تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388 درخشانترین تاریکی
درخشانترین تاریکی
می اندیشم .. پس هستم
 

سلام

چند روزه یه واقعیتی رو در مورد خودم کشف کردم.. این که من زیادی مسئولیت پذیرم .. اصلا هم نمی تونم نباشم.. مثلا فکر می کنم اگه تو برنامه ی امتحانا قراره یه تغییری ایجاد بشه من باید این کارو بکنم یا اگه قراره برای معلم تست زیست اعتراض بدیم من باید بنویسم.. این قدر مسئولیت هر کاری رو به عهده گرفتم که امروز مشاورمون پررو! به من می گه: خودت یه کاریش بکن! من نمی دونم!

این قضایای سیاسی هم که واقعا حس مسئولیت پذیری مو خیلی تحریک می کنه! وقتی یکی بهم می گه:« آخه به تو چه که چند نفر رو زدن؟ می خواستن زرنگ باشن در برن..» واقعا اشکم در می آد.. آخه آدم تا چه حد سیب زمینی؟ من وقتی می بینم یه نفرو بیگناه دارن می زنن انگار خودمو دارن می زنن...در این راستا نظامی یه شعری داره:

تا چند زمین نهاد بودن                      سیلی خور خاک و باد بودن

چون باد دویدن از پی خاک                 مشغول شدن به خار و خاشاک

تا چند چو یخ فسرده بودن                 در آب چو موش مرده بودن

گردن چه نهی به هر قفایی               راضی چه شوی به هر جفایی

چون شیر به خود سپه شکن باش       فرزند خصال خویشتن باش

افسرده مباش اگر نه سنگی              راهوار تر آی اگر نه لنگی

پریروز پای تخته مون از این دستا که علامت پیروزی رو نشون می دن کشیده بودم یه مچش یه روبان سبز هم داشت. یکی از بچه هامون اومد از اون دسته چند تا تیر کشید که شلیک شده و یه آدمی که داره ازش خون می ره... اول همین جوری مونده بودم که آخه مگه ما با شما کاری داشتیم ؟ ما فقط از خودمون دفاع کردیم.. ولی هیچ چی نگفتم نمی خواستم دعوا راه بیفته پاکش کردم و رفتم.. زنگ بعدش سر کلاس تب کرده بودم!

من و بغل دستی جون یه دفعه روی میزمون یه عکس موسوی گذاشته بودیم.. آخه ما ته ته کلاسیم اصلا هیچ کس نمی دید برای دل خودمون گذاشتیم... بعد یکی از بچه ها گفت که برش دارین بعضی ها اصلا جنبه ندارن!  با تشکر از کسی که اینو گفت .. اعتراض من به اونیه که چشم دیدن موسوی رو هم نداره!

این جا می خوام از اون آدما که فکر کنم یکیشون هم تو وبلاگم می آد. بپرسم: تا حالا با خودت فکر کردی که چرا از موسوی بدت می آد؟ یا فقط به خاطر حرفای اطرافیانت و خانواده ات فکر می کنی که موسوی به قول شما می خواد اسلامیت نظام رو ازش بگیره؟

تا حالا با خودت فکر کردی که چرا این همه آدم اعم از مذهبی و غیر مذهبی این قدر از این وضع وجود ناراضین؟ چرا دقیقا آدمایی ناراضین که تحصیل کردن... اهل فکر و تحقیقن.. مردم عوام رو نمی گم.. اونا که فرق رضایی و احمدی نژاد رو نمی دونن فقط فکر می کنن یه نفر باید بیاد پولو بذاره کف دستشون.

تا حالا فکر کردی که چرا جوونای ما این قدر دین گریزن؟ فکر کردی چی و کی باعث شده که اونا از اسلام فقط حجاب و حقوق به قول خوشون  نا برابرشو بفهمن؟ تحجر و بسته اندیشی رو بفهمنن؟

فکر کردی واقعا این دسیسه ی خارجی هاست که الان جوونا این جوری اند؟ نه دوست عزیز و گل من!

از ماست که بر ماست.. ما خودمون اونا رو زده کردیم.. بهشون روی بدی از اسلام نشون دادیم.. این آقایونی که گشت ارشاد رو راه انداختند برای فراری دادن جوونا از دین اون دنیا باید جواب پس بدن.. این اقایونی که فکر می کنن خیلی نورانی اند باید اون دنیا به خاطر بی نور کردن زندگی خیلی ها جواب پس بدن..

ما اومدیم که این روند رو تغییر بدیم.. اومدیم به ارزش های متعالی مون برگردیم..

با رایت سبز نبوی آمده ایم... با سید پاک علوی آمده ایم..

دیگران رو نمی دونم ولی خود من از همون اولش تا آخرین نفسی که بکشم در این راه تلاش می کنم و امیدوارم خدا به دل تو و بقیه هم نور حقیقت رو بتابونه...


موسوی امروز در جمع برخی اهالی رسانه ها و مطبوعات : منشوری فراتر از جبهه و گروه سیاسی تدوین می کنیم..../فضایی که می‌خواهیم منشور را در آن منتشر کنیم فضایی است که حتی شخصی مثل آقای هاشمی را هم تحمل نمی‌کند. وقتی در بخش‌هایی از حاکمیت امثال آقای هاشمی هم تحمل نشوند جامعه لاجرم به سمت نظامی‌تر شدن و امنیتی‌تر شدن پیش خواهد رفت که هیچ‌کس از این مساله استقبال نخواهد کرد...../این یک ضرورت ملی است که به طور دائم به بحث انتخابات اخیر پرداخته و این مساله زنده نگه داشته شود و این مساله در انبوه وقایع اخبار پس از انتخابات نمیرد و هیچ‌کس فراموش نکند که این دولت در چه فرآیندی شکل گرفته است. با توجه به این‌که مدافعان تقلب تریبون‌هایی نظیر صدا و سیما در اختیار دارند، مطبوعات باید پرداختن به مسایل پیش آمده در این انتخابات را از جمله وظایف خود بدانند....

مشروح سخنان موسوی را در قلم نیوز بخوانید

ارسال در تاريخ چهارشنبه 31 تیر1388 توسط الهه
به گزارش خبرنگار قلم نیوز، نخست‌وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس پیش از ظهر امروز( دوشنبه ۲۹ تیر)در دیدار با جمعی از خانواده‌های بازداشت‌شدگان روزهای پس از انتخابات اخیر با بیان اینکه آنچه موجب شده است که امروز عده‌ای زیادی بازداشت شوند و به زندان بیفتند ، دفاع از ارزش‌ها و امیدهایی است که همه‌ی ملت‌ ما دارند، خطاب به آنها گفت: خانواده‌های شما به بزرگی همه‌ی ملت ما هستند و این طور نیست که شما تنها باشید و ارتباط شما با ملت قطع شده باشد بلکه همه در کنار شما هستند......

نخست‌وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس با بیان اینکه امروز ما با مساله‌ی بیداری ملت روبرو هستیم افزود: امروز ملت تازه‌ای متولد شده است و نمی‌شود با زندانی کردن افراد ، این بیداری را از بین برد. ساختن پرونده و جریان‌سازی برای اینکه مساله‌ی غلطی را راه بیندازند مشکلی را حل نمی کند. چه کسی باور می‌کند که با زندانی کردن عده‌ای عاشق می‌شود اعتماد مردم را برگرداند؟ این تلقی غلطی است که نتیجه هم نخواهد داد.

وی همچنین اظهار کرد: ما سختی‌ها را می‌پذیریم و باید هزینه بپردازیم تا آینده‌ی بهتر داشته باشیم و البته باید تلاش کنیم تا هزینه‌ها را کاهش دهیم. ما شهدای زیادی داریم تا ایرانی پیشرفته و فضایی برای بروز اندیشه‌های باز داشته باشیم. آیا پیام شهدای اول انقلاب و شهدای امروز زیاد کردن زندان‌های ماست یا ایجاد یک فضای باز است؟......

 

متن کامل در ادامه ی مطلب

لینک مطلب در قلم نیوز



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 30 تیر1388 توسط الهه
درود بر خمینی،سلام بر موسوی

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 28 تیر1388 توسط الهه
 

این مطلب به دلیل توصیه ی برخی دوستان سانسور شد!

نماز جمعه خیلی خوش گذشت جای همه ی دوستان خالی!

اولش  که تقوی داشت حرف می زد .. و اصلا هم خیال نداشت تمومش کنه رفتیم نزدیک دانشگاه. ولی این نامردا اصلا واقعا هیچ چی حالیشون نمی شه! اشک آور زدن!

بالاخره هاشمی اومد و الله اکبر گفتیم ولی یه سری بودن که دست می زدن .. خیلی کارشون اشتباه بود همین کارا رو می کنن که لقب منافق بهمون می دن دیگه!

امروز خیلی امیدوار شدم چونکه یه مدتی بود همش فکر می کردم که عده ی آدمای اهل دین و ایمان طرفدار موسوی خیلی کمه ولی امروز دیدم که همه ی آحاد جامعه طرفدار موسوین و البته هنر اینه که این قشر غیر مذهبی رو هم جذب کنی. یه ضرب المثلی فکر کنم هست که می گه : هنر اینه که از چیز طلا بسازی !  (چیز نمی دونم چیه.. شما فهمیدید به منم بگید!). مثلا اگه موسوی باعث شده که من برم نماز جمعه که کار خاصی نکرده مهم اینه که باعث شده آدمایی که حتی فکرشم نمی کردن که برن همچین جایی برن! نه؟!

هاشمی به نظرم خوب حرف زد.. خوشمان آمد!..

نماز که تموم شد اون یارو که شعارا رو می گه که ما بدیم گفت: مردم لطفا هر چی من می گم بگید!

اول گفت الله اکبر.. ما هم گفتیم : الله اکبر!

بعد گفت : مرگ بر آمریکا.. ما هم یکی دو بار گفتیم بعدش گفتیم: مرگ بر روسیه.. مرگ بر دیکتاتور! (آخرش نفهمیدم این قضیه ی روسیه چی بود!)

بعد گفت: مرگ بر ضد ولایت فقیه.. ما گفتیم: یاحسین...میر حسین

بعد گفت: خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست... ما گفتیم: خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست!

بعد هم که دیگه یارو بی خیال شد ما تا آخرش یا حسین میرحسین گفتیم.

 

 

به نظرم خیلی خوبه که پایگاه اعتراض ما به این حکومت غیر اسلامی نماز جمعه باشه... یکی از سود هاش اینه که حد اقل تهمت منافق بودن بهمون نمی زنن.

مواظب خودتون باشید

 در ادامه ی مطلب عکس های حاشیه نماز جمعه رو ببینید

ارسال در تاريخ جمعه 26 تیر1388 توسط الهه

به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد.

متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است: 

به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل

از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.

  تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.

  با تقدیم احترام

برادر شما میرحسین موسوی

24/ 04/ 88

 

لینک مطلب در قلم نیوز

این وبلاگ هم خبرای جالبی در مورد امروز نوشته. بخوانید: وبلاگ خبری حماسه خس و خاشاک


 

پ.ن: خیلی جالبه تا من میام یه ذره به موسوی شک کنم که چرا هیچ کاری نمی کنه.. یه کاری می کنه!

ارسال در تاريخ پنجشنبه 25 تیر1388 توسط الهه
 

سلام

خیلی جالبه .. فکر می کردم اگه برم پیش دانشگاهی دیگه وقت نمی کنم بیام توی وبلاگم چیزی بنویسم .. ولی مثل اینکه وقت می کنم!

یکی از دوستای خیلی خوبمو ( در حال حاضر بهترین دوستم) دعوت کردم که بیاد وبلاگم رو ببینه.. ولی فعلا قدم رنجه نفرموده اند... اگه اومد این جا معرفی اش می کنم.

امسال تصمیم گرفتم که نهایت تلاشمو بکنم که دوستام.. دوستام که نه.. هم کلاسی هام! .. به اون درجه ای از بیداری برسن که بتونن خودشون فکر کنن و تصمیم بگیرن. این قدر تابع و محدود نکنن خودشونو. منظورم اصلا بحثای سیاسی نیستا.. اون تا حدودی سلیقه ایه.  در همین راستا دارم یه فعالیت هایی می کنم. ولی به نظر می آد که هیچ کس اصلا نمی فهمه که من چی می گم .. یا اگه می فهمه خودشو می زنه به اون راه چون فکر می کنه که اگه به این مطالب چرت و پرت که یه آدم معلوم الحال! (یعنی من!) داره می گه توجه کنه ممکنه یه درسش لطمه بزنه...! خلاصه از هر کسی که کاری از دستش بر می آد تا به من کمک کنه این جا تقاضا می کنم که دریغ نکنه. منظورم اینه که اگه کسی راهی بلده که بشه روی آدما تاثیر بیشتری گذاشت. یا ترس از اظهار نظر رو درشون کشت! بگه!

از این به بعد چون وقت ندارم که متن ادبی بنویسم تصمیم دارم تا مدتی فقط خاطرات و نظراتم رو بنویسم... الان که چوب خطم پر شده. فعلا باید برم. از پست بعدی خاطره می نویسم

ارسال در تاريخ سه شنبه 23 تیر1388 توسط الهه
 

برای پسرم که امروز سیلی خورد

این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود  برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب  برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .

 

از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .

و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.

و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.

پسرم

 به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن  به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن  فقط  به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .

لینک وبلاگ عبدالجبار کاکایی: سالهای تا اکنون


 

در پاسخ به برادر عزیز حسام الدین . (اینجا می نویسم چون در قسمت نظرات فقط ۲۰۰۰ حرف می شه نوشت)

ما هیچ کدوم در مقامی نیستیم که بخوایم اظهار نظر کنیم که امام زمان راجع به نحوه ی حکومت ما چه نظری دارن. پس لطفا از اسم امام زمان سو استفاده نکنید
با این که امام خمینی معصوم نیستند ولی تایید ایشون خیلی چیزا رو روشن می کنه.. فکر کنم همه بتونیم بفهمیم.

در مورد ولی فقیه هم .. به نظر من باید شورای رهبری تشکیل بشه. چون جهت گیری سیاسی از عدالت یک فقیه کم نمی کنه ولی به جامعه آسیب می زنه

ارسال در تاريخ یکشنبه 21 تیر1388 توسط الهه

آن خس و خاشاک تویی/پست تر از خاک تویی/شور منم نور منم/عاشق رنجور منم/زور تویی کور تویی/هاله ی بی نور تویی/دلیر بی باک منم/مالک این خاک منم

دست مزن! چشم، ببستم دو دست

راه مرو! چشم، دو پايم شكست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مكن!چشم، ببستم دهن

هيچ نفهم! اين سخن عنوان مكن

خواهش نافهمي انسان مكن

لال شوم، كور شوم، كرشوم

ليك محال است كه من خرشوم

                                       (نسيم شمال)


شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.

  * یاران دبستانی *


سلام

این پست رو از اینجا برداشتم.

اول جواب اونایی که می گن چرا میر حسین توسط خارجی ها حمایت می شه رو بگم. هممون می دونیم که غربی ها به دنبال ایجاد رخنه و شکاف تو ملت ایرانند. همه می دونیم که دوست دارن بین ما تفرقه بندازن. حالا به خاطر این هدفشون یه بار کلا با نظام مخالفت می کنن .. یه ابرم از یکی از اعضای نظام دفاع می کنن.

این که میر حسین موسوی رو در نظام به رسمیت نشناسن برای ما مهم نیست. برای من به عنوان یه جوون برام مهم نیست که کی رسمیه. مهم اون چیزیه که توی قلبم حک شده. میر حسین اون چیزی رو که تو قلب همه ی ما جوونا هست فریاد میزنه. این باعث شده که توی قلب ما راه پیدا کنه نه هیچ چیز دیگه ای..

اينجانب چون خود را موظف به اظهار نظر مي‌دانم،آقاي مهندس موسوي را شخص متدين و متعهد و در وضع بسيار پيچيده کشور، دولت ايشان را موفق مي‌دانم.
روح‌الله الموسوي الخميني

 اینم از  اینجا برداشتم

 


اینو حتما بخونید: جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم
ارسال در تاريخ شنبه 20 تیر1388 توسط الهه
 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

 


همه جا را ظلم فرا گرفته است..از همین ایران خودمان تا حتی دادگاه که باید جایگاه عدالت باشد..

چقدر درد آور است دیدن این دنیای پر از ظلم که حق همه جا کشته می شود...

به کدامین گناه ؟... به گناه داشتن ظاهری که خدا می پسندد؟

وای بر ما آدمیان که زمین را از آنچه خدا می پسندد خالی کنیم. ..

وای بر ما آدمیان که بی گناهان را هدف قرار دهیم..

وای بر ما که به به نام اسلام بر مردم ستم کنیم


مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 18 تیر1388 توسط الهه
خب.. این آخرین پستیه که می ذارم.. چون فردا کنکور آزمایشی دارم و بعدش هم دیگه پیش دانشگاهی شروع می شه. البته شاید هر ماه یکی دو دفعه تو زنگ تفریحام بیام.

این روزا برام خیلی خاطره انگیز خواهند بود... امیدوارم در آینده با به یاد آوردن این روزا  خوشحال بشم که زحماتمون بی نتیجه نبوده.

امیدوارم یه روزی برسه که همه ی آدمای فقیر بفهمن اگه یه نفر کارشون رو ازشون گرفت و پول بهشون داد داره بهشون ظلم می کنه.

امیدوارم یه روزی برسه که همه ی مردم یاد بگیرن که هر آدمی ارزش و احترام داره و نباید به خودمون اجازه بدیم بی دلیل بهش تهمت بزنیم و فحش بدیم.

امیدوارم یه روزی رو ببینم که همه ی دوستام ...همه ی آدما عادلانه و بدون غرض ورزی قضاوت کنن.

یه روزی برسه که همه ی ایرانیا افتخار کنن که ایرانی ان .. افتخار کنن که مسلمونن.

همین.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز     کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند     کان را که خبر شد خبری باز نیامد

 

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 11 تیر1388 توسط الهه
بیانیه ی شماره ۹ میر حسین موسوی در مورد اعلام صحت انتخابات از طرف شورای نگهبان

قلم - بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز

همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران  این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم......

ادامه ی این بیانیه را در ادامه ی مطلب بخوانید

لینک مطلب در قلم نیوز


پ.ن: من هنوز کوتاه نیومدم.. تکذیب می کنم.. اسنادش همه موجود است. .. ولی فکر می کنم مطابق گفته ی موسوی باید در مقابل قانون شکنی اینا صبر پیشه کنیم...امیدوارم این جمع نخبگان و موسوی موفق بشن.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهارشنبه 10 تیر1388 توسط الهه
خب.. من دوباره روی آوردم به شعر گفتن و بیان کردن نظراتم به این گونه.

در شعر زیر تمام لغات نماد هستند. به یک دید دیگری این شعر را بخوانید!


 

شب شده است

در دلها

در خانه ی ما.

بادی نیست

ابری نیست.

پنجره بسته شده است از صدای کندن خانه ی همسایه

زمین دگر خسته شده است از سنگینی تاریک این سایه

 

من...

لب پنچره ی تنهایی

سخت مبهوت تماشای رهایی

زیر دستانِ منِ دور ز دنیا

تپش قلب پرنده

پشت چشمان من و پشت چشمان پرنده

رویاییست تپنده

بر دل روح من و بر دل جسم پرنده

گرد بیماری تلخی نشسته

 

پنجره بسته و این مرغ در دستان من؟

ای دریغ دستان من!

اشکها را بنگر اندر آیینه ی چشمان من!

ای دریغ چشمان من!

 

اشکها را بنگر...

گفتم: در پسِ این همه اشکهای تو کیست؟

گفت : خدا...

گفتم : کیست؟

تلخ خندید و سپس آرام گریست...

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 10 تیر1388 توسط الهه
 

اون جمله ی بالایی اصلا تو کار من نیست .. این جور چیزا باورم نمی شه ولی اگه کسی هست که می تونه ایمان بیاره.. بیاره ..ما که بخیل نیستیم!

از شنبه باید برم مدرسه .. یعنی دیگه پیش دانشگاهی شروع می شه و منم باید خداحافظی کنم و برم به درس و زندگی ام برسم. باورم نمی شه.. هر روز تا ساعت ۵ باید بمونم مدرسه..

آخ راستی.. معلم تاریخمون رفته تو کما.. براش خیلی دعا کنید آدم خیلی خوبی بود!.. ببخشید.. هست!

من قراره براش یه جزء قرآن بخونم ولی هنوز نخوندم... خواهرم می گه اگه خدای نکرده روحش به ابدیت پیوست تقصیر منه!

جمعه رفته بودم کوه.. رفتیم یه رستوران که صبحانه بخوریم. یه منو ی گنده زده بود رو میزش.. کل منوش این بود:

چای ۲ نفره با قوری

چای ۳ نفره با قوری

چای ۵ نفره با قوری

چای ۶ نفره با قوری

چای ۲ نفره بی قوری

چای ۳ نفره بی قوری

چای ۵ نفره بی قوری

چای ۶ نفره بی قوری

چای نبات

چای ساده

چای سبز!

 

حالا ما مونده بودیم که چه طوری انتخاب کنیم!

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 8 تیر1388 توسط الهه
قلم - از آنجا که بنابر اعلام شورای نگهبان بخشی از تخلفات صورت گرفته در انتخابات دهم ریاست جمهوری بیرون از دایره صلاحیت بررسی آن شورا است و نیز بخش هایی از اعتراضات قانونی علاوه بر شخص وزیر کشور و عوامل و مجریان آن وزارتخانه متوجه نحوه عملکرد تعدادی از اعضای خود شورای نگهبان و تخطی آنها از ضوابط قانونی و نقض بیطرفی است، رسیدن به یک داوری منصفانه در این مورد اساساً نمی تواند در حیطه شورای نگهبان و به طریق اولی در حیطه هیأتی باشد که منتخب این شوراست.

متن این نامه را در ادامه ی مطلب بخوانید



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه 7 تیر1388 توسط الهه
امروز خیلی دلم گرفته. شاید چون جمعه است. شایدم به خاطر این اتفاقات اخیر. خیلی وقته که متن ادبی ننوشتم. اینو تقدیم می کنم به همه ی کسایی که دلشون مثل من گرفته.

.

.

.

.

دلم گرفته است.. به اندازه ی تمام تار های موی سپید مادران از غم از دست دادن فرزندانشان.

دلم گرفته است .. به اندازه ی تعداد زخم ها ی شهیدانی که در جنگ برای ایران کشته شده اند.

به اندازه ی تمام تپش های تند قلب های پدران در اندوه ماندن در زندان سکوت.

به اندازه ی تمام لحظاتی که نام خدا از زبان انسان ها شنیده شده است.

به اندازه ی تمام اشک هایی که به اجبار ریخته شده اند

به اندازه ی تمام خراش هایی که دیو ترس بر دلها کشیده است.

به اندازه ی درد متعالی تمام موجودات دلم گرفته است.

 

فکر می کنم در دلم آن قدر فریاد ها انباشته شده است که دیگر جایی برای احساس دیگری نیست.. شاید به همین خاطر دلم گرفته که جای دلم تنگ است...

گاه در این دل تنگ گرفته ی من پرچم سبز امید به آتش کشیده می شود.. خاکستر سیاه نا امیدی همه جا را فرا می گیرد و اندوه به صورت آهی یا شاید گاهی هم فریادی کوتاه به گلویم می رسد...

گاه با سخنانی که می شنوم بر زخم های عمیق دردناکم کوه ها نمک پاشیده می شود...

.

.

خدایا.. پروردگار مهربان .. می گویند دعای دلهای شکسته زودتر اجابت می شود... آیا امیدی به گشایش هست؟

خدایا.. یگانه قدرت آسمان ها و زمین که به جلوه ی تو کوه ها از هم می پاشند... تنها امید نا امیدان.. تنها اجابت کننده ی طرد شدگان... آیا برای رهایی راهی هست؟

خدایا...

یا مَن ارجوه لِکلِّ خیرٍ و امَنُ سَخَتَه عندَ کلِ شرٍ.

یا مَن یُعطی الکثیرَ بالقلیلِ.

یا من یُعطی مَن سئله.

یا من یُعطی مَن لمْ یَسئَلْه و مَن لمْ یَعرِفْه تَحَنُّناً منه و رحمةً.

أعْطِنی بمَسئَلَتی إیّاکَ جمیعاً خَیرِ الدّنیا و خیرِ الآخرةِ

و أصرفْ عنّی بمسئلتی إیّاکَ جمیعاً شرِّ الدّنیا و شرِّ الآخرةِ.

فإنَّه غیرُ منقوصٍ ما أعطَیتَ.

و زِدْنی مِن فَضلِکَ یا کریمُ.

یا ذا الجلالِ و الاکرامِ....یا ذا النَّعماءِ و الجودِ....یا ذا المَنِّ و الطَّولِ... حَرِّمْ شَیبَتی مِنَ النّارِ...


پ.ن: خطاب به همه ی کسایی که منو علنی و غیر علنی تهدید می کنن: من غیر از خدا از هیچ کس نمی ترسم. بی خود تلاش خودتونو حروم نکنید.

 

 

ارسال در تاريخ جمعه 5 تیر1388 توسط الهه

حرکت قانونی راهبرداصلی است/به خاطر تهدیدها از ایستادگی درسایه شجره سبزاستیفای حقوق ملت صرفنظر نمیکنم

قلم - مهندس میرحسین موسوی با بیان اینکه از پاسخگویی در برابر اتهامات واهمه ای ندارد، تاکید کرد: آماده ام تا نشان دهم چگونه کسانی که عملشان در راستای ایجاد هرج و مرج در کشور، تضعیف نظام و منافع بیگانگان است، تلاش نمودند به بهانه تخریب‌گری های عناصری نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگری و وابسته به بیگانه معرفی کنند.

پیشنهاد می کنم حتما این بیانیه رو بخونید... خیلی شیوا و قشنگ بود... اشک منو در آورد. در ادامه ی مطلب بخوانید

لینک مطلب در قلم نیوز



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 4 تیر1388 توسط الهه
قلم - میرحسین موسوی در بیانیه هفتم خود با تاکید بر حق ملت ایران در استفاده از ظرفیت های قانون اساسی برای ابراز مخالفت با آنچه در انتخابات اخیر و پس از آن روی داده، آورده است: تحلیل نادرست دولت از شرایط اجتماعی حاکم، راه را برای نفوذ بیگانگان در تحولات کشور باز می کند.

لینک مطلب در قلم نیوز



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 4 تیر1388 توسط الهه
 

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 4 تیر1388 توسط الهه

حداقل این جوری روزانه تعداد دروغ کمتری می شنوید!

مطلب زیر از روزنامه ی اعتماد ملی دیروز یعنی ۲ تیر ... طنزه ها .. فکر نکنید بایه مطلب درست حسابی طرفید!

 

مقايسه كانال‌هاي اجنبي با كانال‌هاي آقا ضرغامي

فال قهوه را بي‌خيال، اين چند روز اينقدر گفتند بي‌بي‌سي (كه خبرنگارش را تشويقي فرستادند سفر خارجي!) و آن يكي شبكه (كه حتي اگر اسمش را هم بنويسيم ما را هم مي‌فرستند سفر تشويقي!) راهپيمايي‌ها و تجمعات اعتراض‌آميز و غيره را جهت مي‌دهند كه ما گفتيم جاي اين دوشبكه بنشينيم كانال‌هاي آقا ضرغامي را نگاه كنيم. (البته اين تصميم ربطي به پارازيت‌هايي كه برادران و دوستان زحمت‌كش به صورت شبانه‌روزي از خودشان توليد مي‌كنند، نداشت!)
امروز، كانال‌هاي فارسي‌زبان آقا ضرغامي را با كانال‌هاي فارسي‌زبان و غيرفارسي اجنبي‌ها مقايسه مي‌كنيم،

كانال اجنبي: تورم ايران ماشاءالله روز به روز در حال قد كشيدن است.
كانال آقا ضرغامي: هموطنان عزيز گوجه‌فرنگي هم ارزان شد. اگر يادتان باشد قبلا سيب‌زميني كلا مجاني شده بود.
كانال اجنبي: پيامدهاي انتخابات در ايران تاكنون ادامه پيدا كرده است.
كانال آقا ضرغامي: هموطنان عزيز گزارشي را از روستاي كياكلاه استان مازندران پخش مي‌كنيم. (در اين گزارش يكي از ناظران صندوق روستاي كياكلاه استان مازندران 140 درصد شركت مردم در انتخابات را تاييد مي‌كند.)
كانال اجنبي: زلزله سياسي در ايران شكاف بزرگي در بدنه دولت و غيره ايجاد كرده است.
كانال آقا ضرغامي: از امروز نيم‌ساعت زمان پخش برنامه ورزش كنيم نرمش كنيم را كه براي كشش تحتاني عضلات ماهيچه‌اي خوب است، اضافه مي‌كنيم. (بعد چند تا آقا حركات باله و تانگو را به صورت نمادين اجرا مي‌كنند.)
كانال اجنبي: برخورد شديد مردم با جسم سخت! در خيابان‌هاي ايران.
كانال آقا ضرغامي: هموطنان عزيز! به صورت كاملا تصادفي در تلاش هستيم گزارش زنده‌اي را از اراذل و اوباش كه تا نيم‌ساعت ديگر مي‌خواهند به اموال عمومي صدمه بزنند و بانك‌ها را هم آتش بزنند براي شما پخش كنيم!
كانال اجنبي: در خيابان‌هاي تهران صداي تيراندازي به گوش مي‌رسد.
كانال آقا ضرغامي: نجف كامران‌زاده گزارش ويژه‌اي مي‌دهد: امسال مردم از هفت، هشت ماه جلوتر پيشواز چهارشنبه‌سوري رفته‌اند و چند نفر هم به خاطر روشن كردن سيگارت دچار سوختگي و آسيب‌ديدگي موضعي شده‌اند.
كانال اجنبي: واكنش جامعه بين‌الملل و مردم و فعالان حقوق بشر و غيره و غيره به انتخابات اخير و حوادث اخير ايران.
كانال آقا ضرغامي: هوگو چاوز و كي و كي خيلي تبريك گفتند.

ما جدا توصيه مي‌كنيم بنشينيد تلويزيون خودمان را نگاه كنيد و همينجا از مجريان سخت‌كوش صداو‌سيما و عوامل پشت صحنه تشكر مي‌نماييم.

پوريا عالمي

لینک مطلب در سایت اعتماد ملی

ارسال در تاريخ چهارشنبه 3 تیر1388 توسط الهه
 

به نظرم درست نیست که عنوان عظیم شهید رو به هر کسی که در تظاهرات یا جنگ کشته شد بدیم..

این فقط خداست که تشخیص می ده چه کسی شهیده .. ما از نیت افراد که خبر نداریم..

درسته که این دوستان ما مظلومانه کشته شدن ولی بهتره با کمی تامل و درنگ به قضیه نگاه کنیم.. از من می شنوید کمی از این جریان ها فاصله بگیریم تا به دور از جو بتونیم نظاره گر اعمال خودمون باشیم.

من از کسایی که با خشونت و بی رحمی تمام جوونای مردم رو کشتند حمایت نمی کنم ها اشتباه نشه..

من فقط دارم می گم لقب شهید بازیچه نیست.. هر وقت می شنوم دارن به قربانی های این آشوب ها می گن شهید تنم می لرزه...

ارسال در تاريخ سه شنبه 2 تیر1388 توسط الهه
اون چیزی که من به چشم خودم دیده ام اینه که نیروی انتظامی به طرف مردم سنگ پرت می کنه.. رنگ می پاشه.. گاز اشک آور می زنه... ولی گلوله نمی زنه

من که باورم نمی شه بسیجی ها یا پلیس به طرف مردم تیر اندازی کنن...

به نظرم باید یه سری آدمای فدایی احمدی نژاد!!! این کار رو بکنن

تلویزیون هم که دیگه شورشو در آورده .. به نظرم می تونه به جای استفاده از این کلمه ی تحریک کننده ی «اغتشاشگران» یه ذره مسالمت آمیز تر حرف بزنه مثلا بگه:

در اعتراضات مردمی عده ای سود جو به اغتشاش پرداختند.

به جای اینکه بگه:

اغتشاشگران در عملی اغتشاشگرانه دست به تخریب و اغتشاش زدند!!

خوب دیگه من برم که الله اکبر بگم!

ارسال در تاريخ دوشنبه 1 تیر1388 توسط الهه
قلم - میرحسین موسوی ضمن تسلیت شهادت جمعی از هموطنان در حوادث روز شنبه، این سوال را مطرح کرد که آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب وجرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟

لینک مطلب در قلم نیوز



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه 1 تیر1388 توسط الهه
قالب وبلاگ