی کند.. انگار این قطره های اشک بر لبه ی پرتگاه چشم هایم برای پریدن لحظه شماری می کنند..
حرام باد بر من اگر لحظه ای .. دمی .. چشم بر هم زدنی از یاد برده باشم عهدم را..
عهدی که سال ها پیش پیشوایمان حسین با خون خود بر لوح تاریخ حک کرد و .. انگار همین دیروز بود که مردانی آسمانی این عهد را زنده کردند.. غریبه نبودند! همین پدر و برادر و خواهر خودمان بودند...
هنوز عطر نفس هایشان در خانه مان می آید.. ۳۰ سال کم است برای از یاد بردنشان..
من هنوز صدای خنده ها و گریه هاشان را می شنوم...
هنوز فریاد هایشان در گوشم طنین می افکند...
به عکسشان که نگاه می کنم لبخندشان را حس می کنم...
پروردگارا!
من فراموش نکرده ام.. من در همین فریاد ها متولد شده ام.. چگونه خاموش باشم؟ رسم خاموشی را نیاموخته ام...
عجیب از مرگ هراسی ندارم...
مهربانترین مهربانان...
جان من برای تو... لطف تو برای وطنم.. برای مردمی که با عمیق ترین احساسم دوستشان می دارم.. شایسته نیست که در حقشان چنین شود..
من آرام نمی گیرم... توفان را چه به آرام گرفتن؟... فریاد را چه به سکوت؟ ... به امید کدام رویا چشم های بیدارم را ببندم؟..
پروردگار بی همتای من!
این روز ها هر چه برایمان ارزش است به بازی گرفته اند...
بیگانه اگر اسلام را به بازی می گیرد حرفی نیست! ... من در عجبم دوست چرا؟!
خدایا .. فرمانروای مطلق آسمان ها و زمین .. یگانه ولی مطلق موجودات... عادل ترین عادلان.. مهربانترین مهربانان.. الرحمن...
این روزها بازار ظلم و بی عدالتی داغ داغ است..
اگر ظلم به خودمان را تاب بیاوریم.. چگونه تاب بیاوریم بازی با نام تو را؟..
بازی با نام پیامبر..
بازی با نام خلیفه الله.. که حی و حاضر کنار ماست.. امام زمانمان؟
امام زمان من! تنها شایسته ی ولایت!
من به تو .. به چشم های بی قرار تو.. به دست های رو به آسمان تو.. به قلب پر از شجاعت تو
قول می دهم
تا آخرین نفسی که بکشم سرباز تو باقی می مانم و در راه حقیقت بخشیدن به آرمان های تو تلاش می کنم..
در راه آزادی.. عدالت... و اسلام راستین..
مثل این که قراره ۹ مرداد کوچ کنیم..
اگه کوچ کردیم من می رم به این وبلاگ:http://green-bright.blogspot.com/
برایم سخته از این جا برم شاید برای بعضی از هم رزمان سبز سخت نباشه چون تازه یکی دو ماهه که وبلاگشون رو افتتاح کردن ولی من ۳ ساله دارم تو این وبلاگ می نویسم.. نمی دونم... آخه منو که تا حالا سانسور نکردن...
راستی به مجلس نامه بنویسین ها..
خوابم نمی بره.. حالم هم اصلا خوب نیست... ساعت ۶ باید برم کلاس .. تا ۵ بعد از ظهر..
وای خدایا ...
از بیانیه ی مجلس خبرگان بوی شرک می آد. کجای دین و قانون ما ولایت مطلقه وجود داره؟ به غیر از خدا چه کسی می تونه ولی مطلق باشه؟ گیرم که حالا ولایت مطلقه ی فقیه رو قبول کردیم ... نباید این فقیه عادل باشه؟ آخه تا کی می خوایم خودمون رو گول بزنیم؟ تا کی می خوایم برای کارامون کلاه شرعی بذاریم.. من به عنوان یه مسلمون از بیانیه ی این آقایون به اصطلاح خبره شرمنده ام...




