هیچ گاه آدم های مختلف معنای تنها بودن را یکی نمی دانستند.
شاید معنای آن این است که هیچ کسی نباشد.
شاید هم یعنی باشد ولی آن کسی که تو دوست می داری نباشد.
شاید هم یعنی آن کسی که تو دوست می داری باشد ولی تو در قلب او هیچ جایی نداشته باشی..
شاید هم یعنی همه باشند ولی برای تو هیچ کس نباشد...
همه باشند و خیال تو مانند اسب سرکشی به بالای ابر ها سفر کرده باشد...
همه جا از صدا اشباع شده باشد و ذهن تو را یک سکوت لذت بخش فرا گرفته باشد..
همه جا پر از گوش برای شنیدن باشد و تو دوست داشته باشی حرف هایت را فقط به ماه و شاید ستارگان آسمان بگویی...
تنها بودن برای بعضی زجری کشنده و سرنوشتی شوم است
شاید آنها نمی توانند لذت این گونه تنها بودن را درک کنند..
لذت اینکه تو سرشار از انتظاری تا با خودت خلوت کنی و هرچه داری و نداری پای میز محاکمه بکشی..
خود را برای کار خودت قاضی کنی..
گاهی هم به گوشه های بکر ذهنت دست بیابی و کشفشان کنی ...
و فکر کنی که چه موجود عجیبی هستی که چنین پیچیدگی هایی در ذهن و روحت داری
و چه شگفت انگیز می تواند باشد خلقت تو...
گاه در میان خلوت هایت لحظه های اشک فرا می رسند
ولی این اشک ها که در تنهایی در فراق همو می ریزی که همیشه در کنارت است، از هزار خنده ی بی معنا و پوچ که در عمق باتلاق گناه هدر می روند ، شاد تر است...
هر که هرچه می خواهد فکر کند
ولی تنهایی هیچ گاه نکوهیده نیست
چون خدا هم تنهاست...

1) برا ی اینکه خلاق تر شوید نسبت به توانایی های خود مثبت نگر باشید . به یاد داشته باشید که خلاقیت را می توان یاد گرفت پرورش داد و حتی انتخاب کرد
2) برای حل مشکلات روزمره سعی کنید به شیوه ای نوین، زیرکانه یا ذوقی فکر کنید.
3) در خود اراده ی قبول خطر (ریسک) را پرورش دهید.
4) وقتی به دنبال خلاقیت هستید از موانع و سد های پیشرو پرهیز کنید.
5) در برابر خواسته های دیگران پایداری بورزید. سعی کنید با ارائه ی تعریفی جدید از راه حل ها بر روش های قدیمی خود غلبه کنید.
6) اگر با مسئله ی عاشقانه درگیر شدید، ژرف بیندیشید، آرامش به خرج دهید و پایداری به خرج دهید.
7) از تمرینات پنج گانه ی تحلیل کردن، ژرف اندیشیدن، تولید راه حل، آرامش و پایداری استفاده کنید.
8) برای رسیدن به خلاقیت از ظرفیت های جسارت ورزانه ی خود، منابع مفید و آموزش های مناسب استفاده کنید.
9) جریان ها یا فعالیت های خلاق را بیابید. مراقب آنچه سریع می گذرد باشید. روش هایی را دنبال کنید که شما را خلاق می سازد.
10) خلاقیت خود را با انجام کارهای ذوقی پرورش دهید.
11) انرژی های عالی خود را کشف و حفظ نمایید. خلاقیت را هر روز با جدیت دنبال کنید.
12) فضای کار و قسمت های دیگر محیط خود را طوری طراخی کنید که مشوق و محرک خلاقیت در شما باشد.
13) نگرشی باز داشته، سرزنده و خوشحال باشید، کنجکاوی بورزید و بر حل مسئله تمرکز کنید.
14) در برابر راه هاب ممکن دیگر و آزمایش آنها دیدی حساس و گشوده داشته باشید.
15) آزمایش های زندگی را تکرار کنید. یاد بگیرید که حل مشکلات زندگی تنها با صرف وقت امکان پذیر می گردد.

به نقل از مجله ی سپیده دانایی
اما کدام دل؟
دلی که نمی دانم به کدام گناه نکرده ام این چنین به من خیانت می کند؟
دلی که گاه برایم از هر کس دیگری غریبه تر می شود؟
همان دلی که گاه همه ی عهد و پیمانی را که با معبود خود بسته بود فراموش می کند؟
من بی دل
من با دل
همانی هستم که عهد بستم که باشم آنگونه که او می خواهد
من آن سحر گاه را که به سوی این دنیا بدرقه ام می کرد فراموش نکرده ام
آنگاه این طور نبود
دلم فقط پر از عطر اقاقی ها بود
آنچنان مست بوی اقاقی ها بودم که نفهمیدم چگونه در این دنیا جا گذاشتندم
کی موعد پرواز خواهد آمد؟
کی ...؟؟
من این شعره رو خیلی دوست دارم ولی بدون آهنگ یه ذره بی مزه می شه دیگه خودتون روش آهنگ بذارین
یه روز اومدی مثل موج دریا
بوی پیرهنت مثل خواب و رویا
سایه های ما رو شنای ساحل
پا به پا بی صدا غرق تمنا
یه روز اومدی تو سکوت سردم
سر به راه شد این دل دروره گردم
حالا چی شده که می خوای جدا شی
چی شده بگو من چه کردم
حالا باز من و نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکسته ام ..
به خدا...
اشکمو پاک کن از گونه ی من
سر بذار بازم روی شونه ی من
منو سیاه کن با دروغ تازه
بگو که می گیری بهونه ی من
حالا باز من و نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکسته ام ..
به خدا...
بزرگواریت را...
شجاعتت را...
و مهربانیت را...
راستش اول نمی دانستم دنیا بی تو هم می شود
فکر می کردم نرفته ای
همین جا هستی و از دور به ما نگاه می کنی
آخر چگونه دنیا رفتن تو را تاب آورد
چگونه دنیا نابود نشد؟
چرا دنیا به پایان نرسید؟
سهم من از تو جز چند عکس و پاره ای نوشته نبود...
ولی من تو را بیش از این به خود آشنا می بینم
همیشه بودنت را حس می کنم
من رفتنت را باور نمی کنم...
باور نمی کنم..
باور نمی کنم..
آیا باور می کنی که با شنیدن نامت بغض می کنم؟
باور می کنی که هیچ گاه
هیچ گاه
هیچ گاه
فراموشت نکرده ام
منی که هیچ گاه تو را ندیده ام
هر وقت دلم در کلاسمان می گیرد به عکستَ نگاه می کنم
عکسی که شاید هیچ کدام از هم کلاسی هایم تا به حال بدان نگاه نکرده اند
من طاقت نمی آورم عکسی از تو غبار بگیرد
نمی گذارم هیچ گاه نامت بدون احترام خوانده شود
و نمی گذرام تا وقتی من زنده ام نامت فراموش شود
چون تو پدر دیگر من
قهرمان من
و فرشته ی نجات دهنده ی من هستی

بدن حلزون
بدن شامل قسمتهای زیر است: سر که دارای یک جفت بازوی حسی است، یک پای شکمی و پهن عضلانی که نوعی عمل خزیدن را انجام میدهد و یک توده احشایی پشتی و گنبد مانند که بیشتر اندامهای داخلی در آن جای داشتهاند. مرحله لاروی حلزون ولیگر نام دارد که مجهز به یک کمربند مژکی ظریف است و آن را به عنوان عضو شنا بکار میبرد. قسمت پشتی ولیگر بعدا کاملا بزرگ میشود و توده احشایی در حال رشد به سمت پشت برآمدگی میبابد. اما این رشد رو به بالا در طرف راست و چپ بطور یکسان صورت نمیگیرد و نتیجه آن پیچخوردگی توده احشایی و صدفی است که روی این توده را میگیرد.
رشد رو به بالا همچنین سبب میشود که لوله گوارشی به شکل U درآید و مخرج کاملا به دهان نزدیک شود. مجموعه توده احشایی ولیگر نسبت به بقیه بدن معمولا معادل 180 درجه در خلاف جهت حرکت عقربههای ساعت میچرخد. در نتیجه فضای جبه در جلو و در بالای سر قرار میگیرد، آبششها جلویی میشوند، مخرج سوراخهای دفعی و تناسلی همه همگی در جلو قرار میگیرند و به فضای جبه باز میشوند. لوله گوارشی از شکل U به صورت یک قطعه درمیآید و قلب میچرخد.
تحول به صورت تابیدگی بدون تردید نوعی سازگاری با روش زندگی در حال بلوغ است. حلزونها با عقب کشاندن بدن به درون صدف از خود محافظت میکنند و چون صدف یک دهانه بیشتر ندارد، بازشدن دهان و مخرج در یک جا نوعی مزیت محسوب شده و دهان نزدیکتر به زمین خواهد بود. در عین حال با این پیچیدگی قسمتهای سنگین بدن از سر راه دور شده، در روی قسمت عقبی بدن واقع میشوند. در نتیجه مرکز ثقل طوری جابجا میشود که حرکت شکم پای صدفدار آسانتر شود.
در بعضی شکم پایان بویژه لیسههای خشکی و دریازی ، صدف کوچک شده یا از بین رفته است. رشد در این موارد شامل بازشدگی است که در نتیجه توده احشایی تا حدودی یا بطور کامل به جایگاه نوزادی خود برمیگردد. لیسههای ساکن خشکی برای جلوگیری از خشک شدن باید در نقاط مرطوب بسر برند. این جانوران معمولا شبها از جایگاه خود خارج میشوند و از سبزیها تغذیه میکنند. لیسهها خسارات زیادی به باغها وارد میآورند. فضای جبه همه حلزونهای ساکن خشکی از محفظه آبششی به محفظه ششی تغییر یافته است و این حلزونها از هوا تنفس میکنند. پاره ای از این جانواران ، سازگاری مجدد با محیط آب یافتهاند اما هنوز هم با شش تنفس میکنند و برای گرفتن هوا باید گاهگاهی به سطح آب بیایند.
حلزون چگونه راه میرود؟
حلزون را حتما دیدهاید و حتما به راه رفتن این جانور توجه کردهاید. دیدهاید با آنکه پا ندارد ولی خیلی راحت بر روی زمین جابجا میشود. حلزون را نرمتنی شکمپا مینامند چرا که در حقیقت تمام قسمت زیرین بدنش ، پای آن بشمار میرود. پس حلزون پایی دارد بسیار پهن و صاف و به کمک عضلات آن خود را بر روی زمین میلغزاند و به این گونه روی زمین راه میرود. این جانور برای آنکه حرکات خود را آسانتر انجام دهد، از غدههایی که در پا-شکم خود دارد مادهای چسبناک میتراود و جاده خود را لیز و هموارتر میکند. پای حلزون یا همان شکمش چنان سخت و نیرومند است که اگر خود را به لبه تیغی بکشد، کمترین آسیبی نخواهد دید.
شگفتیهای حلزون
حلزون جانوری شگفتانگیز است. حلزون هیچگاه گم نمیشود زیرا از غریزه ویژهای برخوردار است که هر چه از جایگاه خود دور شود دوباره به راهنمایی این غریزه به همان محل باز میگردد. دیگر از شگفتیهای حلزون آن است که هر چند اندامش فقط حدود 10 گرم وزن دارد ولی قادر است چیزی به وزن 450 گرم را کشانکشان بر روی زمین به دنبال خود ببرد. دیگر از شگفتیهای حلزون ، زبانش است. این جانور زبانی دارد که مانند سوهان صدها دندانه ریز بر روی آن روییده است. این همان آلت برنده حلزون است که با آن خوراکش را قطع و ریز ریز میکند. خوراک بیشتر حلزونها انواع گوناگونی از گیاهان است. 
دوباره این منم که روی به تو آورده ام
دوباره بعد از آن همه. . . . .
دوباره آمده ام تا خودی را برای تو وصف کنم که خود از من به آن آگاه تری
دوباره آمده ام تا از دل گرفته و دلتنگم برایت سخن بگویم
دوباره آمده ایم تا بگویم که در زندان زندگی چقدر سخت می گذرد
بگویم که هنوز دنبال فرصتی هستم تا پرواز را بیاموزم
هنوز فراموش نکرده ام عهد هایمان را
حرف های گذشته ام را
و سکوت صبورانه ات را.
آه....تنهاترین تنهایان
چگونه می توانم درد هایی را که در دلم است برایت وصف کنم؟
چگونه می توانم حسرت خود را از ماندن در این دنیا برایت شرح دهم؟
حسرت ماندن در دنیایی که هیچ چیز آن برایم ارزشی ندارد ...
دنیایی که مانند باتلاق گرفتارت می کند و تو با بند بند وجودت تلاش می کنی . . .اما ثمری نیست
اما من باز هم به تلاش خود ادامه خواهم داد
نخواهم گذاشت اسیر چیزهایی شوم که خود دیگران را برای اسیر بودن به آنان سرزنش می کردم
و اگر بخواهی. . .
روزی پرواز خواهم کرد. . .

مثلثي كه از قاعده بر زمين است نشان از حفظ موقعيت و آرامش و تعادل است و مثلثي كه از نوك بر زمين است زيبايي در حين حفظ تعادل را نشان مي دهد.زيبايي و تعادل مجموعا ستاره شش پر را مي سازند كه در ميانه پرچم رژيم صهيونيستي نشسته است.و همه جا در آثار تاريخي يهود ، در كنيسه هايشان،محل اجتماعاتشان و حتي وسايل زندگي شان ديده مي شود.

هر پر ستاره يك اسم دارد :خداوند،جهان و انسان از يكسو و آفرينش،تجلي و نجات از سوي ديگر.در نظر او اينها مفاهيمي واقعي هستند :خداوند در جهان به وسيله انسان به واقعيت مي پيوندد.تجلي خدا در انسان رويدادي واحد و يكباره نيست بلكه آن نيز سيري دنباله دار است كه انسان را وا مي دارد تا براي همه بشريت نجات را به جهان آورد.راه يهوديت از آغاز به وسيله تاريخ و روح يهودي كه در آن فعاليت مي كند ،تعيين شده است.

بعضي از علماي يهود هم اعتقاد دارند كه این نماد شش گوشه، شکلی است که از یک مرکز شکل گرفته و وجود یافته است. مرکز شکل نمایش دهنده بعد معنوی جهان است که توسط ابعاد مادی احاطه شده است. همچنین شش گوشه می تواند نشانگر شش روز کاری هفته باشند که طی آن ها خداوند جهان را آفریده است. در این تفسیر مرکز شکل، سبت (شنبه، روز استراحت و دعای یهودی ها) خواهد بود که شش روز دیگر هفته را در تعادل قرار می دهد.
در متون کابالا (مجموعه آموزه های یهود كه امروزه در قالب مكاتب عرفاني جديد زياد ديده مي شود) دو مثلث به دوگانگی درونی انسان تعبير شده است: خیر در برابر شر، روح در برابر جسم و غیره. در عین حال گفته می شود که دو مثلث، نمادی از رابطه دو طرفه قوم یهود و خدا است. مثلث رو به بالا، نشان دهنده کارهای خوبی هستند که به سمت بالا جریان می یابند و به نوبه خود خیر را از سمت خداوند به سمت پایین جاری می کنند. این جریان دوم، با یک مثلث به سمت پایین نشان داده می شود.
اما اينكه چرا اين ستاره به داوود نبي منتسب است را علماي يهود اين طور پاسخ داده اند كه داوود نبي(س)در جنگ ها اين ستاره را به نشانه تحت حمايت بودن قادر متعال بودن خود به بر سپرش نقش مي كرده است.يعني كه خداوند از هر شش جهت (شمال ،جنوب،شرق،غرب،بالا و پايين) بر كهكشانها و زمين احاطه دارد و از همه اين جهات نيز از او و قومش محافظت مي كند .به همين دليل يهود به اين ستاره سپر داوود Magen David نيز مي گويند.
ستاره اقبال يهود چه پنج پر داشته باشد چه شش پر، سالهاست كه همراه آنهاست و هر جا كه رد پاي آنها ديده مي شود اين ستاره در حال درخشيدن است .بر فراز پرچم ها ،علايم شركتهاي تجاري،خبر گزاري ها،سازمانهاي سياسي،موسسات اجتماعي و خلاصه هرجايي كه يهود در آن رد پايي داشته باشد.

لازم به ذكر است شبيه به اين ستاره درتاريخ زياد ديده مي شود و حتي در دوران پيش از تاريخ هم رد پاي آن ديده شده است
برای مثال ستاره شش گوشه نشانه چاکرای قلب است، به عنوان نماد مقدس اتحاد زن و مرد استفاده شده، در یونان نشانه ازدواج مقدس (Hieros Gamous) بوده و در هند به عنوان نماد رقص کیهانی شیوا و شاکتی به کار رفته است.
نویسنده: سمیه سادات طباطبایی
به نقل از سایت بچه های سرزمین زیتون


