من رها از غم اغیار شدم
روان گردم به سویش
می جویم هر جا زبویش
چون نمیبینم نشانی
پریشانی
پریشانی
پریشانی
به قلم مهربانترین:طنین

پشیمون نمی شید خیلی جالبه!
تو بین منتظران هم غریب ترین غریبی
عجیب تر که چه آسان
نبودنت شده عادت
نه کوششی نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم
خدا کند که بیایی..

شعر اصلاح شده
تو را چگونه بخوانم که بس ز من دوری مرا چگونه می خواهی نه عشقی و نه شوری
تو در دو راهی تصمیم و در رهش مردی من دو قدم دور تر و تو در پی ام گردی
اشاره ی من به ره است و تو سرگردانی بیش از این چه کنم که قدر من دانی؟
نزد تو ابلیسم اما فزشته ام خوانی با تلنگری مرا از دلت رانی
"الهه"

اشک هایت را پاک کن ! زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد.
اشک هایت را پاک کن و آرام بگیر! زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری تلخی بی نوایی و درد جدایی را تاب می آورد.
«جبران خلیل جبران»



